تبليغات در پيهالز




نمایش نتایج 1 به 10 از 10

نام گفتگو: همه چیز در مورد اسب

  1. #1
    زمان پیوستن
    21 Apr 2004
    نوشته‌ها
    969
    سپاس
    360
    از ایشان 504 بار و در 145 نوشته سپاسگزاری شده است

    Thumbs up همه چیز در مورد اسب

    خاستگاه و تكامل اسب

    از نظر تكاملي طبق يافته هاي فسيلي ، منشاء اسبهاي امروزي از پستاندار كوچكي تحت عنوان ائوهيپوس كه شباهت زيادي به روباه داشته و مربوط به حدود ششصد ميليون سال قبل ، يعني دوران ائوسن از نظر زمين شناسي است و چنين بر مي آيد كه از نظر تكاملي اسبهاي امروزي درطي ميليونها سال از اين پستاندار كوچك منشاء گرفته اند .
    قد اين جانور در حدود 30 الي 35 سانتيمتر بوده و گسترش جهاني داشته است . بدن آن گرد و داراي پشتي خميده بوده و در هنگام راه رفتن از كف پنجه هاي خود استفاده مي كرده است . در اندام حركتي قدامي خود 4 انگشت و در اندامي خلفي خود 3 انگشت داشته است .حدود 13 نوع از اين جاندار در بخشهاي مختلف آمريكاي شمالي و انگلستان ، سيوئيس ، فرانسه و بلژيك يافته شده است .
    بنابر كشفيات بعمل آمده نه تنها طويل شده و نيز كاهش تعداد تدريجي اندامهاي حركتي اسب استنباط مي شود ، بلكه تغييراتي كه بصورت طولاني شدن گردن و جمجمه همراه با تغيير عادات چرا كردن ( مانند خوردن ميوه هاي آبدار كه در بالاي سطح زمين رشد مي كنند ) به رژيم علف خواري ( خوردن علف هاي خشبي و سخت از سطح زمين ) ايجاد شده را مي توان بر گرفت . گرچه اولين فسيل يافت شده از ائوهيپوس به ثبت رسيده است ، ولي به جرات مي توان گفت كه اين جانور كوچك اندام از يك دودمان اصلي پستاندار كه داراي 5 انگشت بوده تكامل يافته است .
    پس از گذشت ميليونها سال انواع تكامل يافته اين حيوان ( حدود 57 ميليون سال ) بنام تك سميان دوران پليوسن تحت نام پليوهيپوس شكل گرفت اند .
    يافته هاي باستان شناسي در ايران توسط آقاي ماكنم ، يكي از معاونان دومرگان باستان شناس معروف ، فسيل يك نوع اسب تحت عنوان هيپاريون در سال 1904 ميلادي در ناحيه مرزه چال مراغه بدست آمده است كه مربوط به اواخر دوران سوم زمين شناسي يعني پليوسن و قبل از فوارن آتشفشان سهند ( بيش از يك ميليون سال قبل ) مي باشد .
    با آغاز دوره يخبندان در كره زمين و تغييرات جوي انواع مختلف پليوهيپوس مهاجرتهاي گسترده اي به قاره هاي قديم ( آسيا ، اروپا و آفريقا ) آغاز كردند . بنابر دلايلي كه هنوز روشن نيست قاره آمريكا بطور ناگهاني و پس از قطع ارتباط آن با قاره هاي قديم ، از وجود پليوهيپوس پاك گرديد.
    انواع مختلف پليوهيپوس در طي مهاجرتهاي خود در بخشهاي آفريقا و اروپا و آسيا پراكنده شدند و منشاء انواع مختلف گور خر ، خر و چهار تيپ از اجداد اوليه اسبهاي امروزي گرديدند .

    بنابر اين اسبهاي امروزي داراي چهار جد اوليه هستند و از نظر تاريخي فلات ايران منطبق بر محدوده جغرافيائي پراكندگي دو نوع از انواع چهار گانه اين اجداد محسوب مي شود .
    اسبهاي نژاد تركمن و كاسپين موجود در اين سرزمين پس از گذشت قريب به يك ميليون سال از پيدايش آن دو نوع اجداد اوليه اسب ، هنوز بعنوان شبيه ترين اسبهاي موجود در جهان به اجداد فوق محسوب مي شود و مورد توجه خاص جهانيان و پژوهشگران قرار گرفته است .


    چگونه اسب انتخاب كنيم ؟

    اسب‌هايي‌ كه‌ اشكال‌ اندام‌ و يا اخلاقي‌ دارند:
    درچندين سال‌ گذشته‌ توليد اسب‌ پيشرفت‌ شاياني‌ كرده‌ است‌. اسب‌هاي‌ ورزشي‌ امروزه‌ از كميت‌ قابل‌ توجهي‌ برخوردارند. عليرغم‌ اين‌ نكات‌ بايد بدانيم‌ كه‌ هيچ‌ اسبي‌ كامل‌ نيست‌. همه‌ آرزوي‌ داشتن‌ اسبي‌ كامل‌ داريم‌، ولي‌ پيدا كردن‌ آن‌ چندان‌ هم‌ ساده‌ نيست‌. هنر تربيت‌ اسب‌ پي‌ بردن‌ به‌ توانايي‌هاي‌ بالقوه‌ اسب‌ و پرورش‌ آن‌ تا حد ممكن‌ است‌ .بايد بدانيم‌ كه‌ چگونه‌ و تا چه‌ اندازه‌اي‌ مي‌توانيم‌ به‌ نقائص‌ اخلاقي‌ و اندامي‌ اسب‌ پي‌ ببريم‌. اين‌ آگاهي‌ نياز به‌ تجربه‌اي‌ گران‌ و كار كردن‌ سال‌هاي‌ متمادي‌ با اسب‌هاي‌ مختلف‌ دارد.
    بايد بدانيم‌ كه‌ تربيت‌ هر اسب‌ با اسب‌ ديگر متفاوت‌ و داراي‌ راز و رمز خاصي‌ است‌. ولي‌ چهارچوب‌ كلي‌ آن‌ همين‌ اصول‌ اوليه‌ تربيت‌ اسب‌ است‌ كه‌ درباره‌اش‌ بحث‌ كرديم‌. به‌ هرحال‌ روش‌هايي‌ وجود دارند كه‌ درباره‌ نحوه‌ كار با اسب‌هايي‌ كه‌ خوش‌ اخلاِق نيستند و نقصي‌ در اندامشان‌ وجود دارد، بحث‌ مي‌كنند. معني‌ اين‌ بحث‌ اين‌ نيست‌ كه‌ مباني‌ اصول‌ اوليه‌ ناديده‌ گرفته‌ مي‌شوند بلكه‌ عليرغم‌ مشكلات‌، فقط‌ ممكن‌ است‌ اين‌ اصول‌ جابه‌جا شوند.

    بداخلاقي:
    اسب‌ با خصوصيات‌ اخلاقي‌ و اندام‌ خاصي‌ خود به‌ دنيا مي‌آيد. با استفاده‌ از اصول‌ صحيح‌ آموزش‌ و محيط‌ سالم‌ مي‌تواند اسب‌ را براي‌ سواري‌ دادن‌ به‌ كار كشيد. از طرف‌ ديگر چنانچه‌ روش‌ آموزش‌ و نگهداري‌ غلط‌ در پيش‌ گرفته‌ شود، نتيجه‌ عكس‌ آنچه‌ گفته‌ شد خواهد بود. اصلاح‌ مشكلات‌ طبيعي‌ اسب‌ مشكل‌ است‌. تجربه‌ ثابت‌ كرده‌ است‌ كه‌ عليرغم‌ صرف‌ وقت‌ و تلاش‌ مضاعف‌ چنانچه‌ موفقيتي‌ مناسب‌ به‌وجود آيد مشكل‌ نهفته‌ خودنمايي‌ خواهد كرد.

    اسب‌ عصبي:
    ‌اين‌ گونه‌ اسب‌ها در روبرو شدن‌ با موقعيت‌هاي‌ غيرمعمول‌ از قبيل‌ صداي‌ غريب‌، و حركت‌هاي‌ سريع‌ و يا پرچم‌ رم‌ مي‌كنند: اين‌ گونه‌ اسب‌ها در اثر كار دقيق‌ و نگهداري‌ صحيح‌ و حوصله‌ آرام‌ مي‌شوند. اگر اسب‌ در حركت‌ عصبي‌ است‌ و يا از اشياء روي‌ زمين‌ رم‌ مي‌كند، كار بسيار مشكل‌ خواهد شد. تجربه‌ من‌ نشان‌ داده‌ كه‌ اين‌ گونه‌ اسب‌ها هرگز كاملاً آرامش‌ پيدا نمي‌كنند. مربي‌ فقط‌ بايد محدوديت‌ها را در نظر بگيرد و برعكس‌ حساسيت‌هاي‌ زيادي‌ و يا عصبيت‌هاي‌ خاصي‌ مي‌تواند مورد استفاده‌ قرار بگيرد. خود من‌ ترجيح‌ مي‌دهم‌ با اسبي‌ سرحال‌، اگر چه‌ كمي‌ عصبي‌ و نگران‌ كار كنم‌ تا اسبي‌ تنبل‌. اسب‌ عصبي‌ براي‌ سواركاري‌ با حوصله‌ بدون‌ حركت‌ اضافه‌ و آرام‌ روي‌ اسب‌، هديه‌اي‌ آسماني‌ است‌. چنين‌ اسبي‌ كمترين‌ اثرها را نياز دارد و سوار هم‌ كه‌ آرامش‌ خود را روز او حفظ‌ مي‌كند و زماني‌ مي‌رسد كه‌ اسب‌ اثر ساِق را پذيرفته‌ و به‌ جلو رانده‌ مي‌شود. در اين‌ بازي‌ برنده‌ سواركار با حوصله‌ است‌ ولي‌ سوار كار بي‌حوصله‌ هيچ‌گاه‌ نبايد اسب‌ عصبي‌ سوار شود.

    اسب‌ تنبل‌:
    اسب‌ تنبل‌ سوار را به‌ جنون‌ مي‌كشد. در ابتدا مي‌بايست‌ پي‌برد كه‌ اسب‌ ذاتاً تنبل‌ است‌ يا اين‌ كه‌ دلائلي‌ باعث‌ اين‌ تنبلي‌ است‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، ممكن‌ است‌ اسب‌ به‌ آمادگي‌ مطلوب‌ نرسيده‌ باشد. مثلاً چاقِ يا لاغر باشد، بيمار بوده‌ و يا اثرهاي‌ سوار را نمي‌فهمد. بهتر است‌ اسب‌ تنبل‌ را همراه‌ با اسبي‌ چالاك‌ به‌ صحرا ببريم‌. اگر او همچنان‌ ميل‌ به‌ حركت‌ نداشت‌، سوار اثرها را قوي‌تر كند. و در موقع‌ مناسب‌ او ضربات‌ مقطع‌ و شديد شلاِق را به‌ كار خواهد گرفت‌ و اگر اسب‌ به‌ جلو پريد بايد او را نوازش‌ كرد. اين‌ تمرين‌ بايد تا آن‌ جا كه‌ تكرار شود تا اسب‌ منظور سوار را دريافته‌ به‌ سادگي‌ به‌ اثرها جواب‌ دهد. مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ سوار اسب‌ را به‌ حركت‌ به‌ جلو وادار كند. او مي‌بايست‌ اين‌ فشارها را به‌ مرور كاهش‌ دهد تا اسب‌ را نسبت‌ به‌ آنها بي‌تفاوت‌ نشود.

    اسب‌ كله‌ شق‌:

    اين‌ گونه‌ اسبي‌ قادر به‌ تحرك‌ و اعمال‌ قدرت‌ است‌ و مايل‌ نيست‌ آنها را در خدمت‌ سوار كار بي‌تفاوت‌ بگذارد. و نكته‌ اين‌ جاست‌ كه‌ اسب‌ پي‌ ببرد سوار آنقدرها خبره‌ و مصمم‌ نيست‌. اسب‌ به‌ سرعت‌ به‌ اين‌ موضوع‌ پي‌ برده‌ و سردست‌ مي‌زند و مشكل‌ بتوان‌ اين‌ حركت‌ را از سرش‌ انداخت‌. براي‌ حل‌ اين‌ مشكل‌ سواري‌ مورد نياز است‌ كه‌ به‌ زين‌ چسبيده‌ و بدون‌ اين‌ كه‌ اسب‌ اجازه‌ نافرماني‌ بدهد او را به‌ جلو هدايت‌ كند. به‌ محض‌ اطاعت‌ اسب‌ سوار بايد او را نوازش‌ كرده‌ و اطمينان‌ اسب‌ را جلب‌ كند. به‌ محض‌ اين‌ كه‌ سوار احساس‌ كند اسب‌ مي‌خواهد رم‌ كند و يا سردست‌ بزند، بايد يكي‌ از دستجلوها را كشيده‌ و مانع‌ حركت‌ او شود و دقت‌ كند كه‌ حركت‌ طولاني‌ نباشد، چه‌ ممكن‌ است‌ اسب‌ روي‌ سواركار به‌ غلطد.

    نامتناسب‌ بودن‌ اندام:

    ‌ امروزه‌ اسب‌هايي‌ كه‌ داراي‌ مشكلاتي‌ در اندام‌ هستند به‌ ندرت‌ براي‌ فروش‌ به‌ عنوان‌ اسب‌ ورزشي‌ ارائه‌ مي‌شوند. اگر اين‌ عدم‌ تناسب‌ فقط‌ مربوط‌ به‌ ضعف‌ دست‌ و پاها و مفاصل‌ باشد، با مراقبت‌ و پيگيري‌ و حفاظت‌ مي‌توان‌ اين‌ نقاط‌ ضعيف‌ آنها را همراه‌ با پرورش‌ ساير اندام‌ها پروراند. البته‌ گفتن‌ اين‌ مطلب‌ بسيار ساده‌ و عمل‌ آن‌ بسيار مشكل‌ است‌.

    نامتناسب‌ بودن‌ گردن:

    امروزه‌ اين‌ اسب‌ها كمتر براي‌ فروش‌ ارائه‌ مي‌شوند. اگر علاوه‌ برنامتناسب‌ بودن‌ گردن‌ فك‌ پايين‌ هم‌ سنگين‌ و بزرگ‌ باشد، احتمال‌ درست‌ كردن‌ چنين‌ اسبي‌ خيلي‌ ضعيف‌ است‌. بزرگي‌ و سنگيني‌ فك‌ پايين‌ به‌ اسب‌ اجازه‌ نمي‌دهد به‌ آبخوري‌ شود. چرا كه‌ استخوان‌ بزرگ‌ فك‌ پايين‌ روي‌ گردن‌ فشار آورده‌ و اجازه‌ فعاليت‌ را از آن‌ مي‌گيرد. من‌ پيشنهاد مي‌كنم‌ با چنين‌ اسبي‌ كار نشود.

    بعضي‌ از اشكالات‌ گردن‌ مثل‌ شكستگي‌ از مهره‌ سوم‌ ناشي‌ از دست‌هاي‌ خشن‌ سواركار است‌، به‌ هنگام‌ تربيت‌ اسب‌ جوان‌ يا اسبي‌ كه‌ در اثر بدسواري‌ خراب‌ شده‌ است‌، بايد پيرو همان‌ اصولي‌ بود كه‌ اسب‌ از عقب‌ به‌ جلو درست‌ مي‌شود، نه‌ اين‌ كه‌ روي‌ سر و گردن‌ او فشار آورده‌ و آنها را از كار بياندازيم‌.
    اسب‌هايي‌ كه‌ داراي‌ گردن‌ قوي‌ مانندي‌ هستند معمولاً برقرار تماس‌ با دهان‌ آنها مشكل‌ است‌. براي‌ تربيت‌ اين‌ گونه‌ اسب‌ها بايد تلاشي‌ مضاعف‌ داشت‌ و برنامه‌ آموزشي‌ طولاني‌ مدت‌ و سخت‌ از جهت‌ سواركار - براي‌ آنها در نظر گرفت‌. و اگر قصد داشته‌ باشيم‌ آنها را زود به‌ بهره‌برداري‌ برسانيم‌ موجب‌ شكستن‌ گردن‌ از مهره‌ سوم‌ مي‌شويم‌. وقتي‌ كه‌ اسب‌ سرو گردن‌ خود را جلو و پايين‌ كشيده‌ به‌ دنبال‌ آبخوري‌ مي‌رود مي‌توان‌ آموزش‌ او را ادامه‌ داد. اگر از اسبي‌ با اين‌ خصوصيات‌ خيلي‌ زود بخواهيم‌ سرو گردن‌ را افراشته‌ كند، عضلات‌ ناحيه‌ جدوگاه‌ او لق‌تر شده‌ و ديگر اصلاح‌ نمي‌شود.
    اين‌ نوع‌ گردن‌ انعطاف‌پذير است‌ مي‌تواند آن‌ را جمع‌ كرد و يا به‌ طرفين‌ انحناء داد كه‌ باعث‌ جابجائي‌ گردن‌ شده‌ و شانه‌ خارج‌ را به‌ طرف‌ خارج‌ متمايل‌ مي‌كند. راندن‌ اين‌ گونه‌ اسب‌ها به‌ جلو بسيار مهم‌ است‌. اگر اسب‌ آبخوري‌ را قبول‌ نمي‌كند، آبخوري‌ كلفت‌تري‌ استفاده‌ كنيد. در حركت‌ روي‌ قوس‌ها اثرهاي‌ دست‌ و وزن‌ و پاي‌ خارج‌ قوي‌تر باشند. براي‌ ريشه‌كني‌ اين‌ نقيصه‌ بايد عضلات‌ زيرين‌ گردن‌ را قوي‌ كرد و با راندن‌ اسب‌ به‌ جلو و واداشتن‌ او براي‌ كشيدن‌ سرو و گردن‌ به‌ جلو و پايين‌ اين‌ امر ميسر است‌.

