PDA

View Full Version : گفت و گو با حسين امانت، طراح ميدان و برج آزادي تهران



SHAHRAM
24 October 2007, 03:17 PM
گفت و گو با حسين امانت، طراح ميدان و برج آزادي تهران


http://www.amanatarchitect.com/images/amanat.jpg

برج آزادي كه در زمان خود شهياد نام داشت و يادماني براي دو هزار و پانصد سال شاهنشاهي ايران بود، خيلي زود نماد دروازه گونه تهران و ترجمان معمارانه ايران مدرن شد، اين بنا اكنون سي و شش ساله است و در حالي كه با يك چرخش بزرگ، نماد انقلاب سال ۵۷ تلقي مي شود، فرسوده از گذر زمان و رنجيده از بي مهري كسان، خود را نيازمند مرمت مي يابد. با اين حال دست بردن در مجموعه اي كه ايرانيان سخت بدان خو گرفته اند وخارجيان، ايران امروزي را با تصويرش مي شناسند، كاري ساده و خالي از حرف و حديث نيست.


http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2007/10/20071023151704azadi-amanat.jpg
حسين امانت برج آزادي را در 24 سالگي طراحي كرد

شهرداري تهران مسؤول مرمت و بهسازي برج و ميدان آزادي است و سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور نظارت بر اين كار را به عهده دارد؛ چرا كه برج آزادي در فهرست آثار ملي ايران ثبت شده است.

شهرداري بر اين باور است كه عمليات مرمت را "كاملا اصولي" به پيش مي برد، اما سازمان ميراث فرهنگي نظر متفاوتي دارد. چندي پيش خبرگزاري ميراث فرهنگي (CHN) گزارش داد كه كارشناسان اين سازمان، پس از بازديد از كارگاه مرمت و بهسازي برج آزادي، در حضور سرپرست كارگاه گفته اند: "اقداماتي كه تاكنون در جزيره برج آزادي به بهانه ساماندهي و مرمت انجام شده، مرمت نبوده، بلكه فاجعه اي دردناك در تاريخ ساماندهي آثار تاريخي است."

استفاده از واژه "جزيره" براي ميدان آزادي، اشاره طنزگونه و تلخي است به قرار گرفتن اين ميدان در ميان ترافيك سنگين ورودي غربي پايتخت و قطع ارتباط پيادگان با ميداني كه طرحش ملهم از باغ هاي ايراني است و در اصل براي پياده روي ساخته شده است.

شهرداري نقشه هاي مرمت را براي تاييد به سازمان ميراث فرهنگي ارايه كرده و اين سازمان نيز به نوبه خود خواستار تاييد نقشه ها توسط مهندس ايرج حقيقي شده است؛ يعني كسي كه در زمان ساخت برج آزادي، مسؤول كارگاه برج بود. او اكنون به خارج از كشور سفر كرده است.

در اين ميان هيچ كس سراغ مردي را نمي گيرد كه ايده چنين اثر بديعي از ذهنش تراوش كرد، همان جوان ۲۴ ساله و تازه از دانشگاه درآمده اي كه حالا از مرز ۶۵ سالگي گذر كرده و هزاران كيلومتر آن سوتر از تهران، نگران دست پرورده خويش است: حسين امانت.

آقاي امانت كه اينك در شهر ونكور كانادا سكونت دارد، از معماران نوپردازي است كه حتي اگر هيچ كاري غير از طراحي برج و ميدان آزادي انجام نداده بود، بازهم نامش در تاريخ معماري مدرن ايران جاودانه مي ماند. اما او در كارنامه خويش، كارهاي سترگ ديگري نيز دارد: طراحي ساختمان دانشگاه صنعتي شريف يا آريامهر سابق (۱۳۵۴)؛ ساختمان مركز صنايع دستي سابق و سازمان ميراث فرهنگي امروزي (كامل شده در سال ۱۳۶۳)؛ ساختمان سفارت ايران در پكن (كامل شده در سال ۱۳۶۲) و آثار ديگري كه در سال هاي دوري از وطن و در كشورهاي مختلف جهان ساخته شده اند.

