PDA

View Full Version : اولينها در ايران



آيدين
6 April 2006, 12:27 AM
اولين سرود رسمي ايران



اولين سرود رسمي ايران به نام سلام دولت عليهً ايران در جريان انقلابمشروطيت توسط سالار معززساخته شده و نت (بخش پيانوي آن) به اروپا ارسالشده و در آن ديار به طبع رسيد. و چنانکه گفته اند: اين سرود توسط سالار معززبراي کليهً سازهاي نطامي تنطيم شد و براي دولتهايي کهانقلاب مشروطيت ايرانرا پذيرا شدند ارسال گرديد )


اولين مدرسه موسيقي ايران




شعبه موزيک دارالفنون نخستين مدرسه موسيقي در ايران است که در سال 1248 هجري شمسيبه رياست مسيو لومر فرانسوي تأسيس يافت).


نخستيـن ورزشکار ايراني که از المپـيک مدالگرفت محمد جعفر سلماسيدر رشتهً وزنه برداري در المپـيک 1948 بود. ويهمچـنين در اولين دورهًبازيهاي آسيايي سال 1951 دهلي نو مدال طلاي وزن 60کيلو گرم را به خوداختصاص داد. او در سال 1294 شمسي در کاظمين عراق متولدگرديده بود
تيم کشتي آزاد ايران براي نخستين بار در سال 1961 به مقام قهرمانيجهان دست يافت
نهضت المپـيک در ايران، با تاًسيس کميته مليآن در سال 1325 آغازشد. با تاًسيس کميته ملي المپـيک ايران، 15 فدراسيونورزشي ورزشهاي




جديد به وجود آمدند و بـتدريج در فدراسيونهاي بـين الملليمربوطه پـذيرفته شدند. در ماه مارس 1947 ( 1326 شمسي ) براي اولين بار دعوتنامه رسمي شرکت در بازيهاي المپـيک به ايران ارسال گرديد و اساسنامهکميته بر اساس مقررات بـين المللي المپـيک تدوين شد. عضويـت ايران درکميته بـين المللي المپـيک سرانجام در تاريخ 20 ژوئن 1947 رسماً اعلامگرديد در مرداد ماه 1327 برابر با ژوئن 1948 در لندن چهاردهمين دوره ازالمپـيک با شرکت 57 ملت برگزار شد و تيم ايران پس از 56 سال که ازشروع بازيهاي المپـيک مدرن مي گذشت، براي نخستين بار بطور رسمي درآن شرکت کرد

در زمان " فتحعلي شاه قاجار " به همت وليعهداو " عباس ميرزا" چند تن براي آموختن فن چاپ به کشورهاي انگلستان و روسيهفرستاده شدند




و آنها پس از آموختن اين فن اول بار دستگاههاي چاپ حروف سربي وسپس دستگاه چاپ سنگي را به ايران آوردند. عباس ميرزا در سال 1230هجري قمريپنج نفر دانشجو براي تحصيل به انگلستان و فرانسه اعزام کرد و در بين اين پنج تن،شخصي به نام " ميرزا صالح شيرازي " بودکه پس از تحصيل زبانهاي خارجي و علومجديده به فکر افتاد چاپخانه اي خريده و به ايران آورد. وي در بازگشت به ايران بهايران در سال 1235