    گردن‌ گوزني‌:
    عضلات‌ زيرين‌ اين‌ گونه‌ گردن‌ بسيار بزرگ‌ هستند. براي‌ اسبي‌ اين‌ چنين‌ كشيدن‌ گردن‌ بسيار مشكل‌ است‌. بايد عضلات‌ زيرين‌ گردن‌ را آب‌ كرده‌ و عضلات‌ بالائي‌ را پرورش‌ دهيم‌ و مي‌توان‌ اسب‌ را با بغل‌ بندهايي‌ كه‌ پايين‌تر بسته‌ شده‌اند و يا تعليمي‌ ثابت‌ كه‌ سر او را پايين‌ نگه‌ مي‌دارد سوار شد. اين‌ گونه‌ اسب‌ها كمر منقبض‌ دارند. كار روي‌ كاوالتي‌ و پرشهاي‌ ژيمناستيكي‌ براي‌ نرم‌ كردن‌ كمر آنها بسيار مفيداند.

    شكل‌ غلط‌ كمر:
    اسب‌هايي‌ كه‌ طول‌ كمر آن‌ها - كوتاه‌ يا بلند - غلط‌ است‌ همواره‌ از آن‌ دسته‌اي‌ نيستند كه‌ براي‌ كار مشكل‌ داشته‌ باشند. اسب‌هايي‌ كه‌ كمر آنها بلند است‌ معمولاً خوش‌ سواري‌ هستند. اگر عضلات‌ كمر آنها بين‌ جدوگاه‌ و تهي‌گاه‌ به‌ خوبي‌ پرورانده‌ شده‌ باشند، مشكلي‌ براي‌ كار نخواهند داشت‌ و برعكس‌ كمربلند و نرم‌ مزيتي‌ است‌ براي‌ تربيت‌ او. به‌ هرحال‌ اگر كمر آنقدر بلند باشد كه‌ پاها نتوانند خود را به‌ مركز ثقل‌ برسانند، طول‌ گام‌ها كوتاه‌ شده‌ و اين‌ گونه‌ اسبها براي‌ درساژ مناسب‌ نيستند، ولي‌ براي‌ پرش‌ و سه‌ روزه‌ مناسب‌ترند، چرا كه‌ در صورت‌ ارتكاب‌ اشتباهي‌، از كمر خود به‌ عنوان‌ ستوني‌ متعال‌ كننده‌ كمك‌ مي‌گيرند. بايد به‌ هنگام‌ شروع‌ آموزش‌ چنين‌ اسبي‌ در نظر داشت‌ كه‌، كمربلند را نمي‌توان‌ با آموزش‌ كوتاه‌ كرد، فقط‌ مي‌توان‌ با نيم‌ توقف‌ و حركت‌هاي‌ انتقالي‌ متوالي‌ در تمرين‌ها شلنگ‌هاي‌ او را كشيده‌تر كرد.

    كمر كوتاه‌:
    بديهي‌ است‌ كه‌ پاي‌ اين‌ گونه‌ اسب‌ها به‌ راحتي‌ به‌ زيرآمده‌ و تجمع‌ آنها ساده‌تر است‌. از طرف‌ ديگر آنها همواره‌ با مشكل‌ كمر مواجه‌اند. كمر كوتاه‌ نيازمند گردن‌ بلند است‌ تا به‌ نرمش‌ آن‌ كمك‌ كند. اگر طول‌ گردن‌ اسب‌ بلند نباشد در عمل‌ مشكل‌ بتوان‌ پاهاي‌ اسب‌ را به‌ زير كشيد. اين‌ گونه‌ اسب‌ها خوش‌ سواري‌ نيستند. اسب‌هاي‌ كمر كوتاه‌ فقط‌ زماني‌ به‌ حداكثر توان‌ ورزشي‌ مي‌رسند كه‌ سوار توجه‌ خاصي‌ به‌ تمرين‌هاي‌ به‌ جلو و پايين‌ كشنده‌ مبذول‌ كرده‌ و دست‌هاي‌ بسيار نرمي‌ داشته‌ باشد.

    اسبي كه‌عقبش‌ بلندترازجلوست‌:
    از آن‌ جا كه‌ اسب‌هاي‌ جوان‌ هنوز به‌ كاملترين‌ مرحله‌ رشد نرسيده‌اند، معمولاً عقبشان‌ بلندتر از جلويشان‌ است‌ و در نتيجه‌ وزن‌ روي‌ دستهايشان‌ مي‌افتد. اگر پس‌ از رشد كامل‌ اين‌ نقيصه‌ برطرف‌ نشود اين‌ چنين‌ اسبي‌ براي‌ درساژ مناسب‌ نيست‌. براي‌ پرش‌ نمي‌توان‌ آن‌ را نقص‌ به‌ حساب‌ آورد، چرا كه‌ اسب‌هاي‌ «هالاوآلا» برنده‌ مدال‌هاي‌ المپيك‌ شده‌اند.
    در تمرين‌ها نبايد از اين‌ اسبها خواسته‌ شود كه‌ در زمان‌ طولاني‌ با سر پايين‌ و كشيده‌ حركت‌ كننده‌، حتي‌ در زمان‌ استراحت‌ هم‌ بايد براي‌ حفظ‌ تعادل‌ سرو گردن‌ را كمي‌ بالاتر بگيرند.

    كپل‌هاي‌ افتاد‌ يا بُز كپل:
    زاويه‌ مفاصل‌ خرگوشي‌ اين‌ گونه‌ اسب‌ها حاده‌ است‌ و نمي‌توان‌ آنها را آنقدر پرورش‌ داد كه‌ قوي‌ شده‌ و نهايت‌ فعاليت‌ را داشته‌ باشند. آنها مناسب‌ پرش‌ نيستند و براي‌ درساژ هم‌ بايد با احتياط‌ به‌ طرف‌ آنها رفت‌. اين‌ چنين‌ اسب‌هايي‌، پاهاي‌ خود را به‌ راحتي‌ به‌ زير مي‌كشند ولي‌ فشار مضاعفي‌ روي‌ كمر خود وارد مي‌كنند كه‌ مشكل‌ زاست‌. آنها را همواره‌ بايد با قدرت‌ و حداقل‌ تجمع‌ به‌ جلو حركت‌ داد.

    نقص‌ در پاها:
    آموزش‌ اين‌ اسب‌ها محتاطانه‌ است‌. سوار كار بايد چگونگي‌ كار با اين‌ اسب‌ها را دقيقاً برنامه‌ريزي‌ كرده‌ باشد. هر دو نقيصه‌ به‌ يكسان‌ فشار بيش‌ از اندازه‌ برروي‌ مفاصل‌ خرگوشي‌ وارد مي‌كنند.
    هر دو گونه‌ بايد تمرين‌هاي‌ تجمعي‌ محدود داشته‌ باشند. تجربه‌ به‌ من‌ نشان‌ داده‌ كه‌ با اسب‌ مفصل‌ گاوي‌ مي‌توان‌ بيشتر كار كرد، چرا كه‌ فرسايش‌ اين‌ نوع‌ مفاصل‌ كمتر از بقيه‌ انواع‌ مفاصل‌ خرگوشي‌ هستند.
    با تمرين‌هاي‌ روي‌ دو محور و شانه‌ به‌ داخل‌ مي‌توان‌ تعادل‌ برقرار كرد، اما مشكل‌ بتوان‌ به‌ درجاتي‌ از موفقيت‌ اطمينان‌ داشت‌. در جائي‌ كه‌ مي‌توان‌ با اسب‌ سالم‌ كار كرد، بهتر است‌ از كار كردن‌ يا خريدن‌ اسب‌هايي‌ كه‌ مشكل‌ اندامي‌ و اخلاقي‌ دارند بپرهيزيم‌.


    استانداردهاي محل نگهداري اسب :


    اصطبل : از آنجائي كه اسب بيشتر اوقات شبانه روز را در اصطبل بسر مي برد محل نگهداري او بايد داراي شرايط زير باشد :
    - آفتابگير باشد ، تا هم خود اسب و هم محيط اطراف او در معرض تابش نور خورشيد بوده و در معرض امراض ناشي از عدم تابش نور قرار نگيرد. اسب بطور مداوم خود را تخليه ميكند و محيطي مناسب براي رشد و نمو ميكروبها بوجود مي آورد و ميكروب امراضي از قبيل كزاز در محيط آلوده اصطبلي بدون نور آفتاب ، براحتي زندگي مي كنند.
    - داراي فضاي كافي بوده تا اسب براحتي در آن گردش كرده و بخوابد و بلند شود . اسبها در صورت احساس امنيت و داشتن فضاي كافي براحتي مي خوابند .
    - حرارت ثابتي داشته باشد .
    - ديوارهاي آن از مصالحي ساخته شده باشد كه در اثر سايش اندامهاي اسب با آنها ،او را زخمي نكند .
    - آخورها و كف آن قابل شستشو باشد و هر چند روز يكبار بخصوص آخورها ، تميز شوند . بستر نرم و پوشيده از كلش يا خاك اره باشد تا براحتي قابل حمل و نقل بوده و هرچند روز يكبار تعويض شوند .
    - درب و يا دربها به اندازه كافي فضا براي ورود و خروج اسب داشته باشند .
    - حصارهاي بين اتاقكها طوري تعبيه شوند كه اسبها براحتي يكديگر را ديده و از مصاحبت با يكديگر لذت ببرند .
    مزرعه ، پادوك يا مرتع: اسبها بايد مدتي آزادانه در مرتع ، مزرعه ، پادوكها رها باشند . گذشته از علف كه غذاي طبيعي اسب است ، وقت گذراني در محوطه باز به او آرامش مي دهد . بعضي از اسبها به طور دائم آزاد هستند و برخي به تناوب ، هفته اي يا ماهي را آزادانه سر مي كنند . اسبهاي درون اصطبلي كه تمام مدت هم زير فشار كار هستند معمولا تعطيلات خود را در محوطه آزاد مي گذرانند . مهم نيست اسب چه مدت آزاد باشد ، مهم اين است كه اطمينان داشته باشيم حصار محوطه اي كه در آن رها شده ايمن است.


    آنچه را كه بايد درفضاي آزاد مد نظر داشت ، قبل از آنكه اسب را رها كنيم نكاتي زير است :

    حصار
    دو نكته اساسي دررابطه با حصار وجود دارد ، اول اينكه به اسب آسيب نرساند ، دوم امكان فرار نداشته باشد . حصاري كه به درستي تعبيه نشده است ، اسب را به مخاطره انداخته ، به او آسيب هم مي زند . هر حصار نا امني ممكن است باعث شود تا اسب با پريدن از روي آن ، شكستن آن يا فشار و پائين كشيدن آن ، فرار كند .

    حصارهائي كه پايه هاي عمودي و اتصال هاي افقي چوبي دارند
    اين نوع حصارها گرانترين و بهترين نوع حصار محسوب مي شوند . در اين نوع حصارها دو يا سه نرده روي دو پايه نصب مي شوند . اين نوع حصارها پس از نصب بايد به درستي نگهداري شده و هر پايه يا نرده شكسته بلافاسله ترميم و يا جايگزين شود . چوب هاي اين نوع حصار بايد ايزوله شوند تا در مقابل هوا و جويدن اسب مقاومت كنند.

    پايه هاي چوبي و سيم:
    هزينه اين نوع حصارها كمتر است. ممكن است رديف بالا را نرده چوبي استفاده كرد و يا سه يا چهار رديف
    سيم از روي هر پايه عبور داد . سيم ها بايد به خوبي كشيده شده و روي هر يك از پايه ها محكم شوند . ارتفاع سيم رديف زيرين از زمين در حدود 45 سانتيمتر است تا اسب نتواند دست و پاي خود را از زير رد كرده و گير بيفتد. اگر ارتفاع سيم زيرين بيش از حد باشد ، ممكن است اسب سر خود را هم از زير آن رد كند .

    حصار هاي الكتريكي:
    اين نوع حصارها بيشتر براي تفكيك استفاده مي شود و زماني كاربرد دارد كه اسب از وجود آن آگاه بوده و به عملكرد آن پي ببرد .
    در اين نوع حصارها احتمال خطر براي انسان و بخصوص اطفال وجود دارد . بهترين روش نمايان كردن چشم انداز آنست كه در فواصلي علامتي از پارچه يا پلاستيك به آن وصل مي كنند .

    درختچه
    اين نوع حصار بايد به اندازه كافي انبوه باشد تا امكان فرار را از اسب بگيرد و در عين حال بايد در تعبيه درختچه هائي استفاده كرد كه سمي نبوده و تيغ و خار آنها اسب را به خطر نياندازد . از اين نوع حصارها بعنوان سرپناه هم مي توان استفاده كرد .

    ديوار
    عرض و ارتفاع اين ديوارها بايد طوري باشد كه هم جلوي پريدن اسب از روي آنها را گرفته و هم در اثر لگد زدن نريزد .

    حصارهاي نامناسب عبارتند از :

    حصارهاي توري
    اين نوع حصارها اسب را ترغيب مي كنند كه دست يا پاي خود را داخل آن فرو كرده و گير بيفتد.
    ويا حصارهائي كه پايه هاي نرده مانند نوك تيز دارند و نرده هاي آن هم سيمي است ، سرهاي نوك تيز پايه هاي اين نوع حصارها اسب را زخمي ميكنند.

    سيم خاردار
    از اين نوع حصارها در اغلب مراتع استفاده مي شود . اگر اسب خود را براي خاراندن به خارهاي اين سيم بمالد زخمي مي شود . اگر از اين نوع حصار استفاده كرديد بايد از استحكام سيم ها بطور دائم اطمينان داشته باشيد. سيم ها بايد محكم و كاملا كشيده شده باشند . اگر سيم از جاي خود رها و آزاد شود ، به دو ردست و پاي اسب پيچيده و آن را به شدت زخمي مي كند. اطراف خارجي حصار هم بايد بطور دائم مراقبت شود تا علوفه در دسترس اسب به هنگام كشيدن سرش به بيرون براي چريدن آنها سمي نبوده و آسيب رسان هم نيستند. هر نوع نارسائي در حصار بايد به فوريت برطرف شود .

    دروازه
    دروازه بايد به اندازه كافي عريض باشد تا اسب ها و خودروها يه راحتي از آن عبور كنند و همواره در شرايط مناسب باشد تا در استفاده از آن به زحمت نيفتيم . دروازه بايد طوري تعبيه شود كه انسانها به عبور از روي آن تشويق نشوند . اينگونه دروازها گاهي از لولا و يا از جا در رفته غير قابل استفاده مي شوند . چفت ها بايد بالا و پائين تعبيه شود تا در لنگر نياندازد.
    موقعيت قرار گرفتن درب ورودي براي دسترسي بسيار اهميت دارد . درب ورودي كه رو به جاده اي پر رفت و آمد تعبيه شده چندان قابل توجه نيست . براي عبور و مرور اسبها ايجاد خطر كرده و دزدي اسب را هم ساده تر مي كند .
    دسترسي به درب ورودي بايد راحت ، ساده و داراي امنيت كافي باشد .