او دعوت گفت و گو را صميمانه پذيرفت و در اندازه اي كه يك گفت و گوي تلفني ميان تهران و ونكور اجازه مي دهد، از هويت برج آزادي و دغدغه هايش در اين باره سخن راند. با اين حال اذعان داشت كه اگر بخواهد در هرمورد توضيح كامل بدهد، حاصل سخن، مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود. تنها اميدش اين بود كه سخنانش نزد آن ها كه اكنون آفريده اش را در اختيار دارند، جدي گرفته شود. آيا اين توقع بزرگي براي خالق برج آزادي است؟


http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2007/08/20070803151509azadi.jpg
در اين بنا، قوس اصلي وسط برج، نمادي از طاق كسري مربوط به دوره پيش از اسلام و دوره ساساني است و قوس بالايي كه يك قوس شكسته است از دوران بعد از اسلام و نفوذ اسلام در ايران حرف مي زند

--------------------------------------------------------------------------------

آقاي امانت، در ايران بيشتر مردم خصوصا جوان ها برج شهياد را با نام آزادي مي شناسند. شما ترجيح مي دهيد در اين گفت و گو از كدام نام استفاده كنيم؟

فرقي نمي كند. شما از نام آزادي هم مي توانيد استفاده كنيد. آزادي هم نام خوبي است. ولي فكر مي كنم اين بنا به نام اصلي خود شهياد ناميده خواهد شد.

پرسش اول من بي ربط به اين نامگذاري نيست. شما شهياد يا همان آزادي را به يادبود ۲۵۰۰ سال شاهنشاهي ايران طراحي كرديد، اما بعدا علاوه بر اين كه نماد شهر تهران و ايران مدرن شد، نماد انقلابي شد كه در تقابل با نظام شاهنشاهي بود. چه قابليت هايي را در اين اثر مي بينيد كه توانسته در مدت كوتاهي نماد دو موضوع متفاوت از هم باشد؟

شهياد طوري طراحي شده كه معطوف به حقيقت، جوهره و عمق فرهنگ ايران است. يعني با توجه به آنچه كه در طول تاريخ بر سر ايران رفته و عظمتي كه در تاريخ اين كشور هست، ساخته شده. درست است كه اين كار در زماني انجام شد كه يك وضع سياسي ديگري در ايران حكمفرما بود، اما وقتي من آن را طراحي كردم به تمام دوره هاي تاريخي و به آينده ايران فكر مي كردم؛ نه به آن وضع سياسي خاص.

البته اصلا فكر نمي كردم كه شهياد اين طور در دل مردم ايران نفوذ كند. شهياد درست مثل بچه اي بود كه شما به دنيا مي آوريد و نمي دانيد كه او در آينده چگونه خواهد شد. اين بچه بزرگ مي شود و زندگي مخصوص به خودش را پيدا مي كند كه ديگر در اختيار شما نيست. شهياد هم همين طور شد و فكر مي كنم به اين خاطر در دل مردم جا باز كرد كه خيلي ايراني است و جوهره فرهنگ ايران را در خود دارد.

اين جوهره فرهنگي كه بر آن تأكيد داريد، چگونه در ساختمان برج متبلور شده است؟ يعني دقيقا چه مفاهيمي را در طراحي برج به كار گرفته ايد و مي خواسته ايد چه پيامي را از طريق آن منتقل كنيد؟

همان طور كه گفتم اين بنا به گذشته هاي درخشان تاريخ ايران نظر دارد؛ به دوراني كه ايران در ادبيات، هنر، معماري، صنايع دستي، علوم مختلف و خيلي چيزهاي ديگر سرآمد بود. من مي خواستم جمع بندي خودم از اينها را در شهياد ارائه كنم تا اگر كسي از خارج مي آيد يا حتي مردم ايران بدانند كه اين اثر به كجا و به كدام فرهنگ مربوط مي شود.

در اين بنا، قوس اصلي وسط برج، نمادي از طاق كسري مربوط به دوره پيش از اسلام (دوره ساساني) است و قوس بالايي كه يك قوس شكسته است از دوران بعد از اسلام و نفوذ اسلام در ايران حرف مي زند.

