تبليغات در پي‌هالز





صفحه 251 از 252 اولاول ... 151201241244245246247248249250251252 آخرآخر
نمایش نتایج 3,251 به 3,263 از 3271

نام گفتگو: خواندنيهاي جالب

  1. #3251


    زمان پیوستن
    20 Feb 2009
    شهر
    اهواز
    نوشته‌ها
    1,162
    تشکر شده:
    2138

    پیش گزیده

    دلم برای تنهایی های پر از شادی و خنده خودم تنگ شده الانم تنهام ولی دیگه شاد نیستم همه احساساتم خورد شده
    آخرین ویرایش به وسیله abs206 : 29 December 2011 در 05:27 PM

  2. 3 نفر از کاربران ، از دوست گرامی abs206 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    golden-fish (18 January 2012), msp_ok (30 December 2011), tiger-2000-full (18 May 2012)

  3. #3252


    زمان پیوستن
    20 Feb 2009
    شهر
    اهواز
    نوشته‌ها
    1,162
    تشکر شده:
    2138

    پیش گزیده

    زندگی را اینگونه باید دید:

    مرد را به عقلش نه به ثروتش

    زن را به وفايش نه به جمالش
    ...
    دوست را به محبتش نه به کلامش

    عاشق را به صبرش نه به ادعايش

    مال را به برکتش نه به مقدارش

    خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

    اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش

    غذا را به کيفيتش نه به کميتش

    درس را به استادش نه به سختیش

    دانشمند را به علمش نه به مدرکش

    مدير را به عمل کردنش نه به جایگاهش

    نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش

    شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش

    دل را به پاکیش نه به صاحبش

    جسم را به سلامتش نه به لاغریش

    سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش


  4. 3 نفر از کاربران ، از دوست گرامی abs206 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    alish_2006 (28 March 2012), golden-fish (18 January 2012), tiger-2000-full (18 May 2012)

  5. #3253


    زمان پیوستن
    20 Feb 2009
    شهر
    اهواز
    نوشته‌ها
    1,162
    تشکر شده:
    2138

    پیش گزیده

    تاجری پسرش را برای آموختن «راز خوشبختی» نزد خردمندی فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اینكه سرانجام به قصری زیبا بر فراز قله كوهی رسید. مرد خردمندی كه او در جستجویش بود آنجا زندگی می‌كرد.
    به جای اینكه با یك مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاری شد كه جنب و جوش بسیاری در آن به چشم می‌خورد، فروشندگان وارد و خارج می‌شدند، مر...دم در گوشه‌ای گفتگو می‌كردند، اركستر كوچكی موسیقی لطیفی می‌نواخت و روی یك میز انواع و اقسام خوراكی‌ها لذیذ چیده شده بود. خردمند با این و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد.
    خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دلیل ملاقاتش را توضیح می‌داد گوش كرد اما به او گفت كه فعلأ وقت ندارد كه «راز خوشبختی» را برایش فاش كند. پس به او پیشنهاد كرد كه گردشی در قصر بكند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد.
    مرد خردمند اضافه كرد: اما از شما خواهشی دارم. آنگاه یك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت: در تمام مدت گردش این قاشق را در دست داشته باشید و كاری كنید كه روغن آن نریزد.
    مرد جوان شروع كرد به بالا و پایین كردن پله‌ها....
    در حالیكه چشم از قاشق بر نمی‌داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.
    مرد خردمند از او پرسید:«آیا فرش‌های ایرانی اتاق نهارخوری را دیدید؟ آیا باغی كه استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن كرده است دیدید؟ آیا اسناد و مدارك ارزشمند مرا كه روی پوست آهو نگاشته شده دیدید؟»
    جوان با شرمساری اعتراف كرد كه هیچ چیز ندیده، تنها فكر او این بوده كه قطرات روغنی را كه خردمند به او سپرده بود حفظ كند.
    خردمند گفت: «خب، پس برگرد و شگفتی‌های دنیای من را بشناس. آدم نمی‌تواند به كسی اعتماد كند، مگر اینكه خانه‌ای را كه در آن سكونت دارد بشناسد.»
    مرد جوان این‌بار به گردش در كاخ پرداخت، در حالیكه همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه كامل آثار هنری را كه زینت بخش دیوارها و سقف‌ها بود می‌نگریست. او باغ‌ها را دید و كوهستان‌های اطراف را، ظرافت گل‌ها و دقتی را كه در نصب آثار هنری در جای مطلوب به كار رفته بود تحسین كرد. وقتی به نزد خردمند بازگشت همه چیز را با جزئیات برای او توصیف كرد.
    خردمند پرسید: «پس آن دو قطره روغنی را كه به تو سپردم كجاست؟»
    مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ریخته است.
    آن وقت مرد خردمند به او گفت:
    راز خوشبختی این است كه همه شگفتی‌های جهان را بنگری بدون اینكه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كنی