هجري قمري چاپخانه اي همراه آورد و در تبريز به کار انداخت.عباس ميرزا نايب السلطنه، قبل از بازگشت ميرزا صالح شيرازي به ايران وپس ازامضاي صلح نامه گلستان بين ايران و روس در سال 1288 هجري قمري ( 1813 م) ورودچند دستگاه چاپ را به روسها سفارش داد. پس از اين سفارش نيز، شخصي به نام "ميرزا زين العابدين تبريزي " به پترزبورگ اعزام شد تا فنون چاپ و روش ساختنمرکب را فرا گيرد. چهار سال بعد يعني در سال 1232 هجري قمري ميرزا زينالعابدين تبريزي به ايران برگشت و با خود يک دستگاه پرس چاپ و مقداري هم حروفسربي عربي آورد، و بعد هم چاپخانه اي را در تبريز راه انداخت ( در مورد قلم ونوشته حروفهاي فارسي بايد گفت که تا قبل از تاًسيس کارخانه حروف ريزي در ايرانتمام حروفهاي سربي از کشورهاي خارج خصوصاً کشورهاي آلمان و هلند وهندوستانو روسيه وارد ايران مي شد؛ و بدين لحاظ قلم فارسي ( به اصطلاح حروفچين ها) درکارخانه هاي حروف ريزي خارج موجود نبود و اغلب از قلم حروفهاي عربي استفاده ميشد و بدين سبب ميرزا زين العابدين تبريزي در آن زمان حروفهاي سربي با قلم عربيرا وارد ايران نمود ) به اين ترتيب مي شود گفت او اولين کسي است که چاپخانهحروف سربي فارسي ( عربي ) را در ايران راه اندازي کرد. ميرزا زين العابدينتبريزي پس از اينکه اين چاپخانه را راه انداخت، چاپ رساله يا کتابي را آغازکردکه " فتحنامه " نام داشت و آن را " ميرزا عيسي قائم مقام فراهاني "نوشته بود. اين کتاب از جنگي سخن مي گويد که در سال 1277 هجري قمريميان دولتهاي ايران و روس روي داد و بالاخره هم با صلحنامه گلستان به پايانرسيد. چاپ اين کتاب که با همان حروف سربي عربي حروفچيني شد، يک سال و نيم بهدرازا کشيد و بالاخره اولين کتاب چاپي به زبان فارسي در ايران درسال 1234 اززير چاپ بيرون آمد. آنچه از کارهاي چاپ شده در آن زمانبه جاي مانده است نشانمي دهد که دستگاه چاپ و لوازم حروفچيني چاپخانه سربي ميرزا زين العابدين خيليساده و ابتدائي بوده است. دومين کتاب يا رسالهً حروف سربي به نام رساله جهاديهبين سالهاي 1238 تا 1239چاپ شد. اين کتاب شامل فتاوي روحانيون درباره جهاد باروس ( جنگ دومروس و ايران ) بود. در اين چاپخانه، کتابها را با حروف سربي ( قلمعربي ) که داخل گارسه ها قرار داشت حروفچيني مي کردند و بعد از چاپ آن را باماشين معمول در آن زمان يعني دستگاه هاي فشار فلزي يا پرس چاپ انجام ميدادند اين نوع ماشين در واقع مدل تکميل شده ماشينهاي چاپي بود کهاستانهوپ اختراع کرده بود. مرکب مورد استفاده در اين چاپخانه از نوع مرکبهايمشکي دوده اي بوده که خود ميرزا آن را مي ساخته است و کاغذ آن نيز از نوعکاغذ هاي خانبالغ که از چين مي آمد بود

رازي نخستين کسي است که فـعـل و انفـعالاتشيميايي را در طب دخالت داده و بهـبود بيمار را نـتيجه آن در جسم او دانسته است. پساز وي اين روش توسط " ابن سينا " و ساير پـزشکان اسلامي دنبال شد.رازينخستين شيميدان و پـزشک اسلامي است که با تجربهً خود به خاصيت سمي جيوه پـي برده ودربارهً آن چـنين نوشته است: " ....... در بابت جـيوهً خالص به نظرم نمي رسيد کهخوردن آن خطرناک باشد، فـقط دردهاي شديد شکمي و امعـائي توليد مي نمايد و به نحويکه وارد بدن شده از آن خارج مي گردد، مخصوصاً اگـر شخصي حرکات ورزشي انجام دهـد...جيوه را به ميموني که در منزل خود داشتم خوراندم و ملاحضه کردم که حيوان دندانهايشرا به هـم سائيده و شکم خود را با دستهايش فشار ميدهـد".




رازي با توجه بهاين خاصيت جـيوه، آن را به عـنوان مسهـل تجويز کرد و " عـمادالدين " از آن درمعـالجات کوفت استـفاده نمود.



رازي براي اولين بار الکل را از تـقطير موادقـندي و نشاسته ايي به دست آورد و آن را الکـحول ناميد. وي درباره طرز تـهـيه الکـلچـنين نوشته است:براي تـهـيه کردن آن کافي است که مواد نباتي هـر چهباشد گـرفته و ذخيزه نمايد به طريقي که خـميري درست شود و سپس آن را مدت يک شبانهروز بگـذارند تا خـمير بعـمل آيد؛ پس آن را در قرع و انبـيق ريخـته و تـقـطيرکـنند، فوراً الکل حاصل ميشود"از کتابـهاي الاثـبات و الاسرار مي تواناستـنباط کرد که رازي سرخ شدن جـيوه در اثر حرارت دادن در هـوا را مي شناخته وبنابراين هـشت قرن قـبل از " لاوازيه " براي اولين بار اکسيد جـيوه را تـهـيه کردهاست.رازي نخـستين کسي است که تـهـيه کردن آرسنيک را بصورت خالص شرح دادهاست. رازي آرسنيک را جوهـر زرنيخ ناميده و دربارهً صفت مشخـصه آن نوشته: " ... حتييصير جسداً بـيضا " که بايد آن را به فـلز سفيد يا جسم سفـيد که قابل ذوب شدن استترجـمه کرد.گـلمن در کتاب شيمي مدني خود " آلبرتوس ماگـنوس " را اولينتـهـيه کنـندهً فـلز آرسنيک ناميده بود ولي پس از اينکه کتاب الاسرار رازي بوسيلهدکتر " يوليوس روسکا " به آلماني ترجـمه شد وي اشتباه گـذشته خود را رفـع کرده ورازي را نخـستين تـهيه کنندهً فـلز آرسنيک ناميده است.رازي براي اولين بارجوهـر نمک (اسيد کلرئيدريک) را از تـقـطير نوشادر به دست آورد و آن را دهـنالنوشادر (روغن نوشادر) ناميد است.