رسمي سازي هايي كه بين اين دو قوس را پر مي كند، خيلي ايراني است و من آن را از گنبد مساجد ايران الهام گرفته ام. اساسا تكنيك گنبد سازي در ايران خيلي جالب است و شما در هر مسجدي كه مي رويد، يك چيز تازه اي مي بينيد.

در اين گنبدها كه نشانه نبوغ ايراني است، معماران قديم از قاعده مربع بنا وارد دايره گنبد شده اند و اين كار را با كمك رسمي بندي ها و مقرنس كاري هاي بسيار زيبا انجام داده اند.

در برج شهياد هم همين كار انجام شده. هندسه بنا يك هندسه مربع مستطيل است كه از روي چهار پايه خود مي چرخد و ۱۶ ضلعي مي شود و بالاخره به صورت يك گنبد شكل مي گيرد. البته شما اين گنبد را از بيرون نمي بينيد، اما از داخل برج قابل مشاهده است.

دو طبقه داخل برج، يكي بالاي قوس طاق اصلي و ديگري زير گنبد است كه با آسانسور به آن مي رسيد. اين طبقه كه به عنوان نمايشگاه طراحي شده با گنبدي از بتن سفيد پوشيده شده. اين گنبد مقرنس ايراني را به نوع تازه اي اجرا مي كند و ارتفاع آن از بام شهياد بيرون مي زند و از بام ديده مي شود كه با كاشي هاي فيروزه اي معرق ايراني پوشيده شده است.

مصرف بتن سفيد در اين قسمت و در سالن پذيرايي آن، در آن زمان يك كار جديدي در ايران بود.

شما در زمان طراحي برج ۲۶ ساله بوديد؟

خير، ۲۴ سال داشتم و تازه از دانشكده معماري دانشگاه تهران بيرون آمده بودم.

خب، آدم وقتي برج آزادي را با اين توصيفي كه شما گفتيد، مي بيند، متوجه مي شود كه اين اثر حاصل درك عميقي از سنت هاي تاريخي و هنر و معماري ايران در دوره هاي مختلف است. چطور يك جوان ۲۴ ساله به اين درك رسيده بود؟

من از كودكي در خانواده اي بزرگ شدم كه عاشق فرهنگ ايران بود و در يك مكتب فكري پرورش پيدا كردم كه مي گويد زيبايي هاي دنيا در هر كجا كه باشد، متعلق به همه دنياست و هنرمند بايد به همه اين زيبايي ها مراجعه كند.


http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2007/06/20070629170019azadi-square203.jpg
صدمه ديدن عايق ها يعني قيرگوني ديوارها و سقف ها و نفوذ رطوبت مساله اي جدي است كه بايد فورا به آن رسيدگي شود. چون نفوذ آب در طول زمان، بتن را ضعيف مي كند

وقتي كوچك بودم، يك روز پدرم مرا به تخت جمشيد برد. وقتي از پله هاي تخت جمشيد بالا رفتم، عظمتي را ديدم كه قلب من را براي هميشه از آن خودش كرد. تجربه اي بود كه هيچ وقت آن را فراموش نمي كنم و فكر مي كنم كارهايي كه بعدا در زمينه معماري انجام دادم، بيشتر به اين تجربه و حس مربوط مي شود. يك مقدارش را هم شما به حساب شانس بگذاريد .

اگر اجازه بدهيد، بپردازيم به مسايلي كه امروزه گريبانگير برج آزادي است. در حال حاضر دست كم سه عامل به عنوان عوامل خطرزا براي برج آزادي مطرح شده؛ يكي نفوذ رطوبت حاصل از آبياري چمن هاي ميدان به پايه هاي بنا و احتمالا فونداسيون؛ دوم آلودگي شديد هوا ناشي از تردد خودروها و فعاليت كارخانجات بزرگ در غرب تهران؛ و سوم بار سنگين ترافيك در ميدان آزادي و لرزشي كه تردد خودروها ايجاد مي كند. هر كدام از اين عوامل را چقدر آسيب زا مي دانيد و مقاومت برج در برابر آن ها چقدر است؟

همه اين عوامل خيلي مهم است. از آنجا كه بخش هاي زير زميني ميدان خيلي بزرگ است، صدمه ديدن عايق ها يعني قيرگوني ديوارها و سقف ها و نفوذ رطوبت مساله اي جدي است كه بايد فورا به آن رسيدگي شود. چون نفوذ آب در طول زمان، بتن را ضعيف مي كند.

