PDA

View Full Version : مقایسهء نرم افزار و خانه!


hm712
23 May 2008, 10:21 PM
بنده مثالی بنظرم رسید.

نرم افزار را مانند یک خانه فرض کنید.
خانه ای که از کسی میخرید.
یا سفارش میدهید تا برایتان بسازند.
البته نه خانه هایی مثل بیشتر خانه های ما در این کشور!
بلکه خانه ای مدرن و اصولی و مجهز که به روش کاملا علمی و مهندسی طراحی و ساخته شده است.

اگر آنها نقشهء این خانه را به شما ندهند، برای اینکه شما برای تعمیرات به آنها وابسته باشید، برای اینکه نتوانید خانهء خود را در طولانی مدت ترمیم و بهینه سازی و بروز و تکمیل کنید و خانهء دیگری نخرید، برای اینکه نتوانید از روی آن خانه یک کپی بسازید، و غیره، آیا اینکار آنها انسانی خواهد بود؟

شما حق دارید نقشهء آن خانه را داشته باشید. گرچه آن خانه را شما طراحی نکرده و نساخته اید.
گرچه مالک آن کس دیگری بوده باشد و شما آنرا از او خریده باشید.
این حق طبیعی شما / حق اخلاقی شماست.
گرچه آن فروشنده این قدرت را داشته باشد که این کار را (دادن نقشه به شما) نکند.
گرچه مالک و طراح و سازندهء اولیهء آن خانه باشد.

بنظر من نرم افزار غیرآزاد و آزاد هم مشابه همین شرایط و نقطهء مخالف آن هستند.

اگر نقشه را نداشته باشید، نمیتوانید خودتان خانه را تعمیر کنید، تغییر دهید، گسترش دهید. حداقل اینکار بسیار سخت تر خواهد بود.
درمورد نرم افزار نیز اینکار آسانتر نیست بلکه بدون وجود کد منبع، تقریبا غیرممکن است.
حداقل درمورد خانه میتوان کارهایی کرد و به چیزهایی پی برد؛ در بعضی موارد به بیشتر یا حتی تمام چیزها.
میدانید، درمورد خانه ها بسیار راحتتر و شدنی تر است.

وجود قانونی در این زمینه که بگوید، فروشندگان خانه باید نقشهء کامل خانه را در اختیار خریداران (و حتی شاید مستاجران (فرضا برای تعمیرات و مشکلات پیش آمده)) بگذارند نامعقول بنظر نمیرسد و احتمالا باید از پیش موجود باشد! اینطور نیست؟
پس میتوان حتی در زمینهء نرم افزار هم انتظار چنین چیزی را داشت.
گرچه اکنون بشر هنوز به درک همگانی و قاطع این امر نرسیده است و راه دیگری را، بخصوص با اعمال نفوذ و تبلیغات منفعت برندگان انحصار، طی کرده و در پیش گرفته است.

حتی اگر شما خودتان متخصص ساختمان سازی یا حداقل بخشی از آن باشید، حتی اگر دوستی یا معتمدی برای اینکار داشته باشید، بدون نقشه کار شما بسیار سختتر خواهد بود و درمورد نرم افزار میتوان گفت اینکار تقریبا غیرممکن است. شما تقریبا هیچ دانش و راهی برای کنترل و تغییر و تعمیر آن نخواهید داشت و حتی نمیتوانید بطور کامل و قاطع بدانید آن نرم افزار براستی در پشت پرده چه میکند و چه خواهد کرد.
مثل خانه ای که ممکن است در آن دوربین و میکروفون مخفی هم کار گذاشته باشند و کارکرد آنرا هم بتوانند درصورت خواست خود، از راه دور کنترل کنند.
حداقل چنین امکانهایی وجود دارد.

درمورد نرم افزار میگویند شما حتی حق ندارید از طرز کار آن سر در بیاورید. مثلا با مهندسی معکوس.
این شدت اشتهای آنها را نشان میدهد!! و وخامت اوضاع را در مقایسه با یک خانه.