    تغذيه

    اسبي كه تشنه و يا گرسنه است و يا بد تغذيه مي شود هيچگاه به درستي سواري نمي دهد . غذا بايد داراي دو خاصيت عمده باشد ، حرارت بدن اسب را ثابت نگهدارد و انرژي لازم را براي زنده ماندن در درجه اول و سپس كارهاي اضافه خواسته شده او را تامين نمايد.
    غذا بايد متناسب با كار و سن و وزن اسب بوده و تامين كننده نيازهاي رشد و انرژي او باشد. ( براي اسبي با متوسط 10 سال سن و 160 سانتي متر قد و 400 كيلو وزن كه در روز بين دو تا چهار ساعت كار مي كند 4 كيلو خوراك و 4 كيلو جو كافي است . آب تميز و بهداشتي همواره بايد در دسترس اسب باشد . مگر به هنگام خستگي زياد و يا عرق دار بودن بدن .
    آب 60% وزن بدن را تشكيل مي دهد و عامل جذب غذاست ، 78 تا 82 درصد از خون را تشكيل مي دهد . حرارت بدن را تنظيم و به دفع مواد زايد كمك مي كند معده اسب نسبت به جثه او كوچك بوده و به تعدد دفعات غذا به مقدار كم به او فرصت هضم آسان و راحت تر را مي دهد .
    غذا بايد حاوي مواد ازته ، چربي ، مواد هيدرو كربنه ، مواد معدني و ويتامين ها باشد . كه انواع صيفي ( يونجه ، شبدر ، ذرت ) غلات (جو ، چاودار) و ميوه ها تامين كننده نيازهاي حياتي اسب مي باشند .
    پرخوري و يا كم خوري هر دو زيان آور هستند .

    نكاتي در مورد تغذيه اسبهائي كه در مرتع و يا پادوك هستند :

    اسبهائي كه در طول فصول سرد در مرتع به سر مي برند بايد تغذيه اضافي داشته باشند . گله عادت دارد در اطراف دروازه ها و هر جائي كه خوراك باشد تجمع كند كه اين خود موردي است براي جنگ و دعوا .

    براي به حداقل راساندن اين موارد بايد به نكات ايمني زير توجه داشت :

    - به تعداد اسبها بايد ظروف خوراك تعبيه شود كه بهتر است يك ظرف هم اضافه باشد تا از سرشاخ شدن آنها با يكديگر جلوگيري كند .
    - ظروف خوراك هرچه بيشتر از هم فاصله داشته باشند .
    - بسته هاي علوفه هم تا حد ممكن از يك ديگر دور باشند .
    - تعداد بسته هاي علوفه بيشتر از تعداد اسبها باشد .
    - تغذيه يكي دو اسب در داخل گله ايمن تر است تا آنها را جدا كرده و در محل ديگري تغذيه كنيم .
    - هرگز با ظرفي مملو از خوراك ميان گله اسبها نرويد .
    - علوفه هاي سمي متنوعي وجود دارند كه خوردنش براي اسب كشنده است و مي بايست هرگونه گياه سمي در اسرع وقت از مرتع و اطراف حصارها تا آنجا كه ممكن است جمع آوري و نابود شود .
    - اگر مديريت نگهداري و مراقبت مزرعه ، پادوك و يا مرتع قابل قبول باشد ، محيطي امن آرام و ساكت براي آرامش و چراي اسبها آماده كرده ايد .


  2. 8 نفر از کاربران ، از دوست گرامی Nima1989 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    alirezasalam (2 November 2007),ATOS (9 December 2008),chakeri (31 July 2008),kianaz (16 February 2009),persia19191980 (10 February 2009),RoSo (18 May 2006),saye* (2 November 2007),كاوشگر (3 February 2006)

  3. #2
    زمان پیوستن
    21 Apr 2004
    نوشته‌ها
    969
    سپاس
    360
    از ایشان 504 بار و در 145 نوشته سپاسگزاری شده است

    Thumbs up ادامه

    رفتار با اسب :

    اصول كلي رفتار با اسب:
    رفتار خوش ، ارتباط و انضباط اصول ، خوش رفتاري ، ارتباط و انضباط ، به همان اندازه كه در رفتار انسان با ديگر انسانها داراي اهميت است درمورد رفتار با اسب نيز داراي جايگاه خاص خود مي باشد

    خوش رفتاري:
    همانگونه كه بازتاب رفتاري انسان ها نمودار تربيت آنها ست رفتار اسب ها نيز نشان دهنده نوع تربيت آنهاست . اسب ها به طور كلي نه فقط به پرستارشان وابسته هستند بلكه نسبت به رفتار و خصوصيات اخلاقي پرستار ، مراقب يا سواركارشان نيز از خود حساسيت نشان مي دهند.
    به عنوان مثال ، مالك يا مراقب يا سواركار بد اخلاق اسبي شرور تحويل مي دهد كه بد نام شده و طالب همانگونه رفتار است .
    اسب براي خوش رفتاري بايد آموزش داده شود و ساده ترين اين آموزش ها عبارتند از :آرامش كامل به هنگام تيمار ، بلند كردن دست و پاها با آرامش براي نظافت و اگر سوار خواست سوار شود ، ايست و بي حركت ماندن پس از استقرار كامل سوار روي زين و به فرمان او حركت كند . هر آنكس كه با اسب سرو كار دارد بايد خود بياموزد كه چگونه خوش رفتاري را به اسب آموزش دهد .

    ارتباط:
    آنهائي كه با اسب سرو كار دارند بايد بياموزند كه در امر آموزش مثبت بوده و كارشان تداوم داشته باشد اگر خواسته هاي آموزش دهنده مبهم و متغيير باشد اسب به سرعت سردرگم مي شود . بنابر اين لازم است بدانيم كه چه نكته اي را چگونه بياموزيم و اين امكان پذير نيست مگر روش صحيح كار با اسب را آموخته و به هنگام كار با او كاملا متكي به نفس باشيم .

    انضباط و تشويق:
    به هنگام كار با اسب انضباط اهميت خاصي دارد . اگر حركتي غلط را اصلاح كرده و حركت صحيح را پاداش بدهيم ، اسب به زودي در مي يابد كه كدامين حركت ها صحيح است و سعي در تداوم آنها خواهد داشت . به اين نحو اسبي خوش رفتار خواهيد داشت كه به داشتن او افتخار مي كنيد و نتيجه اش زندگي بهتر براي اسب است . اسب نيازمند پرستاري مسئولانه و مهربانانه همراه با قاطعيت است تا نظم پذير شود .
    اين موجودات وحشي ، علي رغم اينكه هزاران سال است كه اهلي شده و تحت تربيت قرار گرفته اند ، همچنان غرايز اجدادي خود را حفظ كرده اند. اسب نه فقط مي تواند تو سري خور و عصبي با شد بلكه مي تواند به موجودي كاملا شرور و موذي تبديل شود . چه بسا كه پي آمد نگهداري و تربيت غلط و عدم انضباط واكنش هاي خطرناكي باشد .
    اسب نبايد اجازه داشته باشد رفتار غلط را ادامه دهد كه در اين صورت به سرعت چگونگي تداوم آن را آموخته و آنرا جزو عادات خود قرار مي دهد .
    حركت غلط اسب يابد قاطعانه و با صدائي كمي بلند سرزنش شود . اغلب اين روش موثر مي افتد ، ايجاد كمي تفاوت در صدا و قاطعانه بيان شدن آن كافي به نظر مي رسد . اگر تربيت كننده اي به طور دائم بر سر اسبش فرياد بكشد فقط او را ناراحت كرده و خودش هم به نظر مي رسد احمق و يا بد اخلاق باشد . خلاصه اينكه سرزنش مداوم بيهوده است و اسب به صداي بلند خو گرفته و برايش عادت مي شود .
    اگر صداي قاطع و كمي بلند موثر نيافتد ، ضربه هاي كف دست روي گردن ، كپل و در صورتي كه گاز مي گيرد روه پوزه لازم است. تنبيه بايد بلافاصله باشد تا اسب دريابد كه از او چه مي خواهند .
    به محض اينكه اسب درسش را آموخت دادن پاداش واجب مي شود كه مي تواند ضربه هاي ملايم كف دست روي گردن ، صدائي مهربان و يا حبه اي قند باشد .در اين صورت او پي مي برد كه پي آمد رفتار صحيحش خوش رفتاري است . اسبها موجوداتي دوست داشتني هستند كه براحتي با انسان دوست شده و خوش رفتاري اعتماد آنها را جلب كرده و متكي به نفس مي شوند و خوش رفتارتر شده و به موجوداتي دوست داشتني تبديل مي شوند .
    روان اسب ها در كره گي نسبتا پاك است و رفتار آنها در آينده پي آمد چگونگي خوش و يا بد رفتاري آنها در طول دوران نگهداري آنها است .

    چگونگي رفتار با اسب :
    همانگونه كه گفته شد ، اين روش هدفش استحكام پايه هاي ايمني است ولي در اين مقوله و ضمائم آن هدف روش برخورد ، كار كردن با اسب و نحوه رفتار با اوست .
    اسب موجودي زنده داراي صفات ويژه و غرايزي است كه بر روي واكنش ها اثر مي گذارد . اسب ها همانند انسانها رابطه علت و معلولي برقرار نكرده و منطق خاصي حاكم بر رفتارشان نيست . از آنجا كه اسب از ابتدا شكار بوده نه شكارچي زمينه هاي رشد غرايز و احساسات آنها بيشتر در سمت مظلوم واقع شدن بوده است تا موجودي مهاجم .
    هنوز هم بيشتر سازه كارهاي اسب دفاعي است كه اغلب در زمينه كار با اسب بازدهي مفيدي دارد. با اين وجود بايد به خاطر بسپاريم كه همواره رفتارهاي اسب غير قابل پيش بيني است كه امكان دارد به جراحت و يا مرگ منتهي شود . حتي در كنار اسب كاملا قابل اعتماد احتياط را از دست ندهيد .
    نگهداري صحيح در توسعه شخصيت اسب از اهميت خاصي برخوردار است . به عنوان مثال اگر تنگ اسبي به ناگهان و يكباره سفت كشيده شود ، پوستش را به درد آورده و نمي تواند برگردد و به شما بگويد كه ببخشيد ، تنم درد گرفت ، او مي تواند دندان قروچه اي كرده و يا دست و پايش را بلند كند . روش ارتباطي او منحصر به تظاهرات اندامي اوست . اگر رفتاري خشونت آميز با او تداوم داشته باشد او نا اميد شده و قدرت خود براي جلوگيري و يا رفع آن استفاده خواهد كرد

    چگونگي نزديك شدن به اسب در اصطبل:
    مي بايست به صراحت گفت كه اسب درون اصطبل حالت به تله افتادن را دارد اگرچه نمي توان گفت كه همگي هم اين چنين برداشتي دارند ولي امكان دارد كه اسبي عصبي ، شرور و يا به شدت عصباني در چنين شرايطي واكنش از خود نشان دهد. حتي ممكن است اسبي بسيار خوش اخلاق هم به خصوص به هنگام خوراك دادن نخواهد كه خلوتش آشفته شود . همواره به آرامي از طرفين و سمتي كه فضا باز تر است به اسب نزديك شويد. فرياد كنان و دوان دوان و جست و خيز كنان به اسب نزديك شدن فقط او را سرآسيمه مي كند . به آرامي با اوصحبت كرده و ترجيحا نامش را صدا كنيد .
    در نزديك شدن به اسب غريبه از حمله ناگهاني او بر حضر باشيد . خوشبختانه اين عمل از تعداد كمي اسب سر مي زند ولي بهتر است در برخورد با اسب غريبه نكات ايمني را رعايت كرد تا متاسف نشد . دست دراز كردن از روي درب اصطبل براي نوازش اسب برايش تعجب برانگيز است و ممكن است واكنش او نسبت به اين حركت حمله به طرف در و يا فرار به طرف ديگر اصطبل باشد .


    رفتار شناسي اسب:

    بنظر مي رسد گله هاي رميده و يا در حال چراي اسب نقاشي شده در دشت هاي دور دست ، آنچنان قرابتي با اسبهاي اهلي درون اصطبلها كه ايام را به خوردن ، كاركردن و يا چريدن در پادكها مي گذرانند را نداشته باشند . علي رغم اينكه تا چه اندازه اين اسبها اهلي و رام شده باشند، اعمال و رفتارشان را از اجداد وحشي خود به ارث برده و حفظ كرده اند .
    اگر با اسب سر و كار داريم بايد بر رفتار او اشراف داشته باشيم تا از واكنش هاي او در قبال محرك هاي خاص آگاه بوده و زبان گوياي اندام او و اصوات هشدار دهنده اش را هم بدانيم . عمده دليل بر اين آگاهي ، ايمني است براي اجتناب از هر گونه خطر و يا آسيب احتمالي. ديگر ويژگي اين آگاهي حفظ سلامت جسم و روان اوست كه به موقع از بيماري و يا ناخشنودي او مطلع شده در پي رفع آن برآييم .

    روش طبيعي زندگي اسب :
    امروزه گله هاي اندكي آنهم در دور افتاده ترين نقاط كره زمين به زندگي ادامه مي دهند . در اين روش زندگي طبيعي و آزادانه ، آنها چراگاهها ، سبزينه زارها ، بوته زارها را براي پيدا كردن آب و غذا درمي نوردند . زندگي در گله حافظ امنيت آنها است و اين گله را سيلمي برتر محافظت مي كند و احتمال خطر قريب الوقوع را هشدار مي دهد .
    اسب وحشي بايد واكنش هاي سريعي داشته باشد تا بتواند به زندگي ادامه دهد . كره هاي نو زائيده شده بايد به سرعت سرپا بايستند تا اگر گله رميد ، آنرا همراهي كنند . اسب فقط به هنگامي كه گير مي افتد با لگد ؤ سر دست زدن و يا گاز گرفتن به دفاع بر مي خيزد. ضامن تنازع بقا در اسب شنوائي خوب ، ديد وسيع و سرعت در فرار به هنگام لزوم است .
    هنوز هم بسياري از ويژگي هاي و غرايز اسب هاي وحشي در اهالي هاي امروزي به چشم مي خورد براي اطلاع از واكنش هاي خاص اسب بايد اين غرايز و ويژگي را بشناسيم .

    وجوه تمايز – مشخصات:
    اسب داراي وجوه تمايز و مشخصاتي است كه بخشي از طبيعت او هستند . رفتار و روش متمايز زندگي اش او را از ساير موجودات متمايز مي كند .

    اجتماعي بودن :
    اسبها به زندگي در كنار يكديگر و گاهي در كنار ديگر حيوانات نيازمندند. از زماني كه اسبها به وسيله شكارچيان شكر مي شدند. زندگي گله وار امنيت آنها را ضمانت مي كرده است چرا كه تعدد ، شانس بقاء را بيشتر كرده ، امنيت بخش بوده و فرار را تسريع مي كرده است .
    ممكن است در اغلب اوقات اسبها را در حال نزاع و درگيري با يكديگر ببينيم . كه اين ناشي از خصيصه اجتماعي بودنش است و تنهائي او را خمود و كج خلق مي كند . اگر اسبي در محوطه اي محصور به تنهائي رها شود ، به وضوح ديده مي شود كه سرآسيمه و شيهه كشان به اين طرف و آن طرف دويده و حتي از نرده ها مي پرد تا خود را به ديگران و در كنارشان برساند . بعضي از اسبها از بودن در كنار حيواناتي مثل گاو و گوسفند هم راضي به نظر مي رسند ولي به ندرت تنهائي را دوست دارند .
    اين خصيصه اجتماعي بودن ، گاهي موجب دردسر سواركاران سوار بر اسب هاي جوان و يا به خوبي تربيت نشده مي شود. ممكن است اسب ميل به سواري دادن نداشته و يا سوارآنچنان قاطع نباشد كه او را وادار به ترك گروه و يا خروج از محوطه اصطبل نمايد . از طرف ديگر ممكن است از اين خصيصه در جهت خواسته سوار بهره برداري كرد ، يعني جواني نه آنچنان مشتاق را سوار بر اسبي پير و آموخته به حركت در مسيري از مسابقه پرش واداشت .

    پرسه زني :
    اسب ها در طبيعت به دنبال غذا از مرتعي به مرتع ديگر پرسه زده و چرا مي كنند. بيشتر اسب ها امروزه در حصارها نگهداري مي شوند ولي اين خصيصه را همچنان حفظ كرده اند. ممكن است اسبي در حال چريدن در محلي ناگهان به محل ديگري نقل مكان كند. نكته جالب ، غريزه ميل به منزل است كه در اسبهاي اهلي همچنان به قوت خود باقي است . چه بسا اتفاق افتاده كه اسبي رم كرده باسوار يا بدون سوار راهي منزل شده و حتي اگر سوار راه را گم كرده باشد اسب او را به طرف آن رهنمون كرده است . اسبها هميشه با شلنگهاي كشيده تري به طرف منزل حركت مي كنند.

    چرنده:
    اسب چرنده ايست كه از هر نوع سبزينه اي تغذيه مي كند . او در 24 ساعت بين 16 تا 20 ساعت بطور پيوسته و كم كم مي چرد و زمان استراحتش كوتاه است . اين نحوه چراي كم كم ، پيوسته خوردن ناميده مي شود كه در اين صورت نحوه تغذيه اسبهاي اهلي كه علوفه مخصوص و در دفعات خاص چرانده مي شوند با اين غريزه متفاوت است .