ابو جعـفر محـمد بن حسين خازن، در خراسانمتولد شد و بـين سالهاي 350 تا 360 هجري قمري در شهـر ري درگـذشت. وي دانشمندي بودکه در ساختـن آلات نجومي و در طريقـهً عـمل به آنها ممارست بسيار داشت و کـتاب زيجالصفايح از او باقي مانده است.




به گـفتهً عـمر خيام، وي اولين دانشمندي استکه معـادله ً درجه سوم



X(3) + a = CX(2)


را حل کرده است.

دکتر محـمود حسابي، پـدر عـلم فـيزيک نوينايران در سال 1281 خورشيدي در تـهـران زاده شد. پـيش از آغاز آموزش رسمي دبـستانيهـمزمان با يادگـيري زبان هاي عـربي و فـرانسه نزد مادر فاضلش قرآن مجـيد، گـلستانو حافظ را فرا گـرفت. دوران کودکي وي با شعـله ور شدن آتـش جـنگ اول مصادف شد. درمدرسه فرانسوي بـيروت دورهً آموزش دبـستاني را طي کرد و بدليل محـدوديتي که دولتعـثـماني براي مدارس فرانسه زبان ايجاد کرده بود، مجبور شد زبان انگـليسي را نيزفراگيرد. در هـمين دوران بود که به ورزش شنا و موسيقي ايراني روي آورد و هـر دو رابه حد کمال ياد گـرفت.حسابي بعـد از پايان آموزش متوسطه در کالج آمريکاييبـيروت، موفق به دريافت مدارک تحـصيلي عالي بسيار از دانشگـاهـهاي مهـم جهـانگـرديد؛ از جمله: ليسانس ادبـيات و عـلوم انساني از دانشگـاه آمريکايي بـيروت،مهـندسي راه و ساخـتمان از دانشکـدهً فرانسوي بـيروت، دانشنامهً زيست شناسي ازدانشگـاه بـيروت، دانشنامهً نجوم و رياضي از دانشگـاه پاريس و دکـتراي فـيزيک ازدانشگـاه سوربن فرانسه.خدمات عـلمي و شغـلي دکـتر حسابي تا زمان درگـذشتـشدر سال 1371 هـجري خورشيدي بسيار زياد بود که اهـم آنها عـبارتـند از: تاًسيس مراکزعـلمي نظير مدرسهً مهـندسي وزارت راه، دارالمعـلمين عالي و دانشسراي عالي، تـدوينقانون دانشگـاه و بنيانگـذاري دانشکـده هاي فـني و عـلوم دانشگـاه تـهـران، وزارتفرهـنگ در دولت دکـتر مصدق، بـنيانگـذاري موسسه ژئوفيزيک سازمان انرژي اتمي، اولينايستگـاه هـواشـناسي، انجـمن موسيقي، فرهـنگـستان زبان، تـدوين قانون و تـشکـيلموًسسه استاندارد، تعـيـين ساعـات ايران، نصب و راه اندازي اولين دستگـاه راديولوژيدر ايران و تاًسيس رصدخانهً نوين ايران.از دکـتر حسابي آثار قـلمي عـلمي وادبي زيادي به زبان هاي مخـتـلف بر جاي مانده است. وي مدتي هـم در کـلاس درس آلبرتانـشتـين، حضور داشت و با فـيزيکـدانان برجسته اي چون شرودينگـر، بورن و انريکو فريهـمکاري و تبادل نظر داشت.
اولين پادشاهي که نـقش خود و ملکه را روي سکهها زد " هـرمز دوم ساساني " بود