ضمنا انحصار نقشه در این زمینه، ولو باوجود پشتیبانی و تعهد، بازهم مشکلات انحصار مثل محدود بودن انتخابها به کمپانی و افراد معدودی و عواقب بعدی آن مثل تحمیل شرایط و قیمتها از جانب آنها را بدنبال خواهد داشت/میتواند داشته باشد. شاید اصلا شما به عللی نخواهید محدود و مجبور به رجوع به آنها باشید؛ حداقل وقتی این امکان میتواند وجود داشته باشد.
این سوء استفاده و انحصارهای استثماری چیزیست که قانون های مختلفی در زمینه های مختلف برای پیشگیری از آن وجود دارد. در زمینهء تجارت ما قوانین ضد انحصار را در این زمینه داریم که از این موارد و از موارد دیگری همچون همدست شدن شرکتهای مختلف برای تحمیل خواسته های خود جلوگیری میکنند.
پس این قوانین چیز ناموجود و نامعقولی نیستند، بلکه بدانها نیاز است.

معمولا این بیزینس است که باید کنترل شود، نه عموم!
بیزینس منشاء منافع و قدرت و ثروت، و فساد و لجام گسیختگی متعاقب آن در اثر نبود قوانین و کنترلهای مناسب است.
درحالیکه در زمینهء نرم افزار امروز این روند معکوس شده است.
و قوانین و کنترلها و محدودیتها و وظایف و تعهدها بیشتر برروی عموم هستند تا صاحبان سرمایه و شرکتها و ابرشرکتها.

شما فکر میکنید آیا حق دارید از روی آن خانه یک کپی بسازید؟ اگر شما خودتان متخصص اینکار باشید یا بتوانید اینکار را کامل و بی نقص انجام دهید. شاید هم دوستی داشته باشید که بتواند اینکار را برای شما انجام دهد. چه ارزانتر و چه نه.
اینکه این کار تا چه حد راحت و کم خرج باشد و از عهدهء همگان بربیاید چه تفاوتی ایجاد میکند؟
آیا منافع عده ای و امکان ایجاد یک تجارت دلخواه و گسترده برای آنها معیار ایجاد قانون و محدودیت است یا منافع و نیاز عموم؟
اگر عموم بتوانند اینکار را بکنند، پس میکنند و به کسی هم نیاز ندارند.
همواره نیز کسانی خواهند بود که طرحهای جدید کافی بدهند و نیازهای سفارش داده شده را برآورند، ولو برایشان منفعت مادی هم نداشته باشد. همچنانکه در نرم افزار آزاد این مطلب ثابت شده است.
و البته که اگر نیازی باشد، معمولا کسانی نیز پیدا میشوند که حاضر باشند برایش بهایی را بپردازند یا اگر توانا باشند از آن برای منفعت عمومی حمایت کنند.

فکر میکنید حق دارید خانهء خریداری شده را تغییر دهید؟ بهینه سازی کنید؛ گسترش دهید.
شاید برای دوستتان، شاید برای خودتان، شاید برای خیلی ها، شاید رایگان و شاید هم با دریافت دستمزد.
آیا نسخهء کپی شده متعلق به کس دیگریست؟
و آیا شما این حق را نداشته اید؟
آیا شما نباید بتوانید هیچکدام از این کارها را خودتان انجام دهید؟
حتما باید به کسی و افراد معدودی که کنترل آنچه را که شما میتوانید با آن خانه انجام دهید در دست دارند پول بپردازید و موافقت آنها را جلب کنید؟
شاید هم آنها تصمیم بگیرند هرگز کار خاصی را برای شما انجام ندهند. شاید هم نه و تعهدی به شما داده باشند.
بهرحال چه تفاوتی میکند. مهم اینست که هرکس میخواهد آزاد باشد و خویش را از هیچ پتانسیلی محروم نکند.
حتی اگر نتوانید از پتانسیلی در حال حاضر بهره بگیرید یا خودتان قادر به بهره گیری از آن نباشید.
معمولا همهء انسانها اینطور هستند و اینرا درک میکنند و معمولا همه این حق را به رسمیت میشناسند و برایش اهمیت واقعی قایل میشوند.