    ساز و كار دفاعي :
    بيشتر واكنشهاي اسبها بازتاب اين حقيقت است كه آنها قرباني شكارچيان بوده اند. وسيله دفاعي آنها به ترتيب اولويت فرار و سپس جنگ است. اولين واكنش فرار است و در صورت گير افتادن به لگد پراني ، جفتك اندازي و الاكلنگ و سردست زدن مي پردازند ، كه در اين حالت از ضربات دست همانند پا استفاده مي شود .


    كنجكاوي:
    اسبها شديدا كنجكاوند و اغلب براي كشف غير معمول ها به اين طرف و آنطرف سر مي زنند ، از اين خصيصه مي توان براي به دام انداختن اسبهاي دست نيافتني در مزارع استفاده كرد .

    قانون سلسله مراتب :

    به طريق اولي اسبها آزادي خواه نيستند و به همين دليل به هنگام زندگي آرام و در صورت هجوم دسته اي گرگ وقت را براي شور درباره فرار كردن يا نكردن تلف نمي كنند. در اين حالت به تبعيت از رهبري سيلمي قالب ، پا به فرار مي گذارند. اين سيلمي محافظ گله و راهنماي آنها به طرف آب و علوفه است . در بيشتر اوقات اين نقش رهبري را براي اسبهاي اهلي ، انسان عهده دار مي شود. در گله اسبهاي وحشي سيلمي و يا ماديان قالب عهده دار رهبري است كه اين رهبريت تحت قانون اطاعت از برتر يا سلسله مراتب قدرت صورت مي پذيرد و براي عهده دار شدن اين نقش قدرت و قاطعيت نقش اساسي ايفا مي كند .
    قانون اطاعت از برتر يا سلسله مراتب برداشته شده از قانون حاكم بر جوامع ماكيان هاست كه با نوك زدن به يكديگر برتري خود را به رخ كشيده و ضعيف تر تسليم شده و تمكين مي كند.

    تقليد:
    اسبها از يكديگر تقليد كرده و از همين طريق عادات بد از قبيل تيك و اين پا و آن پا كردن را فرا مي گيرند .


    حافظه قوي:
    حافظه اسب به خصوص در مورد تنبيه ها دردناك بسيار قوي است . اگر در مقاطعي از طول عمر تربيتي با او بد رفتاري شود ، در شرايط مشابه او تبديل به موجودي ناخوشايند خواهد شد و بنابراين خوش رفتاري با او از همان بدو شروع به كار و نوجواني داراي اهميت بسزائي است .


    فهرست صفات ويژه براي به خاطر سپاري: زندگي اجتماعي (گله) ، چرنده ، پرسه زن ، تقليد كننده ، كنجكاوي ، حافظه برتر ، فرار كننده و جنگنده ، تابع قانون اطاعت برتر .

    غرايز:
    اسبها داراي رفتارهاي غريزي قوي اي هستند . اين غرايز ارثي اند ، كه بصورت بازتاب هاي احساسي به شرائط و عوامل تاثيرگذار تجلي مي كنند . اين بازتاب ها را مي توان در اندام يا بيني آنها مشاهده كرد.

    ترس:
    در فضاي باز اسب ترسيده رم ميكند. او به سرعت به دور خود مي چرخد و بعد فرار مي كند . گاهي ديده مي شود كه پديده اي باعث فرار او شده او رميده و سپس بازگشته و به آن خيره شده است. اگر پديده آنچنان تهديد كننده نباشد . او با سر به پائين كشيده شده و فرنه كنان در حاليكه همچنان خود را آماده فرار كردن نگه مي دارد ، به موضوع نزديك مي شود .
    در حال سواري ممكن است صدائي و يا حركتي ناگهاني اسب را به جهيدن به طرف مخالف آن وادارد كه اگر خطر ادامه داشته باشد ممكن است به سرعت چرخيده و رم كند.
    در اصطبل اسب تا حد ممكن خود را از موضوع مورد ترس دور نگه مي كند و به گوشه اي از آن پناه مي برد. سر را بالا ميگيرد ، مورد ترسناك را با چشماني از حدقه درآمده و خيره مي نگرد ، پره هاي بيني باز شده و فرنه مي كند ، گوشهايش سيخ و جنبنده اند تا هر صدائي را با سرعت بشنوند. بدن خود را در امتداد موضوع ترسناك نگه داشته و تا مي تواند آن را بالا كشيده و عضلات خود را منقبض مي كند .

    عصبيت :
    سر را بالا گرفته چشمان را از حدقه بيرون زده و هوشيارند. پره هاي بيني باز شده و فرنه مي كشد يا صدائي خرخر گونه از بيني خارج مي كند. گوشهاي سيخ ، جنبان و حساسند. اندام كشيده شده و منقيض آماده فرار. اسب ممكن است بلرزد ، رعشه بگيرد و يا عرق كند. ضربان قلبش تندتر مي شود و به تناوب پهن مي اندازد.

    خشم:
    اسب عصباني سرش را كمي پائين مي گيرد . گوش ها را به عقب مي خواباند. گردن را به جلو مي كشد. چشمان تنگ مي شوند ، لب ها را براي نشان دادن دندان ها از هم باز مي كند. حالت پرخاش جويانه به خود مي گيرد و عقب خود را به طرفين مي چرخاند. ممكن است سعي كند لگد زده و يا گاز بگيرد.

    درد:
    ضربات دردناك اسب را مي رماند . اگر گير بيافتد ، گردنش افراشته چشمان تنگ و ممكن است سردست زده لگد بزند و يا گاز بگيرد .
    مهمترين بازتاب ضربه هاي دردناك ماندگاري و خاطره ناخوشايند آنست كه ممكن است نه فقط رم كند بلكه با الاكلنگ و يا سردست زدن سوار را به زمين بزند. الاكلنگ واكنشي است در قبال خطري از پشت ، كه ممكن است ناشي از پريدن گرگي درند بر پشت اسبي بوده باشد. الاكلنگ را مي توان نشاني از شادي يا هيجان هم دانست .

    خوشنودي:
    اسب در اين حالت در آرامش كامل و راحت ، عضلاتش شل ، پوستش شفاف است . گوشهايش به آرامي در جستجوي صدا مي جنبند.

    ناخشنودي :
    اسب در اين حالت در خود فرو رفته ، خمود ، بي روحيه ، بي حال است و يا برخوردي خصمانه دارد. سرش پائين ، چشمان بي حال و نگاه خسته ، گوشها افتاده و پوستش كدر است . ادامه اين حالت اسب را به ناهنجاري هاي درون اصطبل و يا پرخاش جوئي مبتلا مي كند.

    توجه جلب شده:
    گردن كماني ، پره هاي دماغ گشاد ، گوشها جنبان ، بدون انقباض ، چشمان براق ، پوزه به جلو كشيده شده و كنجكاو .

    هيجان زده :
    سر بالا گرفته مي شود ، تنفس تند ، پره هاي بيني باز و فرنه كنان ، گوشها سيخ و چشمان براقند. اسب ورجه ورجه كرده و احتمالا الاكلنگ مي كند ، بدن هوشيار ، دم سيخ و ممكن است عرق كند .

    شرارت:
    گوشها به عقب ولي نه كاملا خوابيده ، چشمان تنگ با نگاههاي معني دار ، پره هاي دماغ بسته ، اسب ممكن است لگد گاوي و يا از عقب بزند .

    بازيگوشي:
    ممكن است با دست زمين را بكند . به سرعت حركت كرده ، دويده شلنگاهيش كوتاه باشد و الاكلنگ كند كره ها بيشتر بازي مي كنند ولي اسبهاي مسن هم گاهي از بازيگوشي غافل نيستند.

    هوشياري:
    گوشها سيخ و جنبان ، چشم ها شفاف و هشيار ، بدن بدون انقباض ولي آماده است .

    نبرد بر سر قلمرو:
    ممكن است ، با گردن كشيده شده ، به پائين باشد و يا با گردن كماني به بالا نگه داشته شود. دندان ها ممكن است نمايان و لب ها تهديد كننده باشند ، گوشها كاملا به عقب خوابيده ، چشمها تنگ و تهديد كننده . بدن كشيده و تهديد كننده ، گاهي با دست زمين را مي كنند . يا عقب خود را به طرفين مي چرخانند و آماده لگد زدن هستند .

    اصوات:
    صداي اسب مي تواند مبين احساسات دروني او و يا عملي باشد كه در شرف انجام آن است .

    شيهه:
    براي دعوت اسب هاي ديگر و يا وسيله ايست براي جلب توجه ، اغلب اين صدا به هنگام جدا شدن كره از مادر شنيده مي شود .

    شيهه ملايم :
    اين نوع صدا به هنگام هيجان و يا ايجاد تنشي شنيده مي شود

    هرهر:
    دعوت از اسبي در نزديك . اظهار آشنائي با شخص نزديك شونده و اظهار خوشحالي . به خصوص به هنگام دادن خوراك لذيذ.

    صداي خارج شده از دماغ:
    نشان دهنده هيجان ، خوشحالي است . ممكن است به عنوان اولين علائم ترس هم شنيده شود و يا اسب خواسته باشد دماغ خود را تميز كند .

    شيهه جيغ مانند:
    نشان دهنده خشم ، پرخاش جوئي ، ترس و درد است .

    فرنه:
    به هنگام تعيين قلمرو و بو كردن پهن به گوش مي رسد.

    Below:

    نسق گيري ، معمولا به هنگام درگيري سيلمي ها شنيده مي شود.

    جيغ:
    صداي ماديان به هنگام فحلي و كره ها به هنگام بازي است و ممكن است مادياني به هنگام تنبيه كره اش هم اين صدا را خارج كند .

    آه:
    صدائي كه مي تواند نشان دهنده رضايت كامل و يا خستگي باشد .
    سواركاران ، پرستاران و اسبداران پس از مدتي كه با اسب سر و كار داشته باشند با اين صداها به خوبي آشنا شده و آن را به عنوان زبان و بيان اسب تلقي مي كنند . به عنوان مثال مراقبي با شنيدن صداي جيغ از داخل پادوك اطمينان پيدا مي كند كه درگيري اتفاق افتاده است .


  4. 4 نفر از کاربران ، از دوست گرامی Nima1989 به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    Anoush (5 March 2006),kianaz (16 February 2009),RoSo (18 May 2006),saye* (2 November 2007)

  5. #3
    زمان پیوستن
    22 Apr 2008
    شهر
    كرج
    اتومبيل
    پراید143
    گوشی موبایل
    6300
    نوشته‌ها
    561
    سپاس
    653
    از ایشان 903 بار و در 305 نوشته سپاسگزاری شده است

    پیش گزیده

    با تحقيقات انجام شده ثابت گرديده كه اسبچه خزر جد تمامي اسبان موجود در دنيا بوده و حتي اسبان عربي كه از قديمي ترين اسبان دنيا مي باشد از اسبچه خزر به وجود آمده اند• شاهان ايران باستان همچون كوروش و داريوش هخامنشي از شهامت و قدرت مانور اين نژاد استفاده كرده آنها را به ارابه مي بستند و به شكار شير مي رفتند• سالهاي زيادي اين نژاد منقرض اعلام شده بود تا اينكه خانم فيروز (لوئي اليزابت ليلين) در سفري كه در سال 1965 ميلادي در سواحل جنوبي درياي خزر در شهرستان آمل داشت، متوجه حضور تعدادي از بقاياي اين نژاد در آن منطقه گرديد و از آنجا كه اين اسبچه ها در حوالي درياي خزر يافت شدند، نام كاسپين يا اسبچه خزر به آنها داده شد• از آنجا كه اسبهائيكه قدشان از 142 سانتي متر به پايين باشد در كلاس پوني ها قرار مي گيرند در ابتدا به آن كاسپين پوني اطلاق گرديد• به طور كلي پوني هاداراي بدني قوي و اندامهاي كوتاه و زمخت هستند، ولي اسبچه خزر از نظر خصوصيات بدني هيچ تشابهي با پوني ها نداشته و كاملاً شبيه به كلاس اسبها مي باشد، لذا به آن اسب مينياتوري درياي خزر اطلاق گرديد و اسبچه خزر به عنوان الگوي تيپ چهار پرورش اسب مي باشند كه قاعده دم آن بالاتر از حد معمول بوده و نيم رخ صورتش مقعر و كمرشان كمي گود مي باشد• اين اسب داراي خصوصيات رفتاري و جسماني بسيار متفاوت از ساير تك سميان مي باشد• اين اسب داراي يك دندان آسيائي اضافي در فك بالا بوده واختلاف قابل ملاحظه اي در شكل كتف دارد در فن استخوان آهيانه سر به شكل به خصوصي مي باشد و استخوان پيشاني گنبدي شكل و سوراخ منخرين از حالت عادي كمي پايين تر بوده و استخوان حدقه چشم گشاد، گوشها كوچك و روي بيني مقعر مي باشد• متوسط ضربان قلب 22 ضربه در دقيقه و تعداد تنفس 6 بار در دقيقه مي باشد! اين اسب داراي سم بسيار قوي، كوچك و بيضي شكل مي باشد، به طوريكه حتي در مواقعي كه روي خشن ترين زمين كار مي كنند، نيازي به نعلبندي ندارند• اين نژاد قادر است در كوهستان به سرعت حيرت انگيزي بدود و همچنين مي تواند از موانع مرتفع و عريض به راحتي بپرد• و از آنجا كه بسيار باهوش و همه فن حريف مي باشد براي سواركاري نوجوانان بسيار مفيد است• اين اسب بسيار دلير بوده و به هيچ وجه در مقابل انسان از اندامهاي دفاعي خود استفاده نمي كند• امروزه اسبچه ها براي سواركاري نوجوانان در تمامي رشته هاي سواركاري، حمل ارابه ها و انجام حركات آكروباتيك در سيركها به كار مي رود• تعداد اسبچه هاي خزر موجود در دنيا تاكنون به700 رأس رسيده كه متأسفانه از اين تعداد، تنها 200 رأس آن در ايران موجود مي باشد


  6. کاربر زیر از دوست گرامی زهرا اخوت به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده است :

    kianaz (16 February 2009)

  7. #4
    زمان پیوستن
    10 Jul 2008
    شهر
    مشهد
    اتومبيل
    405 و پیکان وانت
    گوشی موبایل
    نوکیاn96
    نوشته‌ها
    1,648
    سپاس
    1,970
    از ایشان 2,116 بار و در 680 نوشته سپاسگزاری شده است

    پیش گزیده

    اسب عرب (PersianArab )
    پيشانى عريض، كمى برجسته و مسطح، روى بينى كوژ و صاف، بينى و منخرين ناصاف و برجسته در انتها، گوش كوچكتر از گوش تركمن، چشم درشت گرد، با حدقه برجسته، گونه مشخص و گرد اتصال سر و گردن قوى، گردن قوى و شمشيرى شكل، يال پرپشت، كپل مستقيم، افقى، برجسته و مربعى شكل، سينه مدور، كوتاه و عريض و شكم استوانه اى است و از نظر خصوصيات ظاهرى غيرقابل اشتباه از ساير نژاد هاى دنيا است. سر به طرز خاصى به گردن وصل شده و به طور آزاد مى تواند در همه جهات حركت نمايد. اسب عرب داراى تيره هاى متعددى مانند كهيلان حمدانى، عبيان، سگلاوى و حديان است و بسيار باهوش، شجاع، پرخون توام با نجابت و رنگ آن غالباً خاكسترى يا سمند است.
    ارتفاع اسب: 15 وجب (۴/152 سانتى متر)
    موارد استفاده: پرش و سرعت
    در حال حاضر جمعيت قابل ملاحظه اى از اين نژاد در نواحى جنوب غربى كشور و به خصوص استان خوزستان و استان تهران وجود دارد و مى توان تعداد آن را بين 1000- 500 سر تخمين زد.