اولين سکه در ايران




به نظر بـيشترمورخان، آورنده فکر سکه در ايران " کوروش " است. در آن زمان که ايرانيان، ليديا رافـتح کردند و " کرزوس" را به ايران آوردند، تـشکيل امپـراطوري با عـظمت هـخامـنشيبه نشانهً ويژه اي نياز داشت، که سکه مي توانست گوياترين و رايج ترين نشانه هاباشد. ولي وي فرصت اين کار را پـيدا نکرد، چرا که لشکرکشيهاي پـي در پـي مانع انجامدادن اين عـمل بود. چـون " داريوش " حکومت خود را بر پايه نظام اداري درکليهً شئـون مملکـت قرار داد، بزودي مـتوجه لزوم سکه شد و تـرتـيب تـناسب طلا ونقره را بنا بر آنچه در ليدي معـمول بود بکار برد؛ که نسبت آن يک به 13.335 ميباشد، و براساس آن ترتـيب، اولين سکه طلاي ايران معـروف به " دريک " به وزن 8.41گرم و نقره معروف به " سيکل " که به وزن 5.6 گـرم که از لحاظ نـقـش بسيار ممتازبود، ضرب زده به جريان انداخـت. در يک اقـتـباسي است که از نام " دارا " يا "داريوش " به معـني سکهً شاهي که در کليه متصرفات آن دوره مورد قبول بوده است.اولين نوع سکه هاي هخامنشي که به سکه هاي شاهي معـروف است، احـتمالا درسال 517 قـبل از ميلاد از ضرابخانه خارج گـرديد، زيرا در اين سال است که داريوش بهنظم و نسق و ترتـيب تـشکيلات مملـکـتي پـرداخت و ناچار سکه که عامل مهـم اقـتصادياست در اين دوره به کار برده شد. سکه هاي شاهي هخامنشي يعـني دريک و سيکلعـموماً داراي طرح مشابه مي باشـند فـقـط تصـوير هـرشاهـنشاه با ديگـري تـفاوت داردو موجب شناخـتن آنهـا از يکديگـر مي شود، در روي سکه تصوير نـيمتـنه شاهـنشاه کمانبه دست نقـش است، يا تصوير شاهـنشاه که به صورت کماندار پارسي ترکش بر پشت يک زانوبه زمين زده و با يک دست زوبـين را گـرفـته و با دست ديگر کمان را مي کشد؛ و در نوعديگر شاهـنشاه کمان به دست در حال دويدن است و با دست ديگر نيزه را که مايل به زميناست نگـهـداشته است. زانو زدن شاهـنشاه، عـلامت نيايش اهـورامزداست. درشاهـنشاهي هـخامنشي تا روي کار آمدن " اسکندر مقدوني " عـلاوه بر دريک و شکل کهمخصوص ضرابخانه سلطنتي بود، ممالک و شهـرهاي يوناني و آسياي صغـير که در تصرف ايرانبودند و استانداراني ( ساتراپ ) که شاه براي ايالات معـين مي کرد و حتي روًسا وفرماندهـان ارتـش اجازه داشتـند، هـر يک جداگـانه از هـر فـلزي که مايل بودند و بامنافع اقـتـصادي آنهـا تطـبـيق مي کرد، سکه بزنـند. به طور کلي سکه هايشاهـنشاهي در تمامي ممالک هـمسايه، بخصوص يونان رواج زيادي داشت، به طوري کهبازرگـانان خارجي با رغـبت زياد پـول هـخامـنشي را پـذيرفـته، و بـسياري از داد وسـتدهاي خود را با آن انجام مي دادند. جنس طلاي سکه هاي هـخامنـشي درسراسر دنـياي مـتـمدن آن روزگـار رواج و اعـتبار داشت؛ و از جنس نـقره آن بـيـشتردر داخل ايران استـفاده مي شد.



اولين هواپيما در تهران




در يکي ازروزهاي اواخر سال 1292 ه.ش. مردم تهران براي اولين بار در عمرشان هواپيمايي رامشاهده نمودند که در ارتفاع پايين پرواز مي کرد. مردم با شنيدن غرش اين مرغ آهنينکه براي نخستين بار به گوششان مي خورد با شتاب خود را به حياط خانه ها، کوچه ها، وبامهاي منازل خود رسانيده و با شگفتي به تماشاي آن پرداختند. هواپيما چند دقيقه درآسمان تهران به پرواز خود ادامه داد و نظر به اينکه آن زمان در تهران فرودگاهي جهتنشستن هواپيما وجود نداشت، خلبان هواپيماي مورد بحث ميدان مشق ديزيون قزاق (محلفعلي وزارت امور خارجه) را مناسب ترين محل براي نشستن تشخيص داده و در آنجا فرودآمد، ولي هنگام فرود هواپيما با لولهً توپي که در ميدان قرار داشت تصادف کرد و آسيبديد. البته به خلبانش آسيبي نرسيد. به محض فرود هواپيما مردم شهر براي تماشاي آنهجوم آورده و حفظ نظم را براي مامورين دشوار ساختند، و تجمع و ازدحام اهالي جهتزيارت اين مرغ آهنين، چند روزي ادامه داشت؛ تا هواپيماي آسيب ديده را که از نوع "بلريو" و به خلباني شخصي به نام "کوزمينسکي" تبعه روسيه بود، جهت تعمير بهتعميرگاه قشون(ارتش) که در آن زمان عبارت از اتاقي واقع در خيابان سوم اسفند بود،منتقل کردند. هواپيما در آن زمان در تعميرگاه به وسيله خلبان روسي آن (که بر حسبمعمول خلبانان آن زمان در کار فني هواپيما نيز سررشته داشت) و به ياري "اشتوداخ" کهکارمند فني قشون بود و مکانيسين روسي هواپيما تعمير و آماده پرواز شد؛ و مجدداً آنرا به ميدان مشق ديزيون قزاق انتقال دادند تا پرواز کند. ليکن "کوزمينسکي" به ايننتيجه رسيد که قادر به برخاستن از ميدان مشق نيست. سرانجام ناچار هواپيما را از راهزمين به محل کنوني بي سيم که "قصرقجر" ناميده مي شد و زمين صافي بود حمل کرد و ازآن محل براي مدتي گاه گاه بر فراز شهر تهران پرواز مي نمود و اين اولين باري بود کهساکنين تهران هواپيمايي را در آسمان مشاهده مي کردند.