  6. 5 نفر از کاربران ، از دوست گرامی abs206 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    alish_2006 (28 March 2012), ATOS (2 April 2012), epsi1on (17 January 2012), golden-fish (18 January 2012), tiger-2000-full (18 May 2012)

  7. #3254


    زمان پیوستن
    20 Feb 2009
    شهر
    اهواز
    نوشته‌ها
    1,162
    تشکر شده:
    2138

    پیش گزیده

    شبی یک خانم در فرودگاه منتظر پرواز هواپیمای خود بود . تا پرواز این هواپیما هنوز چند
    ساعت باقی مانده بود . او یک جعبه بیسکویت خرید و برای خواندن کتاب در یک جا نشست.
    هنگام خواندن کتاب متوجه شد مردی که در کنارش نشسته است بدون اجازه بیسکویتی از جعبه اش برداشته و می خورد. این خانم وانمود کرد که متوجه موضوع نشده است . زیرا نمی خواست خشمگین شود . او ضم...ن خواندن کتاب و خوردن بیسکویت، به ساعت نگاه کرد. زمان کم کم در حال گذر بود . در عین حال مرد کماکان بیسکویت می خورد . این بار او جداً عصبانی شد و فکر کرد که اگر من تا این اندازه بخشنده نباشم، آن مرد کم کم مرا کتک نیز خواهد زد. او یک بیسکویت می خورد و آن مرد نیز یک بیسکویت می خورد. هنگامی که فقط یک بیسکویت باقی مانده بود ، مرد لبخندی زد و آخرین بیسکویت را برداشته و آن را نصف نموده و نیمی را به این خانم داد. خانم فکر کرد که این مرد خیلی بی شرمانه رفتار می کند و حتی ابراز تشکر هم نمی نماید .
    وقت سوار شدن به هواپیما رسید. هنگامی که در جای خود در هواپیما نشست و کیفش را باز نمود، نمی توانست نفس بکشد. او متوجه شد که جعبه بیسکویتش هنوز دست نخورده در کیفش است!;))

  8. 8 نفر از کاربران ، از دوست گرامی abs206 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    alish_2006 (28 March 2012), epsi1on (17 January 2012), golden-fish (18 January 2012), masoud687 (18 January 2012), mortezagipsy (19 June 2012), mtrack (30 December 2011), nish (2 January 2012), tiger-2000-full (18 May 2012)

  9. #3255


    زمان پیوستن
    20 Feb 2009
    شهر
    اهواز
    نوشته‌ها
    1,162
    تشکر شده:
    2138

    پیش گزیده

    جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود

    یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند .
    مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم ب...ه خطر بیندازی !
    حرف های مافوق ،اثری نداشت ،سرباز به نجات دوستش رفت .
    به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد ، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند .
    افسر مافوق به سراغ آن ها رفت ، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :
    من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه ، دوستت مرده !
    خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی !
    سرباز در جواب گفت : قربان ارزشش را داشت .
    - منظورت چیه که ارزشش را داشت !؟
    سرباز جواب داد : بله قربان ، ارزشش را داشت ، چون زمانی که به او رسیدم
    هنوز زنده بود ، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم !
    اون گفت : جیم .... من می دونستم که تو به کمک من میایی ...



  10. 7 نفر از کاربران ، از دوست گرامی abs206 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    alish_2006 (28 March 2012), equinoxe (19 January 2012), Koosha_Raisi (10 May 2012), mortezagipsy (19 June 2012), mtrack (30 December 2011), natsihit (3 September 2012), tiger-2000-full (18 May 2012)

  11. #3256


    زمان پیوستن
    20 Feb 2009
    شهر
    اهواز
    نوشته‌ها
    1,162
    تشکر شده:
    2138

    پیش گزیده

    بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است : « کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم ، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم!!! »

  12. 8 نفر از کاربران ، از دوست گرامی abs206 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    alish_2006 (28 March 2012), ATOS (2 April 2012), epsi1on (17 January 2012), equinoxe (19 January 2012), golden-fish (18 January 2012), Koosha_Raisi (10 May 2012), masoud687 (18 January 2012), tiger-2000-full (18 May 2012)

  13. #3257


    زمان پیوستن
    09 Mar 2007
    نوشته‌ها
    897
    تشکر شده:
    1763

    پیش گزیده



    ترجمه متن زیبا و پر معنی فوق را به فارسی هم بخوانید

    ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم، سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم
    .
    لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.
    قدر دادن موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.

    برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم
    سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم
    گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد
    و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم

  14. 5 نفر از کاربران ، از دوست گرامی epsi1on به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    alish_2006 (28 March 2012), equinoxe (19 January 2012), golden-fish (18 January 2012), msp_ok (19 January 2012), tiger-2000-full (18 May 2012)

  15. #3258


    زمان پیوستن
    30 Jan 2009
    شهر
    Kerman
    اتومبيل
    Peugeot Pars
    گوشی موبایل
    Galaxi S2
    نوشته‌ها
    5,954
    تشکر شده:
    19749

    پیش گزیده


    یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم .

    می خواهم در روستایمان معلم شوم . دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین

    بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند

    درد من زیستن و مردن در سرزمینی است , که مردمش انقلاب کردند , تا کارهای قبل از انقلاب رو دزدکی انجام بدن

  16. 6 نفر از کاربران ، از دوست گرامی Rain Man 4498 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    alish_2006 (28 March 2012), ATOS (2 April 2012), golden-fish (18 January 2012), msp_ok (19 January 2012), nima_shojaee74 (26 January 2012), tiger-2000-full (18 May 2012)

  17. #3259


    زمان پیوستن
    30 Jan 2009
    شهر
    Kerman
    اتومبيل
    Peugeot Pars
    گوشی موبایل
    Galaxi S2
    نوشته‌ها
    5,954
    تشکر شده:
    19749

    پیش گزیده

    برای از بین بردن بشریت چه تعداد بمب اتم لازم است ؟!

    آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که اگر بخواهیم ظرف مدت چند ثانیه با استفاده از

    بمب اتم سطح زمین را از انسان ها پاک کنیم، به چه تعداد کلاهک هسته ای نیاز داریم؟

    در مقاله ای که سایت Information is Beautiful منتشر کرده، با یک محاسبه ساده و البته

    با تکیه به آماری دقیق و رسمی به این سوال پاسخ داده شده است.





    تصویر بالا که دیوید مک کندلس آن را ایجاد کرده است، نشان می دهد که جمعیت انسان ها چه مقدار از سطح

    زمین را تصرف کرده اند. همانطور که می بینید، جمعیت انسان ها ۱۲٫۵ درصد خشکی های زمین را اشغال کرده

    اند؛ یعنی چیزی در حدود ۱۸ میلیون و ۶۱۷ هزار و ۵۰۰ کیلومتر مربع.





    همانطور که در این تصویر مشاهده می کنید، در حال حاضر مخرب ترین کلاهک هسته ای موجود B83 نام دارد که

    ۲۰۰ برابر نابودکننده تر از Little Boy (بمب اتمی که قسمتی از هیروشیما را در ۶ آگوست ۱۹۴۵ در جریان جنگ

    جهانی دوم تخریب کرد) می باشد. قدرت تخریب کامل B83 در حدود ۱۴٫۹ کیلومتر مربع است.

    برای اینکه بدانید سطح تخریبی این بمب جدید چه میزان است، می توان جزیره منهتن که در واقع بخشی از شهر

    نیویورک است و چیزی در حدود ۵۸٫۸ کیلومتر مربع مساحت دارد را تصور کرد.

    توجه کنید که تخریب کامل به معنای نابودی همه چیز در مساحت ذکر شده است.






    حالا برای محاسبه تعداد بمب های اتم مورد نیاز از نوع B83، باید مساحتی را که انسان ها اشغال کرده اند به

    قدرت تخریبی این کلاهک تقسیم کنیم. عدد بدست آمده نشان می دهد ما چه تعداد بمب اتم برای نابودی فوری

    بشریت نیاز داریم. اما همانطور که در تصویر بالا مشخص است، تعداد کل کلاهک های اتمی موجود هم اکنون

    ۱۰.۲۲۷ عدد است که تنها متعلق به ۸ کشور جهان هستند. طبق آمار رسمی منتشره در سایت Data Blog،

    دوست عزیزمان روسیه، بیشترین تعداد کلاهک های هسته ای جهان را دارد.

    در نتیجه اصلاً نگران نباشید! چون ما به تعداد بسیار بیشتری کلاهک هسته ای برای نابودی خودمان نیاز داریم. پس

    می توانیم با خیال راحت به زندگی شیرینمان ادامه دهیم.