نرم افزار انحصاری غیرانسانی است.
قوانین انحصاری شدید بر روی عموم عادلانه بنظر نمیرسند.
در یک حداقل آنها شبیه یک سیستم استثماری هستند.

شاید با مقدار کافی اغماض، بتوان گفت نرم افزار انحصاری همچون یک خانهء اجاره ایست.
شما چقدر بابت آن میپردازید؟
آیا نمیخواهید خانه ای داشته باشید که مال خودتان باشد؟ برای همیشه.
نقشهء آنرا داشته باشید و بتوانید با آن هر کاری را که میخواهید، برای خودتان یا دیگران انجام دهید.

و آیا اگر شما باوجود اینکه نقشهء آن خانه را ندارید، بتوانید از روی آن یک کپی عینا یکسان ایجاد کنید، عملی نامشروع است؟
آیا خانهء ایجاد شده به این روش متعلق به کس دیگری است؟
اوه یادم رفت! قرارداد!
بله اگر شما در قرارداد خود با صاحب خانه چنین عهدی کرده باشید که چنین کاری را هرگز انجام نخواهید داد، پس حتما نباید آنرا انجام دهید.
اما این یک قرارداد است؛ نه حق طبیعی آن صاحبخانه. اینطور نیست؟
اگر کس دیگری که چنین قراردادی را امضاء نکرده است یک خانهء کپی شده را به هر نحوی بدست بیاورد، مجرم است یا خانه نیز مال او نیست؟
شاید سوالهای پیچیده ای باشند.

میدانید، حتی در زمینهء قراردادها هم قوانینی وجود دارند که اجازهء گنجاندن هر بندی را در قرارداد نمیدهند.
چراکه از این امکان نیز در تاریخ سوء استفاده شده است.
انسانی که نیاز به چیزی دارد و مجبور به قرارداد بستن با کس دیگری است، گاهی ممکن است به شرایطی تن دردهد که آشکار نامعقول و غیرانسانی و حتی ضداجتماعی هستند.

پس آزادی در نرم افزار هم چیز عجیبی نیست.
اگر نرم افزار انحصاری مشروع هم باشد، نرم افزار آزاد هزار برابر مشروع تر است.
و نرم افزار آزاد انسانی، معقول، دوست اجتماع است.

چرا نرم افزار نباید آزاد باشد؟
نرم افزار باید آزاد باشد.
باید پرسید چرا نرم افزار باید انحصاری باشد؟

حداقل من هرگز یک خانهء اجاره ای را به یک خانه ای که مال خودم باشد ترجیح نمیدهم. همچنین نه برای هیچکس دیگری چنین آرزویی دارم.
آنهم خانه ای اجاره ای که عمدا برای استثمار طراحی شده است.
برای اینکه شما هیچگاه نتوانید مستقل و آزاد باشید.
برای اینکه همیشه محتاج و تحت کنترل باشید. بخاطر منافع عده ای! صاحبان آن خانه ها.
آنها هرگز نمیخواهند شما خانه ای آزاد داشته باشید و بتوانید خودتان خانه بسازید.
و این چهرهء فاسد و زشت این نوع تجارت کثیف است.

این تفکر، شیطانیست.

بسادگی، آزادی نرم افزار، همچون دموکراسی در زمینهء حکومت است.
در یک حکومت انحصاری، قدرت و نفوذ و اختیارات در دست عدهء معدودی است.
بشر پس از مدتها تجربه به این رسید که نباید اینطور باشد و عموم باید حقوق بیشتری داشته باشند و بر سرنوشت خود حاکمتر باشند.
و در این زمینه دموکراسی ایجاد شد و قوانینی که از این حقوق حفاظت کافی بعمل بیاورند.
از عموم در برابر انحصارگران قدرت و قدرتمندان.
یعنی آنهایی که منشاء و پتانسیل بزرگ فساد و ظلم هستند.
این تجربیات و ادراک و دستاورد بشر مدتها زمان برد. شاید بقدر تاریخ!