غلامرضا تختي کشتي گير قهرمان و نامدارايران، براي نخستـين بار درسال 1329 شمسي در وزن ششم آزاد و هفتم فرنگيقهرمان کشتي ايران شناخته شد، و پا به دايرهً شهرت گذاشت
محمود ملا قاسمي، نخستين کشتـيي گير ايرانياست که در مسابقه هاي قهرماني جهان درخشيد و صاحب مدال گرديد. مدال نقرهًمسابقه هاي




جهاني 1951 هلسيـنکي و مدال برنز 1952 المپـيـک هلسيـنکي در وزن اول يادگار قهرمانـيـهاي اوست



اولين سفرنامه يک ايراني در عصر اخير درباره اروپا




"

ميرزا ابوطالب خان" پسر "محمدبيگ اصفهاني" به سال 1799 ميلادي ازکلکته به جانب اروپا رفته و سير و سفري طولاني در فرنگستان کرده و سفرنامه اي باعنوان "مسير طالبي" يا "سفرنامه ميرزا ابوطالب خان" به فارسي نوشته که در حقيقتنخستين سفرنامه فارسي يک ايراني در عصر اخير درباره اروپاست.وي به دعوتکاپيتان "ريچاردسن" اسکاتلندي - که زبانهاي فارسي و هندي را خوب ميدانست و دوستقديمي او بود - در سال 1213 هـ.ق. (1799 م.) عازم انگلستان شد، از راه دريا بهايرلند و از آنجا به انگلستان، بعد به پاريس و برخي از شهرهاي فرانسه و ايتاليارفت. و پس از مدتي طولاني از راه جزيره مالت و استانبول و بغداد و بصره، در سال 1218 هـ.ق. (1803 م.) به کلکته بازگشت. به اين ترتيب سفر او چهار سال و نيم مدتگرفت و دو سال و پنج ماه و نيم از اين ايام را در لندن به سر برد. وي در طول سفرمشاهدات و وقايع و خاطرات روزانه را "تاريخ وار به قيد تحرير مي کشيد". وقتي برخلافانتظار خود از اين سفر طولاني سالم به کلکته رسيد، در سال 1219 هـ.ق. يادداشتهايخويش را تنظيم کرد و به صورت کتاب مورد نظر درآورد و آنرا "مسير طالبي في بلادافرنجي" نام نهاد.ميرزا ابوطالب خان پس از آن، مدتي کوتاه زيست و به سال 1220 يا 1221 در لکنهو درگذشت.مسير طالبي کتابي است که مدتها پيش از قصهامير ارسلان در هندوستان نوشته شده و بعيد نيست که ايرانيان کتابخوان در سفرهاي خودبه هند آنرا ديده و ميخوانده اند، و چون اولين سفرنامه يک آسيايي راجع به اروپاستمورد توجه واقع مي شده است. البته مقصود آن نيست که "نقيب الممالک" (نويسنده قصهامير ارسلان) حتماً مسير طالبي را ديده و چيزي از آن شنيده بوده است، (از نظر تأثيردر برخي از صحنه هاي داستان امير ارسلان) بلکه غرض به دست دادن يکي از قديمي ترينمنابع شناسايي فرنگستان به زبان فارسي در اوايل قرن سيزدهم هجري است؛ بخصوص که ازاين پس کم کم در ايران توجهي خاص به اروپا و تمدن اروپايي پيدا مي شود و گروهي ازاصلاح طلبان راه پيشرفت را در اقتباس محاسن آن مي پنداشته اند و اين کتاب و نظايرآن دريچه اي بوده است از شرق به سوي غرب که از خلال آن فارسي زبانان به آن سرزمينبا کنجکاوي و اعجاب مينگريسته اند.ديگر آنکه مسير طالبي تصوير فرنگستان رادر چشم يک شرقي، يعني ايراني پرورش يافته در هند، نشان ميدهد و با سفرنامه "ناصرخسرو" و ديگر سفرنامه هاي قديم بکلي متفاوت است، بعلاوه چون از حيث زمان برديگر کتابها از اين نوع مقدم است، نخستين معرف فرنگستان به فارسي زبانها ميتواندباشد.