من عكس هايي را از شهياد ديده ام كه نشان مي دهد لاي سنگ ها گياه سبز شده و فكر مي كنم هر ساختماني هرچقدر كه محكم باشد، اگر مدتي به آن نرسند - كه در اين ۳۰ سال گذشته اين طور بوده - خراب مي شود. در مورد رشد گياهان در لابلاي سنگ ها واقعا نگران هستم؛ چون ريشه گياه سنگ ها را خرد مي كند.

براي مرمت شهياد بايد توجه داشت كه اين بنا چطور طراحي شده و چه تكنيك هايي در ساخت آن بكار رفته است. اين بنا سنگ هايي دارد كه در قسمت پايين برج 3.2 متر طول و 1.6 متر ارتفاع دارند و كار دست سنگتراشاني است كه به نظر من يك كار بي نظيري انجام داده اند. چون آن وقت كه ما شهياد را مي ساختيم، هيچ كس براي پول كار نمي كرد و براي همه، اين يك كار عاشقانه اي براي مملكت بود.

اين سنگ ها با بتن و آهن ضد زنگ به هم چسبيده اند و پشت آنها يك سطح خشن است كه روي آن نلغزند. ولي هر سنگي كنار سنگ ديگر با يك ماده قابل انعطاف بندكشي شده است. چيزي شبيه به لاستيك كه قابل انعطاف است. ماده اي است به نام FlEXIBLE SEALANT . حالا اگر بخواهند در جريان مرمت از سيمان براي بندكشي استفاده كنند، اين كار باعث شكستن سنگ ها مي شود. به خاطر اين كه در گرماي تابستان و سرماي زمستان سنگ ها و بتن زير آن ها مرتبا منبسط و منقبض مي شوند و اگر درزها قابل انعطاف نباشد، همگي خرد مي شوند.

اين را هم بگويم آقاي مهندس ايرج حقيقي كه الان در ايران هستند و مهندس كارگاه برج بودند، يكي از بهترين كساني هستند كه در مورد مرمت شهياد مي توان به ايشان مراجعه كرد.

آلودگي هوا چطور؟

آلودگي هم مسأله مهمي است و وضع اسيدي هوا روي سنگ هاي برج اثر مي گذارد. سنگ هاي شهياد كه مرمر جوشقان هستند، اصلشان آهكي است و از آلودگي هوا آسيب مي بينند.

به نظر من راه حل اساسي اين است كه ترافيك اطراف ميدان را كم كنند، اما نبايد جريان رفت و آمد قطع شود. حتما بايد اتومبيل از آن اطراف رد شود و زندگي در آن جا جريان داشته باشد تا بنا زنده بماند. ولي به نظرم تردد وسايلي مثل اتوبوس و كاميون و تعداد زياد اتومبيل بايد بررسي و محدود شود. ضمنا نبايد كاري كنيم كه اتومبيل ها يك مانع و ديواري در مقابل شهياد بوجود بياورند و مانع بشوند كه مردم به سوي ميدان بيايند. يعني در طرح هاي شهري خيابان هاي ميدان، بايد سعي كرد مردم راحت به باغ وسط برسند.

در مورد لرزش ناشي از تردد خودروها كه اشاره كرديد، بايد بگويم شهياد آنقدر محكم ساخته شده كه نبايد پايه هايش با اين حرف ها بلرزد. مهندس مشاوري كه شهياد را طراحي كرده، يك از بهترين ها در دنياست.