    هر چی امضا میذارم حذف میشه، پس از خیرش گذشتم

  8. کاربر زیر از دوست گرامی mnikzad به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده است :

    kianaz (16 February 2009)

  9. #5
    زمان پیوستن
    10 Jul 2008
    شهر
    مشهد
    اتومبيل
    405 و پیکان وانت
    گوشی موبایل
    نوکیاn96
    نوشته‌ها
    1,648
    سپاس
    1,970
    از ایشان 2,116 بار و در 680 نوشته سپاسگزاری شده است

    پیش گزیده

    اسب ترکمن

    پيشانى عريض نبوده، صاف و اندكى برجسته و در دو طرف گوش تنگ مى شود. روى بينى كاو و صاف، منخرين صاف، گوش ها ظريف و خوش حالت با حركات زنده، چشم ها درشت و كشيده داراى مورب ويژه و حدقه برجسته نيست. اتصال سر و گردن به تن معمولاً مستقيم است. گردن در تيره يموت حجيم و عضلانى و در تيره آخال تكه نازك با انحنا و مورب، يال تنك و كم پشت، كپل كشيده مستطيل شكل و بعضاً قاطرى، جلوسينه طويل و عضلانى، شكم تازى و آهويى و سينه هم مدور، بلند و كشيده عميق است. اسب تركمن بسيار مطيع و ملايم بوده و در مسافت هاى طولانى پرنفس و مقاوم داراى توانايى زياد در پرش از مانع است. خونگرم و داراى چهار نعل بلند است. رنگ آن كهر، كرنگ، قره كر و نيله و داراى دو تيره به اسامى آخال تكه و يموت است.
    ارتفاع اسب: در تيره آخال تكه 15 وجب (۴/152 سانتى متر)
    در تيره يموت ۲/15 وجب (۴/154 سانتى متر)
    موارد استفاده: سوارى و استقامت و ذخيره ژنى درآميخته گرى ها. جمعيت آن را احتمالاً تا 200 راس مى توان شناسايى كرد و منطقه پراكنش نيز استان گلستان و شمال خراسان است

    هر چی امضا میذارم حذف میشه، پس از خیرش گذشتم

  10. کاربر زیر از دوست گرامی mnikzad به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده است :

    kianaz (16 February 2009)

  11. #6
    زمان پیوستن
    10 Jul 2008
    شهر
    مشهد
    اتومبيل
    405 و پیکان وانت
    گوشی موبایل
    نوکیاn96
    نوشته‌ها
    1,648
    سپاس
    1,970
    از ایشان 2,116 بار و در 680 نوشته سپاسگزاری شده است

    پیش گزیده

    اسب كردى (Kordy Horse)
    پيشانى عريض، كمى برجسته و مسطح،روى بينى كوژ و صاف، بينى و منخرين همچون اسب عرب ناصاف و با انتهاى برجسته است،گوش ها كوچكتر از تركمن، چشم ها گرد با حدقه برجسته، گونه مشخص و گرد، اتصال گردنبه تنه بسيار قوى و گردن قوى و حجيم بوده و معمولاً سر را بالا مى گيرد، يال پرپشتو ضخيم، كپل بزرگ و قوى، سينه عريض و عميق بوده و شكم استوانه اى مدور است. به طوركلى اسب كردى پرنفس و از استقامت بالايى برخوردار است. قدرتمند و عضلانى بوده داراىسر بزرگ و ستيغ هاى برجسته گونه و مقاوم براى مسافت هاى بلند و كوهستانى است. همچنين تيره هاى متفاوت از قبيل جاف افشار و سنجابى دارد و رنگ جاف سياه و سفيد،اسب افشار بيشتر به رنگ كهر، قره كهر (قهر) و رنگ اسب سنجابى معمولاً به رنگ هاىكهر (كهر روشن) و خرمايى ديده مى شود.
    ارتفاع اسب: كوچكتر از اسب عرب و بين 148- 145 سانتى متر است.
    مورد استفاده: چوگان بازىدر استان هاى غربى كشور داراىجمعيتى در حدود 1000-500 سر است

    هر چی امضا میذارم حذف میشه، پس از خیرش گذشتم

  12. 2 نفر از کاربران ، از دوست گرامی mnikzad به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    kianaz (16 February 2009),علي بوشهري (14 July 2009)

  13. #7
    زمان پیوستن
    10 Jul 2008
    شهر
    مشهد
    اتومبيل
    405 و پیکان وانت
    گوشی موبایل
    نوکیاn96
    نوشته‌ها
    1,648
    سپاس
    1,970
    از ایشان 2,116 بار و در 680 نوشته سپاسگزاری شده است

    پیش گزیده

    اسب خزر (Caspian Horse)

    پيشانى برجسته و گنبدى شكل استسوراخ منخرين از حالت عادى كمى پايين تر بوده، استخوان حدقه چشم گشاد است، روى بينىمقعر و گوش ها كوچك، كمر كمى گود، داراى سم بسيار قوى كوچك و بيضى شكل است. اسب خزربسيار باهوش و در برابر انسان از اندام دفاعى خود استفاده نمى كند، خوش اندام وظريف بوده كه به مينياتور اسب عرب مى ماند و خونگرم است و رنگ بدن آن عموماً قهوهاى، سمند و شاه بلوطى است.
    ارتفاع اسب: بين ۲/۱۱- 10 وجب (هر وجب برابر با ۴اينچ و هر اينچ ۵۴/۲ سانتى متر است)
    موارد استفاده: حمل و نقل و سوارى (استفادهدر سيرك ها و باغ وحش ها)
    تعداد ۲۰۰ سر از اين نژاد در ايران به طور رسمى شناختهشده و احتمال وجود بيش از ۵۰۰ سر از اين نژاد در ايران وجود دارد كه سواحل درياىخزر مامن اصلى اسب خزر است
    هر چی امضا میذارم حذف میشه، پس از خیرش گذشتم

  14. کاربر زیر از دوست گرامی mnikzad به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده است :

    kianaz (16 February 2009)

  15. #8
    زمان پیوستن
    10 Jul 2008
    شهر
    مشهد
    اتومبيل
    405 و پیکان وانت
    گوشی موبایل
    نوکیاn96
    نوشته‌ها
    1,648
    سپاس
    1,970
    از ایشان 2,116 بار و در 680 نوشته سپاسگزاری شده است

    پیش گزیده

    اسب قره باغ (gharaBagh)

    داراى نفس زيادى براى صعود ازبلندى ها، دست و پاى بسيار قوى، سرى متناسب، دمى كوتاه و هيكلى بسيار قوى و پرتحرك،اتصال گردن به تنه در سطح وسيع بوده و داراى خط گورخرى در ناحيه از سر تا محل اتصالدم به تنه است كه اين خط گورخرى بارزترين نشان مشخصه اين اسب است. ران قوى وعضلانى، تناسب تنه با دست و پا بسيار جالب است، گوش ها متوسط و پرتحرك است. اسب قرهباغ پرانرژى و خوش رفتار است و رنگ غالب در اين نژاد سمند، نيله و كهراست.
    ارتفاع اسب: ۲/14 وجب (2/144 سانتى متر)
    موارد استفاده: سوارى، چوگانبازى و مسابقه اىجمعيت اين اسب بين ۱۰۰-۵۰ سر قابل شناسايى است و منطقه پراكنشدر استان هاى آذربايجان شرقى و اردبيل است
    هر چی امضا میذارم حذف میشه، پس از خیرش گذشتم

  16. کاربر زیر از دوست گرامی mnikzad به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده است :

    kianaz (16 February 2009)

  17. #9
    زمان پیوستن
    10 Jul 2008
    شهر
    مشهد
    اتومبيل
    405 و پیکان وانت
    گوشی موبایل
    نوکیاn96
    نوشته‌ها
    1,648
    سپاس
    1,970
    از ایشان 2,116 بار و در 680 نوشته سپاسگزاری شده است

    پیش گزیده

    اسبان بومى ايران


    به طور كلى مى توان گفت براساس مقتضيات جغرافيايى اسب بومى ايران خيلى درشت اندام نبوده اما در عوض قوى و صبور و اطمينان بخش است. اين اسبان قرن هاى متمادى براى انجام كار هاى سخت مورد استفاده قرار گرفته اند.
    از معروف ترين اين اسبان مى توان از اسبان فلات ايران كه اكثراً خونى از اسب عرب ايرانى دريافت كرده اند به اسبان لرى، بختيارى، دره شورى، قشقايى و همچنين اسب تالشى اشاره كرد.
    • اسب هاى ايران به لحاظ وابستگى به نژادهاى مختلف اسب هاى نژاد اصيل ايرانى: در تاريخ و فرهنگ مردم به نام نژاد خاص ناميده شده و داراى مشخصات و تيره نژادى هستند، انبوهى از اين اسب ها موجود و برخى از آنها داراى جمعيت نژادى محدود هستند. اين نژادها عبارتند از:

    الف _ اسب نژاد اصيل عرب ايران: به گواهى تاريخ خاستگاه اصلى آن ايران بوده و اكنون در سراسر دنيا پراكنده و به نام اسب عرب ناميده مى شود.
    مركز اصلى نگهدارى آن بيشتر استان هاى خوزستان، لرستان، ايلام، تهران،كرمان، اصفهان، يزد، خراسان و فارس است و به احتمال قوى جمعيتى بيش از
    40 هزار سر را شامل مى شود.

    ب _ اسب نژاد تركمن ايران: قسمت اعظم جمعيت اين نژاد منطقه تركمن صحرا بوده و همانند اسب عرب داراى تيره هاى متعدد نژادى از قبيل آخال تكه و
    يموت است.
    ج- اسب نژاد كرد ايرانى: اين نژاد اسب علاوه بر پاره اى ديگر از نقاط ايران در مناطق كردستان، كرمانشاه، ايلام، زنجان و آذربايجان غربى و ديگر استان هاى همجوار پراكنده است.

    د _ اسبچه خزر ايرانى: خاستگاه نژادى آن دامنه هاى شمالى سلسله جبال البرز بوده و براى زيستن در جنگل هاى انبوه شكل يافته است و داراى بوله
    محكم، سم هاى بادوام و قد كوتاه بوده و براى عبور از جنگل و مناطق پرگل و لاى و بارانى مناسب است.

    هـ ـ اسب نژاد چناران ايرانى: در دوره نادرشاه افشار از آميزش مكرر اسب نژاد عرب و نژاد تركمن به وجود آمده و داراى صفات ويژه قابل انتقال به نتايج خود است و پراكنش جغرافيايى اين اسب در ايران قسمتى از استان خراسان است.

    ى - اسب نژاد قره باغ ايرانى: اين نژاد اسم خود را از قره باغ منطقه قفقاز گرفته و پس از جدايى آن منطقه از ايران در جنگ عباس ميرزا وليعهد
    فتحعلى شاه ايلخى عظيم (پرنس ميگرادوف) به ايران آمده و در آذربايجان پراكنده شده است.

    و - اسب سيستانى: تنها اسب خونسرد ايرانى بوده و داراى جثه اى تنومند كه در سن بلوغ وزن آن از ديگر اسب هاى نژاد ايرانى سنگين تر است و
    پراكنش آن در سيستان و بلوچستان است.

    توده هاى اسب هاى ايرانى: در كتب دامپرورى و تاريخ و اسب نامه ها و در فرهنگ مردم از آنها به نام اسب هاى بختيارى، قشقايى و تركى، شاهسون،
    طالشى، باصرى، دره شورى و ورامينى نام برده مى شود.

    گروه اسب هاى فلات ايران: به عبارتى به آن پلاتوپرشين گفته مى شود.
    هر چی امضا میذارم حذف میشه، پس از خیرش گذشتم

  18. کاربر زیر از دوست گرامی mnikzad به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده است :

    kianaz (16 February 2009)

  19. #10
    زمان پیوستن
    09 Feb 2009
    نوشته‌ها
    11
    سپاس
    2
    از ایشان 36 بار و در 13 نوشته سپاسگزاری شده است

    Post اسب و سوارکاري در ايران باستان

    اسب و سوارکاري در ايران باستان

    1. دوره آريايي


    ايرانيان از زمان ورود به صحنه تاريخ اسب را به عنوان ياري وفادار و هوشمند و چالاک و زيبا و سرفراز ستوده اند و در هنر و ادب و عقايد خود جاودان ساخته اند و در باب آن افسانه ها آورده اند و چکامه ها سروده اند. اين مطالب را پورداود با دقت و استواري توصيف کرده است. ما در اين مقاله تاريخ اسب و سواري در ميان اقوام ايراني را با توجه به مدارک باستان شناسي و متون اساسي تاريخي تشريح خواهيم کرد.

    اسبان عتيق به حالت وحشي در دشت هاي اروپايي و آسيايي در جاهايي که آب و هواي سازگار داشته مي زيسته اند، ولي هيکلي کوچک و پست داشته اند و در اصل براي «دام» يعني خورش و باربري و خيشکشي به کاربرده مي شدند و بعد بر اثر دقت در پرورش و دستکشي به گزيني و علوفه مناسبتر، بزرگتر و پرتابتر گشتند، چنانکه آنها را به گردونه بستند و بعدها به سواري گرفتند. در خود ايران هم استخوان هاي اسب هاي وحشي و کوچک اندام در لايه هاي پيش از تاريخي غاري در 48 کيلومتري شرق کرمانشاه و در خطه اي کوهستاني به نام تَمتَمَه در غرب درياچه کبودان (اروميه) و نيز در گودين تپه (زاگرس مرکزي) و تَل ابليس (کرمان) يافت شده است که احتمالاً براي خوراک پرورانده مي شده است. اين تخمه را با قيد احتياز سلف اسبي دانسته اند که امروز «اسب خرد کاسپين» ناميده مي شود و گاه گاهي در ناحيه مازندران مي توان آن را پيدا کرد. ولي برخي عقيده دارند که اسبان امروزي از نژاد اسباني نيستند که در لايه هاي پيش تاريخي مذکور يافت شده اند، بلکه تخمه اي خويشاوند با آنان اند. بنا به نظري که هنوز غالب مانده است، هندواوپاييان اسب را اهلي کردند و به مردم ديگر رسانيدند و به گفته ليتاور و کروول «نخستين گواهي مسلم اهلي کردن اسب از فرهنگ نوسنگي سرِندي ستُگ در ناحيه رودباري دنيپر و دُن است». اين نظريه با گواهي هاي زبان شناختي تاططد مي شود، چون در همه زبانهاي کهن، واژه اي که بر اسب گذاشته شده از ريشه هندواروپايي اِکَ ئو آمده است که از ميان آنها موارد ذيل را ياد مي کنيم: سانسکريت: اَسوَه (صيغه مذکر)، ليتواني کهن: اَشوَ (صيغه مونث)، اوستايي و مادي: اَسپَه، تراکيه اي: اِسپي ئو، اُسِتي: يَسف، لاتيني: اِکوا (مونث) و اکوس (مذکر)، يوناني: هيپوس، هوري-ميتاني: ايشي يَه، سکايي: اَسَّه، فارسي باستان: اَسَه، پشتو: آس، آلماني قديم: اَي هو-، انگليسي باستان: اِاُه، ايرلندي: اِخ، و از طريق هوري عتيق سي شو به اکدي کهن راه يافته و شي شو شده و در کنعاني و عبري قديم سوش و در آرامي سوشيا و در مصري سمّ ت، گرديده است. عيلاميان نيز اسب را از خارج گرفتند و بدان کوتو نام دادند.

    در آغاز هزاره دوم ق م گردونه هاي دو چرخ اسب کش در ميان هندواروپاييان رواج يافت و بدين گونه يکي از سودمند ترين اختراعات بشري -يعني چرخ ميان تهي پره دار- به جهانيان اهدا گشت (چرخ غلطکي توپر از خيلي پيشتر به کار مي رفت)، به طوري که چندي بعد بر اثر ورود هندواروپاييان شيوه جنگي در خاورميانه تغيير يافت و پيادگان منظم بيشتر جايشان را به صفوف متشکلي از سواره نظام گردونه ران دادند که پانصد سالي سلاح اصلي جنگ بودند و گردونه هاي هيتي ها و تروآئيان و يونانيان باستاني و ميتاني ها و هيکسوس ها و آشوريان و کاسيان و مصريان و ايرانيان غربي و آرياييان شرقي و هندودايي در اسناد تصويري و يا کتبي و روايات شفاهي آنان مقام شاخص پيدا کرد.

    آرياييان در پرورش اسب و تيمار آنچنان پيش رفتند که به تدوين اصول اين امر پرداختند. نوشته اي به خط ميخي در زبان ميتاني از بُغازکوي (پترياي باستاني در آسياي کوچک) و متعلق به قرن چهاردهم ق م به دست آمده است که «نخستين اسب نامه [فرسنامه]» شناخته شده به شمار مي رود و در آن شيوه رام ساختن و تربيت اسب و توشه دادن و تيمار داشتنش توصيف گشته است و از آن جمله توصيه شده که براي رام ساختن و آموختن (يا سواري کردن) کره، شش ماه بايد کارکرد و کره را بايد با جل پشمين دوانيد تا خوب عرق کند و ميان باريک بارآيد و هر روز آن را مسافتي بيشتر از روز قبل دوانيد تا به تاخت و سختي خويگر شود. و نيز گفته است بهترين اسبان را به هنگام برگزاري مسابقات اسب دواني مي توان برگزيد. اسب نزد هندواروپاييان و به ويژه آرياييان مال و دارايي خجسته اي بوده است و ازين روي به عنوان هديه و مزد به کار مي آمد و يا براي فديه به ايزدان –به ويژه خورشيد- قرباني مي شده است. از همه بهتر اسب سفيد بوده است که رنگش با روشني و تابندگي ربط داشته و حالت تقدس مي گرفته است. اين اعتقاد به بين النهرين نيز رخنه کرد.