    منبع : قندون.آی آر
    درد من زیستن و مردن در سرزمینی است , که مردمش انقلاب کردند , تا کارهای قبل از انقلاب رو دزدکی انجام بدن

  18. 9 نفر از کاربران ، از دوست گرامی Rain Man 4498 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    alish_2006 (28 March 2012), equinoxe (19 January 2012), golden-fish (20 January 2012), Koosha_Raisi (10 May 2012), mortezagipsy (19 June 2012), natsihit (3 September 2012), nima_shojaee74 (26 January 2012), PJK (22 October 2012), tiger-2000-full (18 May 2012)

  19. #3260


    زمان پیوستن
    04 Mar 2009
    شهر
    اصفهان - شیراز
    اتومبيل
    مگان 2000 - زانتیا - 206 اتوماتیک - 206 تیپ 2
    گوشی موبایل
    I9100 Galaxy S II- white
    نوشته‌ها
    222
    تشکر شده:
    715

    پیش گزیده

    غفلت

    در مثل گویم که یک مرد کریم
    زندگی می کرد در عهد قدیم

    در محیطی بس بزرگ و با صفا
    با دلی آکنده از مهر و وفا

    پر ز شیرینی دکانی داشت او
    در کنارش بوستانی داشت او

    بود کاخی در میان بوستان
    حاضر از بهر حضور دوستان

    نهرها در باغ جاری گشته بود
    بلبلان بر شاخه ها بنشسته بود

    بهر آن دکان و باغ و آن نعیم
    داشت فکری پخته آن مرد کریم

    گفت با خود گر بیابم یک جوان
    گیرم از او در صداقت امتحان

    چون که شد پیروز او در امتحان
    واگذارم هر چه باشد بر جوان

    گردد این کاخ بزرگم خانه اش
    آن دکان و جنسها سرمایه اش

    بود تا روزی جوانی با شتاب
    گشت وارد بر دکان آن جناب

    گفت هستم در پی شغلی روان
    هست کاری بهر من در این مکان؟


    چون کریم آن عرض حاجت را شنید
    مصلحت در رد گفتارش ندید

    یک طبق انواع شیرینی در آن
    با ادب بنهاد در پیش جوان

    گفت آری ، لیک کار من کنون
    از فروش این طَبَق نبوَد فزون

    چون فروش این طبق پایان بری
    وا گذارم بر تو کار دیگری

    تا جوان بگرفت بر سر آن طبق
    گوییا برده است از وی آن سَبَق

    حب دنیا در دل او ریشه کرد
    همچو شیطان بر خطا اندیشه کرد

    گفت شد چون کار ما از این قرار
    به که بردارم طبق را الفرار

    شاد بود از آنچه آورده بدست
    غافل از آنکه چه ها رفته ز دست

    آنهمه نعمت بود در انتظار
    او برای اندکی کرده فرار

    بود غافل لیک غافل تر از آن
    غافل از لطف خدای مهربان

    جنت و رضوان و نعمتهای آن
    جملگی در انتظار مردمان

    این جمال و ثروت و دست و زبان
    هر یک ابزاری است بهر امتحان

    گر گرفتی نعمت و کردی فرار
    زیر پا بگذاشتی عهد و قرار

    لذتی کوتاه را دریافتی
    لیک خیر جاودان را باختی



    حقیقت می تواند مدتی در حجاب تعویق و تأخیر بماند ولی همیشه جوان بوده و خود را معرفی خواهد نمود


  20. 2 نفر از کاربران ، از دوست گرامی alish_2006 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    tiger-2000-full (18 May 2012), zxcvmohsen (28 March 2012)

  21. #3261


    زمان پیوستن
    30 Jan 2009
    شهر
    Kerman
    اتومبيل
    Peugeot Pars
    گوشی موبایل
    Galaxi S2
    نوشته‌ها
    5,954
    تشکر شده:
    19749

    پیش گزیده

    کلمه zerg rush رو در گوگل سرچ کنید و منتظر بمونید صفحه کامل لود بشه. جالبه!!
    درد من زیستن و مردن در سرزمینی است , که مردمش انقلاب کردند , تا کارهای قبل از انقلاب رو دزدکی انجام بدن

  22. 6 نفر از کاربران ، از دوست گرامی Rain Man 4498 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    alish_2006 (9 May 2012), ATOS (22 October 2012), mahdi13 (9 May 2012), PJK (22 October 2012), Romans (21 October 2012), tiger-2000-full (18 May 2012)

  23. #3262


    زمان پیوستن
    16 Apr 2010
    شهر
    رشت
    اتومبيل
    206
    گوشی موبایل
    Nokia 500
    نوشته‌ها
    205
    تشکر شده:
    230