اولين دائرةالمعارف فارسي به سبک نوين




اولين دائرةالمعارف فارسي نوين و به سبک دائرةالمعارفهاي جديد و معروفو معتبر ممالک مغرب زمين، دائرةالمعارف فارسي معروف به "دائرةالمعارف مصاحب"است.تحقيق و تأليف و تدوين دائرةالمعارف فارسي از سال 1335 بر اساسدائرةالمعارف کوچک يک جلدي "کلمبيا وايکنيگ" (چاپ نيويورک، 1953) به سرپرستي "دکترغلامحسين مصاحب" شروع شد. طرح اوليه کار اين بود که دائرةالمعارف کلمبيا وايکنيگ بهزبان فارسي ترجمه و بعضي از مقالات آن اسقاط و به جاي آنها مقالاتي در باب مطالبمورد نياز ايرانيان و ساير فارسي زبانان درج شود. ولي از همان اوايل کار معلوم شدکه حاصل طرح اوليه جوابگوي احتياجات کنوني فارسي زبانان نخواهد بود. بدين جهت، کارفراهم ساختن دائرةالمعارف فارسي، چندي بعد از آغاز آن از صورت ترجمه خارج شد و جنبهتأليف و در بسياري از موضوعها، جنبه تحقيق يافت و سرانجام اين دائرةالمعارف در دوجلد و در 3571 صفحه چاپ و منتشر شد.



1-جلد اول (از حرف الف تا پايان حرف س)در سال 1345 توسط مؤسسه انتشارات فرانکلين؛



2-جلد دوم، بخش اول (از حرف شتا پايان حرف ل) در سال 1356 توسط شرکت سهامي کتابهاي جيبي؛



3-جلد دوم، بخشدوم (از حرف م تا پايان حرف ي) در سال 1374 توسط شرکت سهامي کتابهاي جيبي (وابستهبه مؤسسه انتشارات اميرکبير).



لازم به توضيح است که در بين مسلمين (ايران وساير مناطق دنياي اسلام)، تأليف کتابهاي جامع مشتمل بر مسائل و مباحث علوم و فنونمختلف سابقه نسبتاً مفصل دارد؛ چنانکه مفاتيح العلوم "خوارزمي"، جامع ستيني "فخررازي"، درةالتاج "قطب الدين شيرازي" و نفايس الفنون "آملي"، هر يک به وجهي نوعيدائرةالمعارف به شمار آيند؛ و کشاف اصطلاحات الفنون "تهانوي" بحق شايسته اين عنوانبود. نيز معجم البلدان، ذخيرة خوارزمشاهي.



اولين وارد کننده نهال و بذر چاي به ايران - اولين باغ چاي در ايران




مصرف چای در ايران خيلی زودتر از اروپامعمول بوده تاريخچه کشت و برداشت محصول آ ن به اين شرح است :در سال 1302ه. ق. در زمان سلطنت " ناصرالدين شاه "، برای اولين بار " محمد حسين اصفهانی "اقداماتی برای وارد کردن تخم و بوته چای بعمل آورد ولی به نتيجه نرسيد. در سال 1319ه.ق. "محمد ميرزا کاشف السلطنه" چهار هزار نهال چای و چندين صندوق بذر آن را از "کانکرا" از راه سرحدات شمالی هند به بمبئی و از آنجا به بوشهر و سرانجام به تنکابنو دامنه کوههای لاهيجان رسانيد. اگر چه او در سفر بعدی در اثر تصادف اتومبيل به درهسقوط کرد و کشته شد ولی بايد به حق او را پدر چای ايران ناميد .پس از ورودتخم و نهالهای مذکور در نزديکی لاهيجان زمينی را که متعلق به " ميرزا کاظم خانلاهيجانی " بود، انتخاب و با قيد اجاره به کشت تخم و نهالهای مذکور اقدام گرديد واولين باغ چای در ايران با خرج دولت داير گشت.پس از احداث باغ چای لاهيجان،در مقابل خدمت کاشف السلطنه، انحصار زراعت چای به موجب دستخط " مظفر الدين شاه " بهمشارالاليه واگذار گرديد و اين انحصار تقريبأ تا مدت ده سال باقی و در طول اين مدتکسی قادر به احداث باغ چای نبود، و چنانچه شنيده می شد که زارعی در منزل شخصی خودچند بوته نهال چای غرس نموده است به وسيله حکومت تعقيب و به مجازات میرسيد.