در زمینهء نرم افزار، حیطه، نو و بسیار سریع و گسترده و پیچیده بود.
حداقل در مقیاس خودش و با توجه به سرعت و گستردگی نظامی که در یک چشم برهم زدن، در مقیاس تاریخ بشر، گسترد.
بنابراین عجیب نیست که باوجود تجربهء یک تاریخ و راه دموکراسی و روشنی ذهن بشر امروز، بازهم نرم افزار آزاد عجیب بنظر میرسد و چندان جدی گرفته نمیشود.

آقای استالمن بارها به این نکات اشاره کرده است.
اما حتی در پیش اهل فن هم گاهی این مسایل همچون تعارف و ایدئال گری غیرعملی و اغراق بنظر میرسند.
اما براستی اینچنین نیست. حداقل آنقدرها هم اینطور نیست.
البته احتمالا اوضاع به وخامت آن تاریخ نیست. شاید بگویید خونهایی ریخته نمیشود و کسی بخاطر این نمیمیرد یا شکنجه نمیشود و رنج زیادی هم نمیبرد. ولی آیا براستی مطمئنید؟!
شاید هم اینطور نماند و شاید اکنون هم اینطور نیست.
نشانه ها چیزهای یکسانی میگویند در برابر تجربهء تاریخ. تنها مقیاس آن نامعلوم است. اما تقریبا کسی شک ندارد که مقیاس سریعا رو به رشد است.

نرم افزار آزاد بسادگی همان ماهیت است.
همان انسان. همان روابط. همان مسیر.
منتها در حیطه و جادهء دیگری که ابتدا باریک بود، اما امروز میرود که ابعاد بسیاری از زندگی بشر را تحت تاثیر و کنترل مستقیم خود درآورد.
بخاطر همین است که هر روز مهمتر از پیش بوده است.
و هر روز قدرتمندان در این زمینه تلاش میکنند تا قدرت بیشتری را کسب کنند و به بقای خویش ادامه دهند و امکانهای دیگر را از میان ببرند.
هر روز قوانین شدیدتر. هر روز سنگ اندازی بیشتر در راه آزادی.

نرم افزار آزاد شکوه انسانیست.
بدان احترام بگذارید.
بخاطر خودش.
بخاطر انسانیت و آزادی حقیقی.
هیچ چیز دیگری در آن نیست و نیازی نیست تا چیز دیگری نیز در آن باشد.
چرا که آن والاترین و منشاء تمام زیباییهاست.
آیا چیزی مثل پول از آن زیباتر است؟

حتی اگر شما عضو یک خانوادهء وابسته به دربار هستید؛ یا شاید فقط اینطور فکر میکنید!
بهرحال آزادگی را هرکسی میتواند داشته باشد و برای آن گام بردارد.
حداقل در راه آن سنگ اندازی نکند.

این تصمیمی است که هرکسی میتواند بگیرد.
ولی عجیب نیست که در تاریخ تنها معدودی از افراد صرفنظر از در خطر بودن منافع یا طمع های خود به دفاع از حق و راستی برخاسته اند.