بنا محكم است، ولي هر بناي خيلي محكم هم اگر زيرش خالي شود، مي خوابد. من نمي دانم اطراف آنجا چه اتفاقي مي افتد، اما فكر مي كنم بايد خيلي مواظب بود.


http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2007/07/20070722155405tehran203b.jpg
نقوشي كه در ميدان هست و باغچه ها و گل كاري ها را شكل مي دهد، از طرح داخلي گنبد مسجد شيخ لطف الله اصفهان الهام گرفته شده است

الان شهرداري تهران در حال بازسازي محوطه ميدان آزادي است و ممكن است در جريان اين كار برخي عناصر و اجزاء ميدان دگرگون شوند. آيا طراحي ميدان آزادي پيوستگي ضروري با برج دارد، يعني اگر دخل و تصرفي در طراحي ميدان صورت بگيرد ، به كليت طرح و مفاهيم آن يا حتي ساختار معماري اش لطمه خواهد خورد؟

قطعا همين طور است. نقوشي كه در ميدان هست و باغچه ها و گل كاري ها را شكل مي دهد، از طرح داخلي گنبد مسجد شيخ لطف الله اصفهان الهام گرفته شده؛ منتها هندسه دايره گنبد تبديل به بيضي شده است.

روابط لوگاريتمي جالبي در هندسه و ابعاد گنبد مسجد شيخ لطف الله هست كه دانش عميق رياضي معماران ايران در دوره هاي گذشته را نشان مي دهد. اگر اين طرح كه در ميدان استفاده شده به هم بخورد، ايده اصلي كار از بين خواهد رفت.

طرح آب نما و فواره ها هم ملهم از باغ هاي ايراني است. همين طور شيب ميدان با دقت و به منظور خاصي طراحي شده، حد ارتفاع برج شهياد ۴۵ متر است؛ چون نزديك فرودگاه مهرآباد قرار گرفته و نمي شود بلندتر از اين ساخت. ولي من مي خواستم وقتي به بنا نزديك مي شويد به طرف بالا برويد، در حالي كه بالا بردن بنا ممكن نبود.

ما براي اين كه مشكل ارتفاع را حل كنيم، يك سرازيري در ميدان بوجود آورديم. يعني شما از طرف فرودگاه كه وارد ميدان مي شويد به شكل سرازير به برج نزديك مي شويد و مي رسيد به آن آب نماي دايره شكل و وقتي به بنا نزديك مي شويد، دوباره بالا مي آييد.

زمين زير برج كاملا صاف است. اين صافي و آن شيب ميدان وقتي به هم مي رسند، خط هاي قوسي جالبي را ايجاد مي كنند كه نمي شود به آنها دست زد. در بازسازي ميدان بايد به اين ظرايف توجه كرد.

در عكس هايي كه ديده ام، كاشي كاري شيارهاي نماي اصلي و روي گنبد اغلب خرد شده است. اين اشكال كاشي معرق ايراني است كه كه مي دانيد از تكه هاي كوچكي كه كنار هم مي گذاريم، تشكيل شده و در زمستان با نفوذ برف و باران يخ مي زند، مي شكند و فرو مي ريزد.

امروزه با پيشرفت تكنيك كاشي، رفع اين مشكل كه در اغلب بناهاي قديمي مشاهده مي شود، ممكن است. اميدوارم در تعمير اين كاشي كاري ها نهايت دقت انجام شود كه طرح اصلي آن كه الهامي مدرن از نقوش سنتي ايراني است، محفوظ بماند و تغيير نكند.

غير از اين موارد، توصيه ديگري هم به متوليان بازسازي ميدان آزادي داريد؟

من شنيده ام كه مدت زيادي است شهياد به روي مردم بسته شده كه البته به خاطر تعميرات است. ولي اين كار نبايد زياد طول بكشد. چون وقتي بنا تعطيل مي شود، از بين مي رود. نگهداري مداوم بنا مستلزم فعاليت در آن است.


http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2007/06/20070630171321azadi203.jpg
صدمه ديدن عايق ها يعني قيرگوني ديوارها و سقف ها و نفوذ رطوبت مساله اي جدي است كه بايد فورا به آن رسيدگي شود. چون نفوذ آب در طول زمان، بتن را ضعيف مي كند

داخل شهياد از نظر مرمت كار زيادي ندارد و چون داخلش بتن لخت است، هميشه نو است و كافي است كه آن را تميز بكنند. اما حيف است كه به اين بنا رسيدگي نكنند و درهايش به روي مردم بسته باشد .