    2. دوران اوستايي

    دوره اوستايي را ما اصطلاحاً به روزگار ايرانياني اطلاق مي کنيم که در حدود 1200 تا 900 ق م در شرق ايران مي زيسته اند.







    اوستا مقام بلندي براي اسب قائل شده است و آن را همسنگ مرد دلير از نعمت هايي شمرده که از ايزدان درخواست مي کرده اند. در زمره دارايي هاي خواستني و دلکش و کامبخشي که اَشي، فرشته توانگري، به هوادارانش ارزاني مي کرد، «اسبان تندرو و هراس انگيز و تيزتک و گردونه استوارش» بوده است. در «آبان يشت» پادشاهان و قهرمانان بارها به اَرِدوي سُورَ آناهيتا فديه مي آوردند تا بديشان اسبان تندرو و خوشرنگ و گردونه هاي استوار ارزاني دارد. نام بسياري از قهرمانان اوستايي، از جمله در خاندان زرتشت، با کلمه «اسب» ترکيب شده است (مثلا: کِرِسَه اَسپَه=گرشاسب، ويشتاسپَه=گشتاسب، جاماسپَه، پوروشسَپَه). يک قطعه توستايي طبقات اجتماعي ايرانيان را چهار دسته مي شمارد: پيشوايان ديني، کشاورزان، دست ورزان يا صاحبان صنايع و «گردونه سواران» (رَتـَه ئيشتَر). خود ايزدان نيز به داشتن اسبان دستکش و نژاده مي بالند. مثلاً گردونه سروش، ايزد پيام، را چهار اسب سفيد مي کشد و چهار اسب سفيد يکرنگ زوال ناپذير که از چراخور آسماني خوراک مي يابند و سم هاي پيشين زرين و سم هاي پسين سيمين دارند و به يوغ گرانبها بسته اند، گردونه مهر را مي برند.



    ماکو، ريتون با نقش جل اسب که نقشي همانند قالي پازيريک را نشان مي دهد، قرن هشتم ق.م.





    اسبان ايزد پشتيبان و ويژه خود را دارند که «درواسپا» (همان کلمه که بعد ها لهراسب شده است) نام دارد و «داراي اسب تند» معني مي دهد و او را هم اسباني زين شده است که گردونه هاي گردان و پرخروش را مي کشند. والايي ارزش اسب چنان است که حتي ايزدان هم مي توانند به ريخت آن درآيند: بهرام (وِرِثرَغنَه)، ايزد پيروزي، در چندين صورت نمايان مي شود و يکي از آنها «پيکر اسبي زيبا و سپيد با گوش هاي زرين و لگام زرنشان» است و تيشتر، ايزد ابر باران نيک زا، را بسان اسبي سپيد با گوش هاي زرين مجسم مي کرده اند. اسبان را از روي رنگ هاي مختلف نامگذاري مي کردند و بها مي دادند. برتر و دلپذيرتر از همه اسب سفيد بود که ايرانيان (مانند آلماني هاي قديم) و ديگر آرياييان ديگر بسيار گرامي مي دانستند و بيشتر براي خدايان نگه مي داشتند، سپس بور و سرخفام و سياه را ارج مي نهادند. تندي اسب و چالاکيش را به پرنده اي تيزبال و ابري دمان و بادي وزان توصيف مي کردند و در پرتابيش و دور بيني اشو تيز چشمي اش به تمثيل مي گفتند چنان است که مي تواند در شب تار و زير باران و برف و تگرگ تشخيص دهد موي بر زمين افتاده اي از يال است يا از دم (مقايسه شود با توصيف فردوسي از رخش رستم: پي مور بر پلاس سياه – شب تيره ديد دو فرسنگ راه). ارزش اسبان بر حسب رنگ و نژاد فرق مي کرده است و بهاي بهترين اسب برابر مي شده است با بهاي هشت گاو باردار. اسبان را بيشتر براي گردونه کشي و مسابقات سواري و گردونه راني و يا به پاداش کاري مهم و مزد خدمتي و نيز به عنوان فديه و قرباني به ايزدان به کار مي گرفته اند، گردونه هاي تيزتک و هنر گردون سواري بارها در اوستا مذکور افتاده است، اما سواري نيز کم کم باب شده بود و چندين بار مي خوانيم که سواران خودي يا بيگانه به ميدان مي آيند و يا قهرمانان از پشت اسب به ايزدان نياز ئ هديه مي آورند تا آرزو و کام جويند. نمونه اعلاي اين خواهش گري، قرباني دادن کيخسروست: «یل کشورهاي ايراني [=آريايي] و آراينده شهرياري، هَئوسرَوَ (خسرو) در کنار درياچه ژرف و فراخ چَيچَئست يکصد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند [براي آناهيتا] قرباني کرد [اين اعداد اغراق هاي شاعرانه اند مثل «هزارستون» براي تخت جمشيد و «هزارپا» براي جانوري که پاهاي متعدد دارد] و درخواست که در سراسر کشورها بزرگترين شهريار شود و بر ديوان و مردمان و جادوان ستمکار دست يابد و در پهنه کارزار گردونه اش در تکاپو از گردونه هاي ديگران پيش افتد و به کمينگاه دشمن بدخواه، که سواره به پيکار آيد، گرفتار نگردد.

    مسابقات گردونه راني و اسب سواري چنان ارزشي داشت که اگر اسبي خوب پرورده مي شد، ولي در ميدان به هنرنمايي فرصت نمي يافت، صاحب خود را لعنت مي کرد. ميدان اسب و مسابقه را چَرِتا مي گفتند که شامل يک دور کامل ميدان اسب دواني و يا حدود 700 متر بوده است. به جاي اين واژه بعداً در پهلوي اسپراس و در فارسي اسپريس (راه اسب) آمده است و در ارمني اسپريز. مسافتي را که يک اسب تيزرو در مدت يک روز مي توانست پيمود، مقياسي از طول مي گرفتند.

    3. اسب در ايران غربي در نيمه اول هزاره يکم ق م


    از اواخر هزاره دوم ق م موج هاي تازه اي از هندواروپاييان به پشتيباني گردونه ها و سوارانشان به اروپا و خاورميانه و هند شمال غربي سرازير شدند و در همه جا تسلط يافتند. هم در اين زمان به کاربردن دهنه فلزي و تخته زين نمدي يا بافته شده آغاز گشت و سواري را آسانتر و معمولتر ساخت و اخته کردن اسبان سرکش باب گرديد و ساز و برگ و افسار سواري کاملتر گشت، چنانچه در آغاز هزاره بعدي، لشگريان هيتي، مصري، آشوري، عيلامي و آريايي به نيروي سواره نظام مجهز گرديد. از همين زمان است که آثار اسب را در گيان، تپه سيلک، چغازنبيل و شوش يافته اند. در سيلک گردونه خورشيد و نريان مقدسش را بر ظروف سفالين نقش کرده اند و در حسنلو و باباجان (لرستان شرقي) بازمانده اسبان مدفون و ساز و برگ مفرغينشان را به دست آورده اند. از حسنلو جامي داريم که بر آن گردونه دو اسبه کنده اند با اسباني قوي و راننده اي و جنگجويي سواره. از تپه مارليک نيز آلات رزمي آهنين و طلسم هايي که از دندان اسب ساخته بوده اند، در گورهاي سرداران يافت شده. اين اشياي نوباب همه مبين جنگاوري و سوارکاري آرياييان تازه وارد است. بي جهت نيست که از همين دوره تعداد زيادي دهنه و لگام و ساز و برگ هاي آراستين سر و سينه اسب از گورهاي لرستان و به همراه چيزهاي مفرغي ديگر يافته اند و عين همان ها را هم در سنگتراشي ها و اسناد مصور آشوري پيدا کرده اند. از اينها گذشته، به گواهي اسناد کتبي آشوري، گروه هاي ايراني که اينجا و آنجا جمع آمدند و سرانجام دولت ماد را بنياد ريختند، مردمي بوده اند سوارکار و اسب پرور، که در گروه هاي پراکنده و يا منظم سواره به صفوف گردونه رانان آشوري مي تاختند و پس از آسيب رسانيدن به آنها به کوهستان ها مي گريختند، به طوري که گردونه سواران آشوري از تعقيبشان عاجز مي ماندند. اين امر باعث شد که خود آشوريان هم به تشکيل سواره نظام بپردازند و جهاني را به خون و ويراني کشند و در ايران تا حدود کردستان و لرستان رخنه کنند و تارج هاي بسيار مشتمل بر اسب و ساز و برگ هاي مسين و آهنين و نيز مردمان اسير با خود ببرند.



    4. اسب در ميان مادها

    بر اين منوال ايرانيان غربي در مدت دويست سال از آشوريان زيان ديدند و به ويژه مادها صدمات فراوان خوردند. نقوش برجسته آشوري متعلق به پايان سده هشتم ق م مادهايي را مي نمايانند که باج مفصل -بيشتر مشتمل بر نريان هاي نيرومند و آراسته- به دربار آشور مي آوردند تا بدان جا که آشوريان از مردم ماد به جاي خراج فقط اسب مي خواستند. دهنه و لگام هاي مفرغين و آهنين هم از لايه هاي مادي به دست آمده است و در تپه نوش جان «استخوان هاي اسباني جسته اند که بلندي آنها از زمين تا شانه ميان 105 تا 150 سانتي متر بوده است و ميانگين بيشترشان به 135 تا 137 سانتي متر مي رسيده و در اندازه هاي سبک تا خيلي سنگين فرق مي کرده اند». سالنامه هاي آشوري به ويژه از اسبان نِشاي (نيسايه=نَسا، در جنوب همدان) ياد مي کنند که در جهان شهرت داشتند. سرانجام هُوَخشترَ، از فرمانروايان ماد، سواره نظامي منظم تربيت کرد و با آن آشوريان را در هم شکست. مادها در سواري چنان مهارت داشتند که حتي ادعا مي شده که آنها سواري را به پارسيان آموختند. جامه سواري -شامل نيم تنه اي بود و کتي چسبان و شلواري چرمين و تنگ و بلند که جوراب سرخود آن جاي نيم چکمه به کار مي رفت- از اختراع هاي ايرانيان مادي است و به «جامه مادي» شهرت دارد. مادهايي که بر پلکان شمالي آپادانا در تخت جمشيد نقش شده اند، در همين جامه اند و همين لباس را هم به همراه نرياني خوش اندام و کاکل آراسته و دم گره زده به ارمغان آورده اند. اقوامي که از نظر نژادي با مادها هم ريشه اند نيز همين جامه را مي آورند. کشت اَسپست (=خوراک اسب) را همين مادها به بين النهرين بردند، چنانکه نام آن از قرن هشتم ق م در نوشته هاي بابلي آمده است و نيز به سرياني اَسپَستا شده. واژه سوار در زبان مادي اَسپَه بارَه بوده است و آن براي نام سرداري مادي در متني آشوري از زمان سارگن دوم به صورت اَشپَه باره مذکور افتاده است و در آرامي اَسبَر. خود واژه سوار فارسي (و اسوار و اسفار) از راه پهلوي اسوبار و اسوار مأخوذ است از فارسي باستان اَسَه بارَ. از آن مهمتر نام شهر اصفهان است: به گفته بطلميوس اَسپَدانَه از شهرهاي ماد بوده است و آن به معني «اسپ دان (محل پرورش اسبان)» است که در برخي از جغرافياهاي اسلامي به درستي فهميده و معني شده است.

    5. اسب در ميان ايرانيان شمالي

    اهيمت اسب در ميان ايرانيان شمالي، يعني سکاها، سرمت ها، آلان ها و غيره، هم در نوشته هاي مورخان منعکس است و هم در آثار باستان شناسي و لغوي. سوارکاري سکاها را هرودتوس و استرابو و ديگر نويسندگان عتيق موکداً ياد کرده اند و هرودتوس آنها را «کمانوران سوار» مي خواند. به گفته استرابو اسبان سکايي کوچک اندام ولي بي اندازه تند و سرکش بودند و مردان معمولاً بر اسبان اخته سوار مي شدند (همين وضع را ميان دشت نشينان آسياي مرکزي کنوني هم سراغ داده اند). حفاري هاي قبور سکايي در پازيريک اسبان قوي هيکلي از نژاد فرغاني ولي بيشتر يابوواران مغولي معروف به پرژوالسکي را شناسانيده اند. در اين قبور يک تا سه و گاهي هفت تا چهارده و يک بار هم شانزده اسکلت اسب يافته اند. هرودتوس هم مي گويد که سکاها در مرگ هر يک از شاهان خود اول اسبي و همخوابه اي از او را با وي دفن مي کردند و در جشن سر سالش پنجاه اسب و پنجاه همخوابه اش را به نزد وي مي فرستادند.ولي مي افزايد که قرباني اسب بسيار رواج داشت و ماساگت هاي شرق درياي مازندران، اسب را به خداي خورشيد -تنها خدايي که مي پرستيدند- فديه مي کردند. از حفاري هاي پازيريک و نواحي جنوب دُن و قفقازيه آثار بسياري از قرباني و خاکسپاري اسبان و نيز ساز و برگ و و سايل زميني آنان به دست آمده است. در ميان سکاها و ديگر ايرانيان شمالي نيز نام هايي که با «اسپ» ترکيب شده بسيار ديده مي شود که مشهورتر از همه نام قبيله اي اَسپَه اورگيانوي («آنانکه اسبان قوي دارند») و بَئيورِسپس (بيوراسپ=داراي ده هزار اسب) و اَسپَکَه است. اهميت سواران ايران شمالي نه تنها در حوزه زندگي خود آنها نمايان بوده است، بلکه چون آنان بهترين سوارکاران سپاهيان هخامنشي مي بوده اند و نيز بعدها اشکانيان و تخاريان و کوشانيان و آلان ها از ميان آنها برخاستند، تاثيرشان در خاور ميانه پايدارتر مانده است و از راه هنرهاي تزييني مربوط به اسبان به اروپا و چين هم سرايت کرده است.

    6. اسب در دوره هخامنشي

    دوره هخامنشي را مي توان روزگار زرين اسب پروري و سوارکاري دانست. وقتي داريوش بزرگ مي خواهد به شهرياري خود ببالد، مي گويد: «اين بوم پارس را -که زيباست، و خوب اسب (هواسپا) و خوب مردم است- . . . اهورا مزدا به من بخشيد». هرودتوس گواهي داده است که پارسيان کودکانشان را پيش از هر چيز راستگويي و سوارکاري و کمانوري مي آموختند. استرابو همين مطلب را تاييد مي کند و مي افزايد بلندپايگان دولتي به کودکان هفت ساله به بعد رام ساختن اسب و يراق کردنش و تيمار داشتنش را مي آموختند و اينکه چطور (بي رکاب، چون تا آخر دوره ساساني رکاب در ايران شناخته نبوده است) سوار و پياده شوند و اينکه چطور بر اسبي که مي تازد بپرند و يا از پشتش به زمين جهند و يا از فراز باره تازان بي آنکه خطا کنند نيزه افکنند و تير زنند، و هدفشان اين بود که جوانان کاري و چالاک و خوددار و آبديده بارآيند. آنان با تير و کمان و ژوبين و فلاخن سوار بر اسب به شکار مي رفتند و گ.و.زن و شير و پلنگ و گراز و آهو و خرگوش شکار مي کردند. اين گواهي استرابو را اسناد تصويري هخامنشي و ايراني-يوناني تصديق مي کنند. همچنين جنگ ميان پيادگان و سواران نيز بارها تصوير شده است. بهترين اسبان سرتاسر آسيا را در دشت ماد مي پرورانيدند و ستوران آخورشاهي را از ميان آنها دستچين مي کردند. دستکش ترين باره هاي دوره هخامنشي را از دشت نسا در ماد مي آوردند و اسبان نسايي از نظر زيبايي، تنومندي و سرعت بهترين همه بوده اند. اين دشت اسب خيز را بايد در ناحيه هارون آباد (بعدها شاه آباد و امروزه اسلام آباد غرب) در منطقه کرمانشاه -ميان راه حلوان به همدان- جستجو کرد. بعدها اينجا «مرغزاردژ» نام گرفت و در عربي مرج القلعه خوانده شد و چراگاه اسبان خلفاي عباسي گشت. استرابو که در زمان اشکانيان مي زيست، مي گويد: «مرغزاري پهناور در ميان راه فارس و بابل به ري [دروازه کاسپين] وجود دارد که بنابر آنچه مشهور است در آن، در زمان شاهان پارسي (هخامنشي پنجاه هزار ماديان و نيز نريان هاي شاهانه مي چريدند. ااسبان نسايي را، که بهترين و تنومندترين اسبان در همه ايالات شاهي هستند، به گفته برخي از اين دشت بزرگ ماد مي آوردند. ولي ديگران مي گويند خاستگاهشان ارمنستان بوده است. جثه آنان اختصاصاتي دارد، چنانکه اسبان اشکاني، و از اين روي با اسبان يوناني و آنها که از مملکت ما [=آسياي کوچک که استرابو از آنجا بود] مي آورند، فرق دارند». استرابو همچنين مي افزايد که اسبان تخمه نسايي در ارمنستان هم پرورده مي شدند و «والي ارمنستان هر سال در جشن مهرگان بيست هزار کره اسب براي شاه ايران مي فرستاد» و نيز مي گويد: «کاپادوکيه به دربار ايران ساليانه 1500 اسب، 2000 قاطر و 50000 گوسفند علاوه بر خراج نقدي باج مي داد و ماد دو برابر اين ميزان مي پرداخت». ديودروس صقليه اي مي گويد: منطقه ماد، يعني دشت نسا، در روزگار هخامنشيان 160000 اسب مي پرورانيد، اما در دوره اسکندر اين عده به 60000 تقليل يافت.