hm712
30 May 2008, 03:41 PM
ما میبینیم که در سیستمهای قانونی دموکراتیک و خیلی سیستمهای دیگر که به مقوله هایی مانند حقوق مردم و عدالت اجتماعی و پیشرفت متعادل اجتماع بهای کافی و جایگاه مهم و اساسی آنها داده میشود، قوانینی برای کنترل عملکرد و محدود کردن اختیارات اقلیت هایی که در جایگاه خاص قرار دارند (منجمله/بخصوص قدرتهای اقتصادی و علمی) و دارندهء ابزار و قدرت خاص کنترل حیطه هایی از زندگی مردم هستند (همانند ابرشرکتی مثل میکروسافت و بطور کلی هدایتگران علم رایانه که بخش بزرگ و اساسی ای از تعاملات امروز بشریت و تمدن و علم او بر آن استوار گشته است) و میتوانند بواسطهء این جایگاه و قدرت ها، درصورت عدم وجود قوانین محدود کننده و کنترل های کافی، زندگی و توانایی های طبیعی و در نهایت سیر کلی بقا و پیشرفت اجتماع و علم و حتی ساختارهای حکومتی را به دلخواه خویش تغییر دهند (چیزی که اگر مطالعه و دقت کافی کرده باشید باید متوجه شده باشید که شواهد و اسناد و استنباطهای محکم و منطقی نشان میدهند که به درجات کاملا مشهودی اتفاق افتاده است و هم اکنون نیز در حالت رشد و توسعهء بیشتری است)، وجود دارند (قوانین مربوطه) و اینها کاملا ضروری و منطقی هستند (نمونه ها: قوانین ضد انحصار مثل آنتی تراست آمریکایی و نمونه های اروپایی آن - قوانین حاکم بر انواع شروط قراردادها و غیره).
حال عملکرد این اقلیت ها میتواند مستقیم و غیرمستقیم و بعنوان اثر جانبی یا اصلی باشد. در عمل این چندان مهم نیست. مهم نتیجه است.
همانطور که آقای استالمن میگوید حتی میکروسافت نیز شیطان بزرگ نیست، بلکه حاصل توسعهء طبیعی یک سیستم غلط است.
میکروسافت خودش خودش را خلق نکرده است، آن صرفا فرصت طلبی و بکارگیری استعداد تجاری خبرگان این حیطه با کمک قوانین حمایت کننده و در مقابل عدم وجود قوانین محدود کننده و کنترلگر کافی بوده است.
شاید نیازی به ذکر نباشد که البته شرکتهایی مثل میکروسافت در این ارتباط همواره از این حد نیز فراتر رفته اند و دست به نقض آشکار و پنهان حداقل قوانین موجود و اخلاق و عرف انسانی شناخته شده زده اند و در گمراه کردن هرچه بیشتر قانون و ایجاد قوانین و شرایط مطلوبتر برای خویش، بواسطهء اعمال نفوذ و حیله گری، نیز کوشیده اند. این متاسفانه همان مفهوم القا شده از تجارت است که ظاهرا عده ای از مردم آنرا براحتی میپذیرند یا حداقل در برابرش عکس العملی نشان نمیدهند و نظر و مقاومت و دفاعی ندارند.
رسم شده است که میگویند تجارت اینطور است دیگر! غیر از این نمیشود! ... ولی براستی آیا اینطور است و این شایعات و القاها از کجا منشاء گرفته اند؟
آیا نمیتوان تصور کرد که حتی اگر امروز به درجاتی چنین وضعیتی حاکم باشد، نتیجهء گسترش همین سیستمهای غلط و رفتار غیرانسانی و فریب همین دسته از تجارتمردان بوده است؟
آیا براستی آنها امکان زندگی سالم و پایبند به اخلاق را از ما دورتر کرده اند؟
حداقل آیا استانداردهای جامعهء ما را در این زمینه کاهش نداده اند؟
این تجارت است که زیر سوال است. این این دسته از تجارتمردان هستند که زیر سوالند؛ نه افرادی مانند آقای استالمن.

ابرشرکتها ابتدا برای منافع مادی خویش جامعه را بدین سو میکشانند و بعد در درجات دیگر انگیزه ها و حمایتهای خارجی دیگر نیز میتواند موجود باشد.
دموکراسی آمریکا به همین علت بیمار گشته است و بقول آقای استالمن اغلب کشورها دموکراسی واقعی ندارند. آنها تحت نفوذ سرمایه دارهای بزرگ و ابرشرکتها هستند.
این بیماری و استارت آن میتواند بخوبی توسط ضعفهایی (شاید عمدی - یعنی از ابتدا هدف دموکراسی کامل واقعی نبوده است) که در ساختارهای پایه و منجمله قانون اساسی این کشورها وجود دارند تسهیل شده باشند (هرچند اکنون کار این بیماری به جایی رسیده که حتی همین قانون اساسی نیز بدون توجیه منطقی و تایید متخصصان و خبرگان و روشنفکران جامعه (بله همچون آقای استالمن!) زیر پا گذاشته میشود).