غير از برج آزادي برخي بناهاي تاريخي تهران مثل سر در باغ ملي، شمس العماره و ساختمان موزه ملي ايران خيلي شاخص هستند و تا حدودي نمادهاي شهري به حساب مي آيند. اما بناهاي دهه هاي اخير مثل مصلاي تهران، ساختمان كنفرانس سران كشورهاي اسلامي يا ساختمان كتابخانه ملي نتوانسته اند اين شاخصه و وجه نمادين را پيدا كنند. به نظر شما چه عناصري در اين بناها مفقود است كه نمي توانند نماد شهري باشند؟
يك كتابخانه هدفش اين است كه مردم بروند آن جا و از كتاب ها استفاده كنند، همين طور بناهاي ديگر هر كدام به منظور خاصي ساخته شده اند، اما همان طور كه اشاره كرديد، مي توانند نمادين هم باشند. مانند بناهاي دوره صفويه در اصفهان.

معماري دنيا در حال تحول خيلي سريع است و معماران در هر كجاي دنيا به تكنولوژي و امكاناتي دست پيدا كرده اند كه قدرت انتخاب زيادي به آنها مي دهد.

ديگر مثل دوره صفويه نيست كه فقط آجر داشتند و قوس مي زدند و همواره هماهنگي در كارشان بود. بعضي از دوران ها در تاريخ دنيا مثل بهار شكفتگي هستند و در آنها گل هاي زيادي پرورش پيدا مي كند؛ مثل رنسانس در تاريخ اروپا يا دوره سلجوقي و صفوي در تاريخ ايران.

الان وضعيت به خاطر فنون و مصالح جديد عوض شده و مدتي طول مي كشد تا اين پختگي پيدا شود. در چين هم همين آشفتگي ها وجود دارد. دوران آزمايش است.

من وقتي ساختمان مركز صنايع دستي يعني سازمان ميراث فرهنگي فعلي را مي ساختم، استفاده هاي بي مورد و عجيب و غريب از قوس ها و مقرنس ها در معماري ايران خيلي زياد شده بود. من در آنجا با مراجعه به سنت معماري ايران يك گنبد رسمي بندي شده آجري را درست كردم تا بگويم هنوز هم مي شود با تكيه بر گذشته يك كارهايي كرد. ولي اين بنا نيز آن جنبه نمادين را ندارد، چون هدف ديگري داشته است.

يك وقت هايي اثر دنياي پيشرفته بر ما خيلي زياد است و بدون اين كه بدانيم چه كار داريم مي كنيم، به تقليد از ديگران مي پردازيم. ولي به طور كلي فكر مي كنم معماران ايراني، معماران بسيار خوبي هستند. متأسفانه من كارهاي اخيري را كه همكارانم در ايران كرده اند، نديده ام تا اظهار نظر كنم.

اگر دوباره به شما پيشنهاد دهند كه يك بناي يادبود و نمادين براي تهران طراحي كنيد ، يادبود چه چيزي را مي سازيد و چه مفاهيمي را در ساختار آن بكار مي گيريد؟

مي دانيد، يادبود مربوط است به آنچه بر يك فرد يا يك جامعه اي گذشته؛ يك چيزي است كه وقتي آن را مي بينيد فكر مي كنيد چه خبر بوده است. من يك دوره با توجه به آنچه در طول تاريخ بر سر ايران رفته، كاري را انجام دادم. اما تا مأمور كار ديگري نشوم نمي توانم بگويم آن كار چيست.

بايد مأمور بشوم تا مثل بچه اي كه مي گويند مشق بنويس، يك مدتي در شور و التهاب باشم و سختي بكشم. بايد يك مقداري دعا و مناجات داشته باشم تا متمركز شوم و از درون اين تمركز يك فكري بيرون بيايد. بايد مأمور بشوم تا توكل كنم.

آيا اين مناجات و توكل براي طراحي آزادي هم وجود داشت؟

البته، البته، وقتي مي خواستم اين كار را انجام بدهم، دعا كردم؛ چون مي دانستم كه به تنهايي نمي توانم كاري بكنم. شهياد را ساختم تا بگويم ايران از دوران سخت گذشته مي گذرد و به آينده اي درخشان مي رسد. در اين ترديدي نيست.
موفق باشين:icon_cool

zeous_sns
27 October 2007, 09:06 AM
از شما دوست عزیز سپاسگزارم این مصاحبه عالی بود