    پیش گزیده

    یه ضرب المثل چینی هست میگه
    تا ایران هست بازیافت چرا؟!؟

  24. 4 نفر از کاربران ، از دوست گرامی mehdi 2010 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    alish_2006 (19 May 2012), mortezagipsy (19 June 2012), Rain Man 4498 (18 May 2012), tiger-2000-full (18 May 2012)

  25. #3263


    زمان پیوستن
    28 Jan 2006
    شهر
    تهران
    اتومبيل
    ریو-مگان
    گوشی موبایل
    SAMSUNG Galaxy S4
    نوشته‌ها
    1,641
    تشکر شده:
    1802

    پیش گزیده کلمه ارتش از کجا آمده است؟

    آن زمان كه اقوام پراكنده اروپايي براي دفاع از خاك خود، نيروهاي مردمي و عموما كشاورزان را بسيج مي‌كردند،ايران پهناور نيازمند تشكيلاتي سازمان يافته براي كشور‌ گشايي، دفاع از سرزمين و حفظ انسجام آن بود. به اين ترتيب، مي‌توان گفت ارتش زماني در ايران شكل گرفت كه نخستين سازمان حكومتي تشكيل شد و به عبارتي قدمت آن به دوره مادها باز مي‌گردد.
    اما در طول زمان، شكل و حتي نام آن تغيير يافته است. قديمي‌ترين نامي كه براي ارتش در كتيبه‌هاي هخامنشي باقي مانده، اصطلاح مادي «سپاده» (سپاه) است كه در نام ، خاص يكي از سپهبدان مادي ارتش هخامنشي، «تخمه سپاده (تهم سپاه)» بوده و در كتيبه بيستون ذكر آن آمده است.
    در زبان فارسي باستان كه زبان كتيبه‌هاي هخامنشي است، به واژه «كاره» بر مي‌خوريم كه هم به معني «سپاه» و هم به معني «مردم» به كار رفته است.
    داريوش به جانشينان خود در كتيبه تخت جمشيد چنين اندرز مي‌دهد: «اين كاره (=سپاه و مردم) پارسي (ايراني) را نگهدار!» در دوره باستان، هر قومي را با نمايندگان جنگي آن قوم مي‌شناختند؛ از اين‌رو، پارسيان براي دو مفهوم «قوم» و «جنگيان قوم» يك اصطلاح را بكار برده و از اين اصطلاح هر دو مفهوم يا بسته به متن، يكي از اين مفاهيم را مدنظر داشته‌اند.
    دكتر «عليرضا شاپور شهبازي»، ايران‌شناس، اين واژه را با «كاريس» يا «كاريش» در زبان ليتواني به معني «جنگ، سپاه» قياس مي‌كند. در دوره ساساني به طبقه جنگاوران، «ارتشتاران» و به ارتش و سپاه، «سپاه» و «گوند» اطلاق شد. از دوره صفويه، «قشون» و «قوا» نام خود را به اين تشكيلات دادند و اين كلمات تا زمان رضاخان باقي ماند.
    سر‌انجـام، فرهنگستان اول بر‌اساس واژه ارتشتار پهلوي، واژه «ارتش» را براي تشكيلات نظامي كشور ساخت. اين واژه از صورت اوستـايي « رثه ايشتر» گرفته شده، به معني « بر‌گردونه ايستاده» كه اصطلاحا به «نبردگان، جنگيان» گفته مي‌شد.
    اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره ، آسمان گردیده تیره ، بسته شد رخساره خورشید رخشان.
    "گلچین گیلانی"

    گر بهار آید ، گر بهار آرزو روزی به بار آید این زمینهای سراسر لوت باغ خواهد شد ، سینه این تپه های سنگ ، از لهیب لاله ها پر داغ خواهد شد.
    "سیاوش کسرایی"

    من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم ، من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل بر می افشانم ... و می دانم تو روزی بازخواهی گشت.
    "فریدون مشیری"

صفحه 251 از 252 اولاول ... 151201241244245246247248249250251252 آخرآخر

نشانک‌گذاری

نشانک‌گذاری

قوانین ایجاد گفتگو در تالار

  • شما نمی‌توانید گفتگوی جدید ایجاد کنید
  • شما نمی‌توانید پست جدید ارسال کنید
  • شما نمی‌توانید پیوست اضافه کنید
  • شما نمی‌توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
  • BB code ها روشن هستند
  • شکلک‌ها روشن هستند
  • کد [IMG] اکنون روشن می‌باشد
  • کد [VIDEO] اکنون روشن مي‌باشد
  • HTML کد خاموش می‌باشد