فرضا بقول آقای استالمن در ایالات متحده پشتیبانی و تبلیغات و کمک به مبارزات انتخاباتی آزاد است، و ایشان اینرا یک رشوه میدانند. یعنی از زمانیکه کسی هنوز رییس جمهور نشده به او رشوه داده میشود و بقول آقای استالمن اینطور افراد پس از رسیدن به قدرت نیز «اربابان» خود را میشناسند!
فرضا والت دیزنی و میکروسافت دو پشتیبان رییس جمهوران ایالات متحده بوده اند (کلینتون و بوش). این فقط یک آمار کوچک و نکته هاییست که در یک مقطع زمانی کوچک رخ داده و در مقالات بخش فلسفهء گنو بدانها اشاره ای شده بود و بنده نیز متوجه شدم.
البته بنده از جزییات این امر و چگونگی آزادی این عملکرد خبر ندارم و تا جایی که از مختصر گفته ها که حاوی جزییات نبودند مشخص میشد کلیتش را فهمیدم. فرضا اینکه این کمک ها به چه صورت است و باید مستقل باشد یا میتواند مستقیما به ستاد انتخابات نامزد مورد نظر پرداخت شود بنده اطلاعی ندارم؛ بهرحال نتیجه بنظر نمیرسد با این جزییات تفاوتی بکند. اصل قضیه اینست که نباید به این قدرتها و ذی نفع ها اجازهء چنین نفوذ و رشوهء واضحی داده شود و باید تا حداکثر ممکن محدود شده باشد نه اینکه آزاد باشد. اینطور نیست؟ آیا هر عقل سلیمی تشخیص نمیدهد؟
این شرکتها با آن عملکرد و مرام براستی از چه کسی برای چه انگیزه ای پشتیبانی خواهند کرد؟ هدف از هزینه ای که در این راه میکنند چیست؟

خب ما میبینیم که پتانسیل کنترل اقلیت بر اکثریت در یک دموکراسی واقعی رد میشود. قوانین محدود کننده و کنترلگر لازم هستند تا اینکار را انجام دهند و سیستمهای سالم و آزاد و ساختار مدبرانهء حکومتها که باید موجود و عملا قابل استفاده باشند.
و در این سیستمهای دموکراسی واقعی حتی بعضی اختیارات طبیعی و اصیل از اقلیت گرفته میشود تا بقای و گسترش سالم اجتماع حفظ شود.
مثلا چه چیزی همدستی شرکتها با هم را رد میکند؟ احتکار چگونه جرم میشود؟ و البته نمونه های متعددی در حیطه های مختلف از این قوانین هست.
اینها عملکردهایی هستند که افراد بطور طبیعی دارند و در آنها تاحدود زیادی آزاد هستند (حداقل از نظر قانونی)؛ اما وقتی کار به فعالیتها و سطح و گسترهء خاصی میرسد، بعلت منافع کلی اجتماع و جلوگیری از غلبهء اقلیت بر اکثریت، غیرقانونی و جرم و قابل کنترل و مجازات میشوند.
یعنی میگویند: تجارت؟ شرطش اینست؛ این اختیارات و محدودیتهای شماست؛ اعمال قانونی و غیر قانونی برای شما؛ حال اگر میخواهی به این تجارت وارد شو، و اگر برایت صرف نمیکند، وارد نشو!
و مسلما تاکنون این سیستمها جواب داده اند و همواره سود و ظرفیت کافی در آنها بوده است؛ وگرنه احتمالا تا حال یا تجارت منقرض شده بود یا این قوانین.
بقول آقای استالمن، هرچند انحصارگران فریاد مصیبت خواهد شد و ما خواهیم رفت و اجتماع بی سر و سامان خواهد شد سر میدهند، اما بازی همچنان سودزا باقی میماند، و «تهدید جمع کردن تیله ها» یک بلوف بیشتر نیست.
اجتماع قحطی زده نخواهد شد!
گرچه هرچه بیشتر بر این ساختارها استوار شده باشد و گستره و عمق آنها بیشتر باشد، مقاومت و خسارت برای تغییر نیز گسترده تر خواهد بود.
اما بازهم این سیستمی نیست که به کلی قابل مصالحه و نشان میدهد که روز به روز بدتر میشود. هزینهء تغییر آن در برابر منافع حاصل از تغییر، بخصوص در دراز مدت، ناچیز بنظر میرسند.