    نواحي ديگري از قلمرو هخامنشي هم به اسب خيزي شهره بودند. شمال بابل، کردستان عراق کنوني، ازين مراکز بود و والي بابل به غير از اسبان جنگي، 800 نريان و 16000 ماديان در اصطبل خود داشت. کليکيه هم هر سال 360 اسب سپيد [به شماره روزهاي سال] به دربار ايران مي فرستاد و نواحي ايران شرقي، سغد، سکاييه، بلخ، خوارزم و جز آن، اسبان بسيار نيکو و به ويژه ستوران جنگي پرورش مي دادند، چنانکه سواره نظام اين مناطق بهترين گروه سواره سپاهيان ايران هخامنشي به شمار مي رفتند. در همين دوره هخامنشي در زمان داريوش بزرگ بود که علف مخصوص خورش اسب يعني اَسپسِت (که پيشتر از راه بابلي و سرياني و عربي به زبان هاي اروپايي رسيده بود)، به يونان رسيد و «گياه مادي[=ايراني]» (مديکي بوتاني) نام گرفت («مديکاگو سَتيوَ» Medicago sativa) به لاتيني، ميلگه به اسپانيايي و پريل مديک «ارغواني مادي» به انگليسي). تاييد گواهي هاي کتبي يونانيان در اهميت پرورش اسب و تيمار و ارجمندي در ايران هخامنشي در هنر هخامنشي و هنر معروف به «يوناني-ايراني» به خوبي هويداست. در تخت جمشيد بر روي پلکان شرقي آپادانا (صفه جنوبي) بيست و سه هيأت نمايندگي از اقوام تابع را نموده اند که براي شاه بزرگ خراج مي آورند و نه هيأت از آنها «اسب» دستکش جزو ارمغانشان آورده اند. ارمنيان و مادها و کاپادوکيان و گردونه رانان و مهتران شاهي (بر روي صفه شمالي همان پلکان) باره هايي از نژاد «مادي-آسياي کوچکي» تقديم مي کنند که خوش اندام و پرتاب مي نمايند و بلنديشان تا به شانه (با توجه به قد مهتراني که کنارشان ايستاده اند) به 120 تا 130 سانتي متر مي رسيده است. اسبان سکاها کوتاه تر و پر عضله تر و نيرومندترند و از نوع اسبان سنگين آسياي ميانه اي معروف به «توراني»اند که سواران زره پوش را مي توانستند بکشند. سکاهاي هَئومَه وَرکَه (هوم پرست) (گروه هفدهم) نرياني کوتاه اندام و زمخت و سبک از نژادي کوهستاني مي آورند و ساگارتيان حدود بزد و مقدونيان اسباني کشيده اندام و سبک اما نيرومند هديه مي کنند. نمايندگان مردم ليبي و سوريه اسبان کوچک اندام و دست و پا ظريفي مي آورند که اسلافشان را در «نژاد عربي» مي يابيم. البته همه جا نمي توان تصاوير اسبان هخامنشي را مأخذ طبقه بندي واقعي قرار داد، زيرا دستکاري هايي که هنرمند در نمودن صحنه ها مي کرده است طبيعت را آن گونه که دلخواهش بوده، و يا آن طور که لازم داشته، مجسم مي کرده است، بدين سان مي توانسته واقعيت را مخدوش کند: نمونه اعلاي آن در مهر استوانه اي داريوش بزرگ است که از مصر به دست آمده و امروز در موزه بريتانياست. بر آن داريوش را بر گردونه اي دو اسبه نموده اند که شيري را با پيکان کشته سات و شير ديگري بر پا ايستاده بر او حمله مي برد و داريوش تير در کمان کرده بر او نشانه گرفته است. در اين صحنه اسبان بي اندازه کوچک و شير کشته و افتاده به صورت خيلي ريز نموده شده اند و داريوش و هماورد اصليش -يعني شير غران- بزرگتر و مهمتر از حد عادي. اين را هم بايد افزود که مراقبت و دست چيني و تخمه کشي باعث شد که اسبان ايراني کم کم بزرگتر شوند و در آخر دوره هخامنشي اسبان گران پيکري در زير جنگاوران ايراني مي يابيم که نمونه قبلي نداشته اند. از آن جمله در صحنه هاي جنگ ايرانيان و اسکندر بر روي تابوت سنگي معروف به «تابوت اسکندر» و نيز بر بناهاي ايراني-ليکيه اي و موزاييک معروف به «موزاييک اسکندر»، اسبان تنومند و بسيار پر عضله با ساز و برگ گرانبها نمودار شده اند، ولي هيچ يک را نه رکاب است و نه نعل آهني و نه زين، چون هيچ يک هنوز اختراع نشده بودند.



    صحنه نبرد اسکندر با داريوش سوم در نبرد اربل (گئوگميلا)، بر روي صفحه موزاييک يافته شده در پمپئي (جنوب ايتاليا)، که خود در قرن يکم ميلادي از روي يک پرده نقاشي کشيده شده در حدود 320 ق.م. ساخته شده است، موزه ناپل، ايتاليا




    در عهد هخامنشي گردونه سواري در ميدان جنگ از رواج افتاد و سپاهيان سواره نظام جاي گردونه نشينان را گرفت. اسبان تنومند و زيباي نسايي بيشتر باره سواري و يا گردونه اي شاهان و نجبا بودند و سربازان و ديگر مردم، اسبان سبکتر و خردتر را سوار مي شدند، به ويژه در نواحي کوهستاني و يا صحرايي. به جاي زين گليم و يا قاليچه اي منقش و حاشيه دار بر اسب مي افکندند که نمونه هايشان در نقوش مذکور در بالا مصور شده اند و يکي هم از قبري سکايي در پازيريک (متعلق به قرن 4 و 5 ق م) به دست آمده است. نزديکترين چيزي که شبيه به زين باشد تکه اي نمدين است که با لوحه هاي چوبي و يا استخواني جلوبندي و پشت بندي شده بوده است. در برخي مواضع، نجباي ايراني سواره نظام «زره» مي پوشيدند که عبارت بود از خودي، جوشني و ران پناهي (به اوستايي رانَ پان، به يوناني پَرَمِرِيد يا parameridia). نمونه اين گونه سواران زره پوش در جنگ با يونان و در نبرد کوناکسا به کار آمد و اين وسيله آخري، تکه اي نمدين نيک ماليده بود، مانند جل که بر دو سوي باره مي آويختند تا هم ران هاي سوار را بپوشاند و هم دو جانب اسب را. در مواردي نادر سينه اسب و سرش را با کاکل بزرگ و سينه پوشي جوشن وار مي پوشانيدند و اين آغاز برگستوان پوشاندن اسب در زمان اشکانيان و ساسانيان بود. در باب سواري زنان اطلاعاتي مذکور نشده است، به چز در يک مورد و آن داستان رئوخسنا (روشنک، به لاتين رکسانا) خواهر زن اردشير دوم است که چون برادرش را به اتهامي گرفتند و خود او را مي خواستند گرفتار کنند، به مانند مردان سواره به ميدان آمد و چند تن از مبارزان را کشت. البته به نوشته هاي کتزياس اعتماد چنداني نيست، ولي از اين داستان مبالغه آميز شرکت زنان در سواري را مي شود دريافت. بر روي تکه سنگي که باقيمانده بنايي آرامگاهي و مربوط به دوره هخامنشي در ارگيلي (داسکي ليوم) يافته اند، نقش دو زن را مي بينيم که بر يابوهايي سوارند که زين ندارند و تنها پارچه اي بر آنها افکنده شده است. شيوه سواري آنها از «يک بر» و درست شبيه به شيوه معروف به «انگليسي» است که زنان يک بري مي نشينند و هر دو پايشان از يک بر باره آويخته است. از اين گذشته، هرودتوس گواهي مي دهد که ميان ايرانيان شمالي (سکاها) زنان جنگجويي بودند که در برابر سواران کورش ايستادگي کردند.

    به هر تقدير اسبان دستکش هخامنشي را در مسابقات به هنرنمايي وامي داشتند و در تسالي اسبان خشايارشا در مسابقه اي از بهترين اسبان يوناني بسيار جلو زدند.

    اسب در آيين ها و عقايد ايرانيان دوره هخامنشي نقش عمده اي داشت. گردونه سواري در دوره هخامنشي منحصر به شاهان و نجباي درجه اول بود. شاهان معمولاً بر حسب سنت بر گردونه سوار مي شدند (اگرچه داريوش مي بالد که من در جنگ نبرده اي خوبم چه از پشت اسب و چه پياده. ولي وي در آن به عنوان يک سرباز پارسي سخن مي گويد و خود او از نيزه داران کمبوجيه مي بود) و اين گردونه ها را گوهر نگار مي کردند و معمولاً با اسبان نسايي مي کشيدند. نمونه هاي مصور اين گردونه ها را در تخت جمشيد، در سنگتراشي هاي ايران-ليکيه اي گزانتوس و به ويژه در «موزاييک اسکندر» مي يابيم. اهورامزدا و ايزد خورشيد همچنان گردونه هايي دارا بودند. اما باره هاي زين شده در اين دوره مرغوبتر و رايجتر بود. بهترين ارمغان براي يک پارسي اسبي دستکش بود و اين امر در مورد ايزدان هم صدق مي کرد: به ويژه قرباني اسب سفيد براي ايزد خورشيد در ميان پارسيان به همان اندازه معمول بود که در ميان مغان و ايرانيان ماساگتي و ارمنيان. اسب سفيد را براي «آبها=آبان» نيز قرباني مي کردند. آريان گواهي مي دهد که مقام والا و آسماني کورش چنان بود که مغان هر ماه براي شادي روان او اسبي سفيد قرباني مي کردند. در اين دوره هم نام بسياري از بزرگزادگان هخامنشي و ايراني با واژه «اسب» ترکيب شده است.

    چون پهلواني مي مرد، يال و دم اسبان را مي بريدند و در عزايش «کتل» مي بستند (مقايسه شود با توصيف چيدن يال و دم اسبان سهراب و اسفنديار و رستم در شاهنامه). يک حجاري هخامنشي از حدود 400 ق م که در ممفيس مصر يافته اند، آيين سوگواري را به خوبي نشان مي دهد.

    7. دوره اشکاني

    اشکانيان به زيبايي اسبان خود مي نازيدند و فرزندان و زيردستان خود را هنر کمانوري و سواري مي آموختند. آئليان مي افزايد: «آنان همواره بر پشت اسب سوارند: سواره به رزم و بزم مي روند؛ سواره به کارهاي دولتي و شخصي مي رسند؛ سواره سفر مي کنند و به ديد و بازديد مي پردازند و يا در جايي درنگ مي آورند و مي گويند و مي شنوند. در واقع تفاوت اجتماعي ميان «آزادان» و «زيردستان» در همين است که اينها «پياده»اند و «آزادان» هميشه «سواره» و عين اين وضعيت در شاهنامه، فردوسي منعکس است که آزادگان ايران از پياده بودن عار داشته اند (پياده نگردد که عار آيدش) و فکر مي کرده اند که پيادگي بر دودمان و آبروي خانوادگي ننگ مي آورد «بدو گفت رهام کاي تاجور/بدين کار ننگي مگردان گهر» و بر آن بوده اند که «زتخم کيان بيگمان کس نبود/که هرگز پياده نبرد آزمود» و «کز ايران پياده نسازند [آزادگان] جنگ/اگرچه شود کار دشوار و تنگ» و در مأخذي که فردوسي داشته است شومي روزگار نکبت و سقوط در اين بيت خلاصه مي شود که در آن دوره «پياده شود مردم جمگجوي/سوار آنکه لاف آرد و گفتگوي» و عين همين عقيده را در ارمنستان ايراني مي يابيم. اشکانيان اسبان خود را از همان چراگاه هايي به دست مي آوردند که در زمان هخامنشيان رونق داشت و در يکي از جنگ ها 50000 سوار در برابر مارک آنتوني به ميدان آوردند.

    اشکانيان با تخمه کشي گزينشي و تيمار دقيق و علوفه توانبخش اسباني نيرومند و دستکش پروراندند که شهرت فراوان يافت. اسناد تصويري بسياري که از اسبان اشکاني در دست داريم اين امر را تاييد مي کند. از آن جمله است نقوش مهرهايي از نسا –مهردادکرت (=اشک [عشق] آباد)، بر روي ديوارهاي بناهاي از شهرها دورا-اروپوس (در مرز سوريه)، بر صخره هاي تنگ سروک در فارس، و به ويژه در صحنه نقاشي بر ديواري از بناي «کوه خواجه» در سيستان. اسبان ايران شرقي بر روي سکه هاي «هندوسکايي» نيز از اين زمده اند. اين شواهد مي نمايند که اسبان اشکاني بيشتر هژير و کله قوچي و خوش سر و سينه و بلند پاي و درشت استخوان و گردن برکشيده بوده اند و به درد سواري در ميدان کارزار مي خورده اند. اسبان فرغانه اي که به چين (و شايد به هند جنوبي) رفته اند و در ميان آن سامان (ها) بسيار محبوب افتاده از همين تخمه اسبان کارزاري بوده اند. هرچه تخمه کشي و به گزيني و تيمار دقيق بيشتر شد، بردباري و توان وفق دادن با محيط در اسب هاي ايراني زيادتر گشت، و آنچنان شد که سواران زره پوش نيزه بلنددار، يعني گروه نخبه سپاهان ايراني، را به آساني مي کشيدند و سراسر تن خودشان نيز «با زره اي پولکي، که هر پولکش به مانند پر پرندگان بر پولک ديگر مي افتاد، محافظت مي شد». اين گونه جوشن اسب را اُپَروکُشتِه پان، يعني «آنچه که پهلوها را نگهداري مي کند» مي خواندند و اين همان کلمه اي است که «برگستوان» گرديده است. سواران زره پوش نيزه هايي بلند داشتند و در نبردگاه «خيلي وقت ها چنان تند و تيز و پرتوان حمله مي بردند که دو تن را با يک ضربت به هم مي توانستند دوخت». در همين زمان اختراع کفشک يا نعل فلزي اسب (در سده يکم ق م) و يک نوع زين ابتدايي که دو پشته در جلو و عقب داشت و مي توانستت سوار را تا اندازه اي نگه دارد و نبودن رکاب را جبران کند، باعث تقويت سواره نظام گرديد و سواران اشکاني نان در برابر روميان موثر بودند که بارها آنها را در هم شکستند و وادارشان کردند که خود آنها به تشکيل سواره نظام بپردازند. گويا اين گونه سواران غرق در زره و اسب برگستوان ور دار را به پهلوي گريوَ-پاتَه بَرَ مي خوانده اند که روميان به کليبانري تحريف کرده اند و تصاويري از آنان بر ديوارنگاره دورااروپوس و نيز بر سنگ -مثلا در تنگ سروک در فارس- يافته اند. يک برگستوان حقيقي متعلق به آخر دوره اشکاني را هم در حفاري هاي دورااروپوس جسته اند، و آن تن پوشي چرمين بوده است که با پولک هاي فلزي استوار شده و به اندازه قامت يک اسب عربي بوده است که خود مبين هيکل متوسط در اسبان اشکاني است. زره حلقه اي بافته در آخر دوره اشکاني اختراع شد و خيلي زود در شرق و غرب رواج يافت و نمونه آن را در بر اردشير و شاپور در نقش فيروزآباد فارس مي بينيم. يکي از ويژگيهاي سواران اشکاني مهارتي بود که در تيرانداختن داشتند، به طوري که حتي در حالت تاخت از روي زين به عقب بر مي گشتند و به سوي دشمن تيرهايي مي انداختند که نخورد نداشت. با آنکه اين رسم قيقاج زدن از قديم ميان سکاييان رايج بود (چنانچه از نقوش آنان بر روي سفال هاي يوناني برمي آيد)، مهارت اشکانيان در آن باعث شد که اروپاييان بدان «اشکاني زدن» نام دهند.