اولين زني که به زبان فارسي شعر گفته است




"

رابعه قزداري" نخستين زن شاعر فارسي گوي، مشهور به مگس رويين و ملقب به "زين العرب"، دختر کعب، امير بلخ و از اهالي قزدار (قصدار، خضدار، شهري قديمي واقعميان سيستان، مکران و بست) و معاصر "رودکي" بود.تذکره ها شرح حال و نمونههاي شعر او را بعنوان نخستين زن شاعر فارسي گوي آورده و مقام بلند او را در طلوعشعر فارسي ستوده اند. "محمد عوفي" در لباب الالباب، از او چنين تجليل ميکند: «دخترکعب اگر چه زن بود اما به فضل بر مردان جهان بخنديدي. فارس هر دو ميدان و والي هردو بيان، بر نظم تازي قادر و در شعر فارسي به غايت ماهر بود.»



عطارنيشابوري، نخستين بار شرح احوال او را در 428 بيت شعر در "الهي نامه" خود آورده وتذکرده هاي بعدي همگي با کم و بيش تفاوتهايي و به صورت نظم و نثر به نقل زندگي واشعار وي پرداخته اند. گرچه داستان عطار از اغراق و مبالغه گوييهاي عارفانه تهينيست اما تا حدودي مبين زندگي اوست.به نوشته عطار، پس از کعب، پسرش حارث کهبه جاي پدر امير بلخ شده بود، سرپرستي رابعه را بر عهده گرفت و او در نزد حارثزندگي ميکرد. رابعه دلباخته يکي از غلامان زيبا روي برادرش به نام "بکتاش" شد، اماعشق خود را پنهان داشت و رنجور گرديد. پيرزن دنيا ديده اي دليل رنجوري او را پرسيد،وي ابتدا خودداري کرد و بالاخره راز خود را برايش آشکار نمود و توسط او اشعارعاشقانه اي براي بکتاش ميفرستاد.بکتاش نيز به عشق رابعه مبتلا شد. يک ماهبعد در جنگي که براي برادرش روي داد بکتاش زخمي شد و نزديک بود اسير شود که ناگاهزن روبسته اي خود را به صف دشمن زد و تني چند از آنان را کشت و بکتاش را نجات داد ولشکر حارث پيروز شد.زماني نيز رودکي شاعر در حال عبور رابعه را ديد. اشعارشرا بر او خواند و رابعه نيز اشعار خود را برايش خواند. در جشن باشکوهي که "اميرنصرساماني" در بخارا ترتيب داده بود، رودکي اشعار رابعه را خواند. اميرنصر پرسيد کهشعر از کيست و رودکي پاسخ داد که از دختر کعب است که دلباخته غلامي گرديده است و بهسرودن شعر روي آورده و اشعارش را براي او ميفرستد. حارث که در جشن حضور داشت به رازخواهرش پي برد و به اشعار او دست يافت. از اين رو بکتاش را به چاهي و خواهر را نيزدر گرمابه اي افکندند و رگ دست او را بريدند و در گرمابه را با سنگ و خشت و آهکبستند. رابعه با خون خود بر ديوارهاي گرمابه اشعار خود را مينوشت تا اينکه ضعف براو غلبه کرد و درگذشت.تذکره نويسان پيرامون عشق رابعه به بکتاش اختلاف نظردارند: "جامي" در نفحات الانس از قول "ابوسعيد ابوالخير" عشق رابعه را عشق مجازينميداند و داستان بکتاش را بهانه اي براي طرح عشق حقيقي دانسته است. "هدايت" نيز درروضةالصفا، رابعه را "صاحب عشق حقيقي و مجازي" ميداند و داستان دلباختگي او را در "گلستان ارم" به نظم درآورده است. بسياري از تذکره ها نيز عشق او را، صرفاً عشقمجازي دانسته اند.



از اشعار اوست:



ز بـس گـل کـه در بـاغ مـأويگــرفــت چــمــن رنــگ ارتــنــگ مــــانــــي گــــرفـــت



صـبا نـــافــهمــشـک تـبـت نـداشــت جـهـان بــوي مـشــک از چــه مـعـنـي گرفت



مگر چشممجنون به ابــر انــدر است کـه گـل رنـگ رخـسـار لـيـلــــيگـــــــرفــت



بـه مـي مــانـد انـدر عـقـيـق قـــــــدح سـرشـکـي کـه درلالـه مــأوي گــــــــرفـت