حال در مقوله و تخصص مورد بحث ما، یعنی رایانه، چیزی که امروز تقریبا با همه چیز و همه کس ارتباط های قوی و گسترده دارد، و نه فقط ما متخصصان، نگاه کنید ببینید چه میبینید؟
نه تنها این قوانین حامی منافع اجتماع و آزادی و دموکراسی لازم برای آن موجود نیستند، نه تنها این ساختارها و سیستمهای سالم و آزاد موجود نیستند، بلکه قضیه معکوس شده است!
عموم کنترل میشوند، اختیاراتشان منجمله اختیارات طبیعی و اصیل آنها هر روز محدودتر میشود، حتی چیزهایی که پیشتر آزاد بودند محدود و منقرض میشوند (بوسیلهء قدرت رایانه ها که در مواردی با قوانین حمایتگر هم همراه شده اند - مثلا حتما مقاله و مثالهای مرتبط با کتابهای الکترونیکی رمز شده را دیده اید - به «فرمان کپی رایت هزارهء دیجیتال» نیز مراجعه کنید)، قوانین بقول آقای استالمن «دراکونی» (خشن و بسیار شدید (نسبت به جرم)) بر عموم وضع میشوند (بطور مثال با نقض کپی رایت یا شکستن رمز یک برنامه یک فرد با اتهامات و مجازتهای سنگین روبرو میشود (بعضی در حیطهء جرمهای جنایی وارد شده اند) - منجمله سالها زندان)، و در نهایت حتی امکان وجود یک سیستم و ساختار و پلتفرم کاملا آزاد بعنوان یک آلترناتیو (حدتی برای بخش کوچکی از جامعه که میخواهند سیستم آزاد را انتخاب کنند) نیز بطور همه جانبه تحت حمله و محدودیت قرار میگیرد. چه از راههای حیله گرانه و چه با حمایت قوانین.
امروز نوشتن نرم افزار آزاد برای کاربردهای خاصی عملا غیرقانونی است.
امروز همدستی شرکتها با پشتیبانی قانون باعث محرومیت نرم افزار آزاد از کارهایی شده است که از نظر فنی قادر به انجامشان بوده و هست.
چرا نباید قوانینی موجود باشد که شرکتهای سخت افزاری را حداقل مجبور به انتشار مشخصات لازم برای تعامل کامل با سخت افزار آنها کند؟
چطور در نرم افزار قوانین ضد انحصار به شرکتهایی مثل میکروسافت در موارد مشابه گیر میدهند و محکومش هم میکنند و جریمه های سنگین وضع میکنند، اما برای سخت افزاری که نرم افزار بدون آن کارایی ندارد نباید چنین قوانینی داشته باشیم؟
البته اینها نظر بنده است و میگویم که باید اینچنین باشد. در نرم افزار آزاد درمورد سخت افزارها چیز زیادی نخوانده ام؛ اما تاحدی که سخت افزار باید با نرم افزار ارتباط داشته باشد و هر جزیی که قابل تغییر و برنامه نویسی توسط دیگران نیز هست، فلسفهء نرم افزار آزاد شامل آن نیز میشود.
تعداد بسیار زیادی از پتنت های نرم افزاری ای در اختیار شرکتهای بزرگ است که با آن جلوی هرکسی را میتوانند بگیرند. نوشتن تقریبا تمام برنامه های بزرگ بدون نقض این پتنت ها عملا غیرممکن است یا صرفه ندارد.
تحقیق و انتشار مطالب حتی علمی روی فن آوری های خاصی غیرقانونی شده است.
فن آوریهایی که در آنها اسرار نظامی وجود ندارد؛ مربوط به امنیت ملی نیستند؛ نقشهء بمب اتمی نیستند؛ بلکه متضمن منافع ابرشرکتها هستند و کنترل و محدودیت غیرقابل عبور برای عموم. در خدمت کپی رایت و پتنت و میکی ماوس و والت دیزنی و جاروبرقیهای پول از سراسر جهان همچون میکروسافت و مابقی شرکتهای تولید کنندهء نرم افزار و اطلاعات انحصاری.