    ظاهراً بيشتر اشکانيان بر اسب بي زين مي نشستند، ولي معمولاً زين پارچه اي کوچک و قاليچه واري روي اسب مي انداختند. اين عهد اشکاني پايه گذار آيين هاي اَسواري (شواليه گري) و ويژگي هاي ارثي آن بود و اَسوار به معني نجيب زاده نيکو نام و سواره در مقابل پياده، يعني عامي، از اين دو پيدا گشت و از آنجا به اروپا رخنه کرد. از جمله آيين هاي مربوط به «اَسواري» يکي نهادن «نشان تباري» يا نماد خانوادگي بر ساز و برگ و بر ران ستوران و برگستوانشان بود که معروف تر از همه نشان خانوادگي اشکاني است، به صورت قرصي از ماه بر سر نيزه که بر باره اردوان پنجم در صخره فيروزآباد و بر روي سکه هاي آخري اشکاني ديده مي شود. به سبب همين امتيازاتي که سواره نظام اشکاني داشت و خدماتي که در دفع دشمنان شرقي و غربي کرد نام آن جاوداني گشت، زيرا کلمه پارثَو (پارتي=اشکاني) در تحول به پَهلَو تبديل شد و پارثويان به صورت پهلوها=پهلوانان در تاريخ ملي ما مقام نجبا و سرکردگان پهلوان و دلاور را يافتند.

    لازم است بدين نکته اشاره شود که اشکانيان نيز مانند ايرانيان باستاني سنن و عقايد مربوط به اسب را رعايت مي کردند، مثلاً هنوز هم قرباني اسب سفيد نسايي براي ايزد خورشيد رواج داشت.

    8. دوره ساساني

    ساسانيان اسب را برترين جانوران مي دانستند و اسب سفيد خوش پشم زردگوش و درخشان موي و سفيد پلک را از همه مرغوب تر مي شمردند چنانچه ديديم برگستوان دورااروپوس به اسب عربي متوسط القامه امروزي مي خورد، اما خيلي زود اسبان قويتر و تناورتري پيدا شدند که سواران سنگين زره و نيز برگستوان هاي گران را به آساني مي کشيدند. بهترين نمونه چنين اسبي شبديز خسروپرويز بود که در سنگتراشي طاق بستان نزديک کرمانشاه و در قصيده اي از خالدالفياض، از اوايل دوره اسلامي جاويدان مانده است. هنوز هم اسبان نسايي (مادي) را بهتر از همه مي دانستند. دستکشي و به گزيني و رعايت دقيق قواعد تيمار و علوفه دهي باعث شد که اسبان قوي براي جنگ و راه پيمايي و يا نخجير و بازي هاي ميداني به بار آيد و نيز بسياري آيين هاي مربوط به نزاکت، مسابقه و شکار براي مهتران وضع شد که نمونه هايشان را در کتاب التاج في اخلاق الملوک منسوب به جاحظ آورده اند. همه فرزندان نجبا و آزادگان درجه پايينتر هم به آداب و قواعد سخت سواري خويگر مي شدند. پيروزهاي ايرانيان بيشتر منوط به شجاعت سواره نظام بود و آميانوس، که خود صفوف سواران زره پوش شاپور دوم را ديده است، مي گويد، «چنان رده هايي تنگ از سواران زره پوش در پيش ما کشيدند که برق تنهاي پوشيده از آهن شان ديدگان هر بيننده اي را خيره مي کرد، و همه اسبان صفوف سواران با برگستوان هاي چرمين محافظت مي شدند». با اين سواران ماموري هم بود که او را ستور پزشک مي خواندند (مقدمة الادب زمخشري:بچشک ستور، همان که امروز دامپزشک مي گويند) و مواظبت و تيمار اسبان زير نظر او بود و چون بيمار مي دند با داروهاي گياهي به درمانشان مي کوشيد. حتي در گرفتن و پرورش اسبان وحشي نيز نمي توانستند بي پروايي کنند «چنانکه بدانان آسيب رسانند» و نيز به دستور اوستا، آخُر اسبان مي بايست پاک نگه داشته شود و الا گناهي در حد مکافات پيش مي آمد. اوستاي ساساني فصلي مخصوص هنر جنگ داشته است به نام اَرتِشتارِستان، که در آن از اسبان و خوراک و تيمار و نيز از مکافات گزند رسانندگان بدان ها سخن رفته بود.

    هنوز هم رکاب به کار نمي رفت، اگرچه اين وسيله در همان دوره در چين و يا نزديک آن حدود اختراع شده بود و سرمت ها و ديگر چادرنشينان شمالي آن را به کار مي بردند، ولي گواهي مورخان دوره اسلامي که آن را جزو وسايل سواره نظام نخبه دوره انوشيروان به شمار مي آورند درست نيست و حتي اسب خسروپرويز در طاق بستان هم رکاب ندارد. نبودن رکاب را اختراع زيني تازه تا اندازه اي جبران مي کرد و اين زين را زير سرداران ساساني در صحنه هاي نبردشان در نقش رسم فارس به خوبي مي بينيم: در جلو زين و سر آن دسته اي از فلز پوشيده از پارچه (يا چرم) تعبيه کرده بودند که به پهلو تابي بزرگ مي خورد و بر ران سوار مي افناد و به استواري جا مي گرفت و دسته اي ديگر در پشت تعبيه شده بود که زير لبه زره پوشيده مي ماند، ولي برجستگي اش سوار ضربه زده يا ضربه خورده را از به پس پرتاب شدن باز مي داشت و «اين زين در واقع همان وسايل نگهداشتن سوار بر پشت اسب را داشت که زين هاي جنگي قرون وسطي داشتند».






    شواهد تصويري بسياري از اسبان و سواران ساساني بر حجاري ها و مهرها و گچ کاري ها و به ويژه بر پياله ها و ظروف ساساني در دست داريم، ولي درست بمانند دوره هخامنشي، رعايت سنن هنري و عقيدتي، مثل ضرورت نشان دادن شاهان به نحوي چشمگير، باعث شده که نتوانيم اسبان منقوش را نمونه هاي حقيقي قلمداد کنيم. اين عدم رعايت طبيعت، به ويژه در نقش مهر سينه اي که در کتابخانه ملي فرانسه در پاريس است و صحنه نبرد تن به تن شاپور اول و امپراتور روم، والرين، را مجسم مي کند، خوب پيداست، هر دو بر اسبان خرد جثه دم گره خورده و يال و کاکل آراسته اي که از هنر هخامنشي بدين سو سنت شده بودند، سوارند. اگرچه مي بايست اسب والرين را از نوع ستوران بزرگ جثه رومي، که در حجاري هاي روميان به فراواني نمودار شده اند، نقش کرده بوده باشند. از سوي ديگر، اسب شاپور اول در دارابگرد به کلي با اسب اردشير بابکان در نقش رستم فرق مي کند: اولي بزرگ جثه است و بلند پا و رعنا گردن و کله اي بالنسبه کوچک دارد، دومي کوچک و کله قوچي و دست و پا کوتاه مي نمايد. در دارابگرد تاثير هنر غربي و تجسم طبيعت مشهود است و اسب تنومند را تنومند نشان داده اند و همين وضع در چند اثر ديگري که دست غربي در آن موثر بوده است نيز مي بينيم، از جمله بر مهر سينه اي که سواري را مي نماياند، اسب بهرام يکم در بيشاپور و شبديز خسرو. چند نمونه ظرف به شکل سر و تنه اسب نيز يافته اند.

    بر روي هم مي توان دو نوع اسپ -تنومند نسايي و خرد جثه سنتي- در ايران ساساني تميز داد. به گفته يک منبع معاصر چيني، هم دولت و هم نجباي بزرگ داراي تعداد زيادي ستور از جمله اسبان مختلف بودند. يک مامور عاليرتبه به نام آخَوربِد ستوران دولتي را سرپرستي مي کرد و ديگري به نام آخورآمار دبير به مخارج آنها مي رسيد و اسناد آن را نگه مي داشت. بنابر گواهي روايت پهلوي ونديداد (=وي ديوداد)، بهاي يک گوسفند 3 سير (=12 درم) بود ولي بهاي اسب 30 سير (=120 درم). اَسپِست نيز بسيار کاشته مي شد و بهاي نيک داشت. هم در اين زمان است که اين واژه ايراني به زبان سرياني رسيد و اَسپِستا يا پِسپِستا گرديد و سپس به عربي رسيد و ال فصفصه شد و از آنجا به اسپانيا رفت و الفلفله گرديد و به انگليسي آمريکايي رسيد و الفافا شد. از آمدن اين گياه و نامش به چين پايينتر سخن خواهيم راند.

    در زمان ساسانيان ساز و برگ اسب تکامل يافت. زير زين را قاليچه هاي بسيار ظريف مي انداختند و کاکل و دم و يال اسب را آرايش مي دادند و گمپوله هاي بسيار زيبا و بزرگ و تسمه هاي مزين و يراق هاي هنرمندانه بر اسبان مي بستند و همه اينها در هنر سنگتراشي و فلزسازي ساساني دقيقاً نمايان شده است. داغ نهادن هم کلاً رسم مي بود و نشان خانوادگي را بر اسبان مي گذاردند چنانکه هم اسب اردشير در فيروزآباد و هم اسب خسروپرويز در طاق بستان نشان خانوادگي ساساني را که حلقه اي مزين به نوار ابريشمين مي بود، بر ران خود دارند. براي اينکه اهميت اسب نزد ايرانيان باستاني و به ويژه ساساني را دريابيم بايد به شاهنامه فردوسي مراجعه کنيم که آيينه افکار و تمدن و آرزوهاي آنان است. اشارات بسيار فراواني که به اسب و سواري در آن کتاب والاقدر آمده است به همت پاول هُرن گرد آمده. فشرده مقاله اين دانشمند ايراندوست آلماني («اسب و سوار در شاهنامه») بدين گونه است. آزاده ايراني از را از اسبش سوا نمي توان يافت. پياده رفتن، حتي براي اندک زماني، ننگ بود. بهترين خاندان ها در به دست آوردن برترين باره ها مي کوشيدند و داغ خانوادگي خود را بر آنها مي نهادند. اسبان دشتي فراوان بودند و در فصول مناسب، گله ها را در چراگاه هاي پهناور مي چريدند و همانجا به کمند مي انداختند و به زين آموخته مي کردند. «کره تازان» مقام مهمي داشتند و وقتي کسي اسب خويش را «دستکش» مي کرد و آن را براي سواري رام مي ساخت (براي کره هاي جنگي، در سن 4 سالگي)، آن روز در زندگيش خاطره انگيز مي ماند. سواران جنگي بي اسب وا مي ماندند و گاهي از دوستي کمک مي گرفتند و «دوپشته» سوار مي شدند. اسب را با استناد به نژاد و رنگش مي سنجيدند. مشهورترين اسب ايراني، رخش، از کابل -يعني سرزمين کوشانيان- آمد. جنگجويان اسبان ابرش (خالدار)، کرند، سپيد و سياه مي پسنديدند، گلگون و بور چرمه (سپيد يکدست). وقتي قهرماني مي مرد يا کشته مي شد يال و دم اسبانش را مي چيدند و زينشان را نگونسار مي آويختند و سلاح و زره اش را بر اسب دلخواهش مي نهادند و او را پيشاپيش دسته سوگواران مي بردند. وقتي قهرماني کشته مي شد و خطر اين بود که اسبش به چنگ دشمن بيفتد، يارانش آن را مي کشتند. اسب رستم با خود او به چاه افتاد و با خود او به گور سپرده شد (رستم از ايرانيان سکايي=سيستاني بود و اين از رسوم آن گروه به شمار مي رفت). گوشت اسب را عامه دهات مي خوردند و ديگران تنها در جايي که طاقت و چاره اي نبود اين کار را مي کردند. آيين سواري درست نه تنها هنر بود بلکه يک امتياز به شمار مي رفت. براي خفت دادن سربازي گناهکار او را وارونه بر اسب مي نشاندند و پاهايش را از زير به شکم ستور مي بستند و او را با تشريفات مسخره آميز دور مي گرداندند. ساز و يراق اسب مقام و ثروت صاحبش را مي رساند و گاهي در آرايش آنها و خود اسب تا بدانجا پيش مي رفتند که کاکل و دم آن را به گوهرها مي آراستند.

    ساسانيان سنن مربوط به اسب و عقايد درباره آسماني بودن مقامش را حفظ کردند. تعداد زيادي اسناد تصويري از اسبان ايزد خورشيد و مِهر در دست است که همه بالدار نشان داده شده اند و به ويژه تخت پادشان آراسته به شالوده و پايه هايي است که به شکل اسبان بالدارند و اين گونه تصاوير نمادي به شرق و غرب نفوذ سريع کرد. نام هايي که با «اسپ» ترکيب شده بسيار رايج مي بوده است و مهمترين آتشکده مملکت در شيز آذربايجان (تخت سليمان) مي بوده است که «آذرگشنسب» (=آتش نريان) نام داشته، ظاهراً چون ايزد آتش در شکل نرياني گشن هم مجسم مي توانست شد.







    در زمان ساسانيان بود که اعراب شروع به پرورش اسبان معروف خود -که بالمآل به نژاد ليبي عتيق برمي گردد- کردند، و بعد از گسترش اسلام آن تخمه را با نژادهاي ايراني و آسياي ميانه درآميختند و تخمه هاي دو رگه و چند رگه به دست آوردند. اما مسلمانان نخستين براي بيطاري و تيمار دقيق اسب نيازمند ايرانيان و کتب و سنن آنان شدند، همچنان که ابن النديم گواهي مي دهد. مثلاً فرسنامه اعلاي آغاز دوره اسلامي، الخيل ابوعبيده معمر بن المثني به گفته خود او مبتني بوده است بر روايات ابي حاتم سهل بن محمد السجستاني و ابي يوسف الاصبهاني و در اصل بر اسب نامه هاي ايران کهن و نيز کتابي در «ستور پزشکي» به بيطاري ترجمه شده و ديگري در معالجه چهارپايان و اسب و استر و گاو و گوسفند و شتر و داغ آنها و بهايشان را اسحق بن علي بن سليمان به عربي ترجمه کرده است.

    9. اسب در ارمنستان ايراني

    ارمنستان از زمان کورش بزرگ تا دوره اسکندر جزو ايران بود و ايرانيان در آنجا ساکن شده طبقه اعلايش را ساختند. پس از اسکندر نيز ايرانياني که فرهنگ هلني را هم گرفته بودند در آنجا به فرمانروايي و کشورگشايي پرداختند و از آغاز نيمه دوم سده اول ميلادي نيز، تيرداد اشکاني -برادر بلاش اول_ پادشاه آن ديار شد و خاندان اشکاني تا پانصد سالي مستقيماً و سپس از راه اختلاط با خاندان هاي ديگر سردمدار ارمنستان بوده اند. دين زرتشتي در ارمنستان رواج داشت (تا حدود 500 و 600 ميلادي) و اگرچه از 300 ميلادي مسيحيت پايداري يافت، اما اعتقادات و نام ها و رسوم ايراني و لغات و اصطلاحات پهلوي اشکاني و ساساني چنان در رگ و ريشه و زبان و رسوم ارمني ها رخنه يافت که تاريخ ارمنستان کهن -تا حدود 500 ميلادي- در حقيقت از ايران جدا نمي تواند بود. بدين مناسبت آيين هاي مربوط به اسب و قواعد تيمار آن و نژاد و تخمه اش در ارمنستان با مقاله ما مستقيماً ارتباط مي يابد. در ارمنستان نيز سواري هنر آزادگان بود و پياده روي آنان مايه ننگ به شمار مي رفت، در آنجا هم بزم و رزم با هم جزو مشخصات زندگي و تاريخ مردم بود و شکار و آيين آن دقيقاً مثل آنچه در ايران مي گذشت مي بود. بر روي پياله اي سيمين زرنگار که از جايي به نام اَرمَري (=هرمزدي) به دست

  20. 2 نفر از کاربران ، از دوست گرامی sara_tokli به دلیل این نوشته سودمند سپاسگزاری کرده اند :

    kianaz (16 February 2009),علي بوشهري (14 July 2009)

نشانک‌گذاری

نشانک‌گذاری

قوانین ایجاد گفتگو در تالار

  • شما نمی‌توانید گفتگوی جدید ایجاد کنید
  • شما نمی‌توانید پست جدید ارسال کنید
  • شما نمی‌توانید پیوست اضافه کنید
  • شما نمی‌توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
  • BB code ها روشن هستند
  • شکلک‌ها روشن هستند
  • کد [IMG] اکنون روشن می‌باشد
  • کد [VIDEO] اکنون روشن مي‌باشد
  • HTML کد خاموش می‌باشد