اولين امتياز استخراج نفت




نخستينامتيازی که صرفأ برای استخراج نفت در قرن نوزدهم ميلادی از سوی دولت ايران بهخارجيها داده شد امتيازی است که به يک شرکت انگليسی به نام م. ا. هوتز اعطا گرديد.شرکت انگليسی هوتز شرکتی تجاری بود که در امر صادرات و واردات در خليج فارس فعاليتمی کرد و مرکز آن در بوشهر قرار داشت . شرکت هوتز در سال 1884 امتياز استخراج نفترا در دالکی و جزيره قشم کسب کرد و برای استخراج نفت به حفر چاه در آن مناطق اقدامنمود اما به نتيجه ای دست نيافت .چندی بعد شرکت هوتز امتياز خود را بهشرکت حقوق معدنی بانک ايران که در سال 1890 و به منظور فعاليت در زمينه ذخائر معدنیتشکيل شده بود واگذار کرد. شرکت حقوق معدنی بانک ايران نيز مدت 3 سال از 1891-1893کاوشهايی برای کشف نفت در دالکی و قشم به عمل آورد ولی توفيقی پيدا نکرد . در سال 1899 دولت ايران الغای امتيازات معادن را اعلام کرد و در نتيجه امتياز هوتز نيزملغی شد و در سال 1901 نيز شرکت حقوق معدنی بانک ايران که امتياز مزبور را در دستداشت منحل گرديد.



اولين کشتي نفت کش ايران




اولين کشتینفتکش ايران در اول بهمن ماه 1337 در بندر ماهشهر (بندر معشور سابق) اسکله گرفت.اين کشتی 33 هزار تنی که جزوء 10 فروند کشتی خريداری شرکت ملی نفت بود در نهم بهمن 1337 به سوی اقيانوسها روا ن گرديد.



اولين ناوهاي جنگي و اولين ناوگان نظامي




در سال 1311 ناوهاي ببر، پلنگ، سيمرغ، کرکس، شاهرخ و شهباز (ساختايتاليا) تحت فرماندهي ناخدا "غلامعلي بايندر" (اولين فرمانده نيروي دريايي)، باکمک کارشناسان ايتاليايي از طريق کانال سوئز، درياي سرخ، اقيانوس هند و درياي عمانعازم خليج فارس شدند و در 14 آبان 1311 در بوشهر لنگر انداختند و تسهيلات پشتيبانيناوها در خرمشهر ايجاد گرديد.



اولين زيردريايي




در سوم آذرماه سال 1371 اولين زيردريايي خريداري شده از نوع "کيلوکلاس" روسي تحويل مقامات نظامي کشوردر منطقه يکم دريايي بندرعباس شد و طي مراسمي رسماً به ناوگان نيروي دريايي ارتشايران پيوست. اين زيردريايي که اولين زيردريايي ايران در تاريخ نيروي دريايي ميباشد به ياد يکي از سرداران رشيد صدر اسلام به نام طارق 901 نامگذاريشد.



اولين عمليات دريايي




در سال 1302 درسرکوبي مخالفتهاي ترکمنها و نهضتهاي دشت گرگان عمليات نيروي زميني و نيروي انتظامياز طريق دريا به وسيله کشتي سفيد رود پشتيباني گرديد. توفيق اين راه کار، دولت رابيشتر به اهميت وجودي نيروي دريايي در درياي خزر و خليج فارس واقف نمود



اولين کشتي ساز و پايه گذار نيروي دريايي درايران




فردوسي حماسه سراي بزرگ ايران از روي تاريخ مصور و مدون قديم ايران کهدر دوره ساسانيان تهيه گرديده بود، داستانهاي حماسي تاريخي خود را سرود که نيرويدريايي در اين تاريخ نقش عمده را دارا مي باشد.



به نقل از فردوسي، اولينکشتي ساز و پايه گذار نيروي دريايي در ايران "جمشيد" از سلسله پيشداديان بودهاست:



گذر کرد از آن پس بکشتي بر آب ز کشور بکشور برآمد شتاب



به نقلاز شاهنامه، نيروي دريايي ايران در زمان پيشداديان هزاران کشتي داشتهاست:



پس زورق آمد ز کشتي هزار به آب اندرون راند بس شهريار


اولين حوض شناور




در سال 1313 يک حوضشناور 6000 تني جهت تعميرات زيرآبي خريداري شد و آموزشگاه مهناوي در ناو فرسوده "هماي" ايجاد شد و پاسگاههاي دريايي در بنادر و جزاير مختلف ايجاد شد و نيرويدريايي براي کسب سيادت دريايي ديرينه در خليج فارس و درياي عمان مشغول عملياتشد.



منبع : سايت گفتمان (مرحوم)



و درآخر


اولين تالارهاي پارسي در ايران
http://www.phalls.com/

RoSo
6 April 2006, 12:31 AM
اولين تالارهاي پارسي در ايران
http://www.phalls.com/ (http://www.phalls.com/)
متاسفانه اینطور نیست :icon_mad: باز اگه میگفتید اولین فروم تخصصی موبایل به زبان فارسی بهتر بود. :icon_surp

آيدين
6 April 2006, 12:49 AM
بحث سر اين هست تالاري پارسي با اين وسعت و تعداد كاربر كه موضوعات زيادي مي پردازه