این است جهانی که ما در آن زندگی میکنم و شاید آنرا همگی با هم ساخته ایم.
اگر راضی هستید و فکر میکنید منافع شما در حفظ و گسترش آنست، پس به پیش!
اما بنده شخصا می اندیشم که ما خود قربانی هستیم و بیشتر از آنچه بدست بیاوریم یا بتوانیم بدست بیاوریم، درحال پرداختن هستیم یا احتمالا در چنین آینده ای که این سیستم بسوی آن پیش میرود بیشتر در حال پرداختن خواهیم بود.
ما قربانیان احمقی هستیم که از حال خود خبر نداریم. و شاید فریب تبلیغات و یک مقطع زمانی و گسترهء دید کوچک خودمان را میخوریم.
نگاهی از بالا به تصویر کلی بکنید. از اینجا، نقطهء محدود، خودخواهیها، جوگرفتگیها، تبلیغات و وعده های دروغ، پیکرهء واقعیت پیدا نیست.
ما در یک سلول از تمدن بشریت زندگی میکنیم. و نمیدانیم که آن سلول ممکن است سرطانی باشد.
در نهایت بر اثر آن سلول همه نابود خواهند شد یا حداقل زندگی کاملا سالم و خوب و آزادی نخواهند داشت و احتمالا عمر کوتاهتری. اگر همانطور به پیش برود.
یک سلول سرطانی نیز به تنهایی سالم نیست. چرا که بدنی که بیمار باشد سالم نیست و نه هیچ بخشی از آن از عوارض، حتی در کوتاه مدت، رهایی ندارد.
همه رنج خواهند کشید.
کسی چه میداند؛ آیا رنجها، محدودیتها، فجایع و پلیدیهایی که اکنون ما در اطراف خود میبینیم یا شخصا احساس میکنیم، نمیتواند حاصل عملکرد و خواست همین پیکرهء کلی باشد؟ به گمانم حداقل بخشی از آن هست. و بخشی بزرگ!
میدانید، با عرض پوزش، بنظر بنده بشر عموما جاهل و احمق است. اکثر افراد از یک حداقل هم پایینتر هستند. و بخاطر همین است که این جامعه و جهان ماست. و مردم حتی الفبا را هم نمیدانند و فکر میکنند خیلی بیشتر میدانند.
و آن حداقل حدی است که حداقل جایگاه واقعی خویش را به غلط تصور نکنند. اینکه انسان تصوری از جایگاه خویش نداشته باشد، بنظر بنده بهتر از آنست که جایگاه فراتری برای خود قایل شود. و شاید اگر جایگاه پایینتری برای خود قایل باشد، بازهم از تصور جایگاهی فراتر بهتر باشد.

بشر حتی حد آگاهی خویش را نیز نمیداند!!
نمیداند چقدر نمیداند حتی چقدر را بدرستی میداند.
نمیداند تا چه حد آنچه فکر میکند میداند، ممکن است غلط باشد.
حتی نمیداند که براستی بر خودش چه میگذرد و فاتح است یا قربانی.
نمیداند دوستش براستی کیست و چیست و دشمنش کیست و چیست.

کمی چشمهایمان را باز کنیم و شکوه و آرمان واقعی انسانیت را ببینیم و برایش حداقل احترام قایل شویم.
با مضمونی (متن دقیق در دسترسم نیست و بیاد ندارم) از ریچارد استالمن این مطلب را به پایان میبرم که گفته است: خودخواهی تاحد معقولی قابل درک است و نمیتوان گفت بطور کلی نامشروع است، اما ما میگوییم اگر همهء ما کمی از خودخواهی خود کم کنیم در مجموع همه سود خواهیم کرد و بهتر خواهیم زیست؛ در یک جامعهء بهتر و زیباتر.

وقتی میتوانیم اینکار را انجام دهیم، چرا انجام ندهیم؟
حداقل توقف کنیم و به قهقرا نرویم.
و به گمانم مقداری نیز باید برگردیم!