Lizard
6 November 2004, 10:40 AM
طى دهه هاى ۵۰ و ۶۰ ميلادى، تحولات شگفتى در صنعت- رسانه تلويزيون روى داده بود. در عرض همين دو دهه، تعداد چهار كشورى كه برخى از اتباع آنها قادر به دريافت تصاوير تلويزيون ملى خود بودند، به يكصد و بيست كشور رسيده بود. در همين سال ها، بيش از يكصد و سى ميليون دستگاه تلويزيون در جهان وجود داشت و تعداد تماشاگران اين رسانه مدرن، در حدود نيم ميليارد نفر تخمين زده مى شد.
در اردوگاه غرب آمريكا و سپس با فاصله اى نسبتاً زياد انگليس و آلمان غربى پيشتاز بودند و در بلوك شرق مطلقاً اتحاد جماهير شوروى و در قاره پهناور آسيا تلويزيون در ژاپن به طور حيرت آورى رشد كرده بود.
در اين دوران تلويزيون از سطح يك صنعت و حتى رسانه صرف فراتر رفته بود و به تنهايى بر مخاطبانش، بيش از مجموع رسانه هاى ديگر اثر مى گذاشت و از طرفى، براى مردم بسيارى از كشورها، تلويزيون ديگر يك ابزار لوكس و يا حتى «نياز» با اولويت پايين محسوب نمى شد. گواه معتبرى بر اين ادعا مى تواند شواهدى باشد كه «انريك ملون _ مارتينز» در كتاب ارزشمند خود، «تلويزيون در خانواده و جامعه نو» مى آورد. او در اين كتاب وضعيت تلويزيون در اواخر دهه ۶۰ و اوايل ۷۰ ميلادى را چنين وصف مى كند: «در ايالات متحده تلويزيون بيشتر از تلفن وجود دارد. در فرانسه خانواده هاى تلويزيون دار به اندازه خانواده هاى اتومبيل دار است ولى خانواده هايى هستند كه تلويزيون دارند، ماشين لباسشويى يا جاروى برقى ندارند.» اين دوران بهترين ايام پژوهش هاى جامعه شناختى براى كشف دلايل و شرايط خريد و تماشاى تلويزيون توسط توده مردم بود، چرا كه نه چون دو دهه پيش تلويزيون فقط در اختيار عده معدودى بود و نه همچون دو دهه بعد آنقدر فراگير شده بود كه به ندرت بشود خانه اى را بدون تلويزيون يافت.
از ديگر سو آمار نشان مى داد در اين رابطه، فاصله كشورهاى توسعه يافته با كشورهاى جهان سوم بسيار زياد بود: مثلاً در حالى كه از هر دو نفر آمريكايى يك نفر تلويزيون داشت. در كشورهاى آفريقايى به طور متوسط به ازاى هر ۵۰ هزار يك دستگاه تلويزيون موجود بود!از همين رو پژوهندگان متعددى و با روش هاى گوناگونى در پى دسته بندى دلايل اين استقبال برآمدند كه نتيجه برخى از آنها چنين است:
نخست: قدرت مالى
در آن روزگار بهاى يك دستگاه تلويزيون به طور نسبى و در مقايسه با دستمزدها به مراتب گران تر بود. در كشورهاى توسعه يافته، از يك طرف دستمزدها بالاتر بود و از طرف ديگر _ در بسيارى مواقع- تلويزيون ارزانتر. واقعيت اين است كه تلويزيون هيچگاه از «نان» مهم تر نبوده و نيست و اين در حالى است كه بسيارى از مردم كشورهاى فقير دغدغه نان داشته و دارند.
دوم. قشر متوسط و مراكز جمعيت شهرى:
آنچنان كه «لئو بوگارت» جامعه شناس آمريكايى ادعا مى كرد: «تلويزيون جز در جامعه اى كه اختلاف طبقاتى آن در مورد اصول فرهنگى به حداقل تقليل يافته باشد، نمى تواند رشد كند» و كشورهاى صنعتى _ بر خلاف كشورهاى جهان سوم كه عمده جمعيت آنها را قشر روستايى و كشاورزان تشكيل مى دادند- در حال توليد اجتماعات و مراكز شهرى با افرادى متوسط بودند. اين افراد همگون، پيام تلويزيون را زودتر و بيشتر درك مى كردند.در همين رابطه آمار نشان مى دهد كه در اواخر دهه۶۰ در آمريكا، ۹۷ درصد جمعيت شهرهايى با بيش از ۵۰۰ هزار نفر جمعيت، ۷۸ درصد ساكنين شهرهايى بين ۵۰هزار تا ۵۰۰ هزار نفر جمعيت، ۷۰ درصد شهرهايى بين ۲۵۰۰ تا ۵۰ هزار نفر جمعيت و ۵۳ درصد ساكنين روستاها از تلويزيون استفاده مى كردند.
سوم. اوقات فراغت:
كشورهاى صنعتى زمان فراغت بيشترى براى مردمان خود تهيه مى كردند و تلويزيون مى توانست بهترين وسيله پر كردن اين زمان ها براى توده باشد.
چهارم. مذهب و اخلاقيات:
مطابق تحقيقات هيلد هيمل ويت: «تلويزيون در خانواده هايى كه اخلاقيات آزاد دارند بيشتر از محيط هاى مذهبى رشد مى كند.» و كشورهاى صنعتى و توسعه يافته غالباً كمتر از كشورهاى جهان سوم به مذهب و اخلاقيات پايبند بودند.
پنجم. ساير وسايل ارتباط جمعى:
تحقيقات نشان مى داد كه افرادى كه با رسانه هايى مثل روزنامه يا راديو آشنايى داشتند بسيار سريع تر از كسانى كه - با شرايط مساوى- به آنها عادت و آشنايى نداشتند، جذب تلويزيون مى شدند. اتباع كشورهاى پيشرفته از سطح تحصيلات بالاترى برخوردار بودند و بيشتر از اتباع ساير كشورها با رسانه هاى ارتباط جمعى آشنايى داشتند.در اين زمينه آمار نشان مى دهد در سال ۱۹۵۷ هشتاد درصد تلويزيون هاى جهان در خانه روشنفكران و شاغلان امور تجارى وجود داشت.عوامل متعدد ديگرى نيز توسط محققان استخراج شده بود كه از درجه اهميت كمترى برخوردارند، ضمن آنكه موارد بالا نيز به صورت «برآيند» و نه « به تنهايى» باعث رواج تلويزيون در كشورها و جوامع مى شد. به عنوان نمونه مردم آمريكا، هميشه بيشترين آمار مربوط به تلويزيون را از ابتدا به خود اختصاص مى داده اند. به طورى كه در سال ۱۹۴۸ از سه ميليون دستگاه تلويزيون موجود در سراسر كره خاكى، دو ميليون و هفتصد هزار آن آمريكايى بود! و اين در حالى است كه آنها به مراتب از مردم كشورهايى چون شوروى، آلمان غربى، انگلستان و فرانسه مذهبى تر بوده و هستند. دليل اين امر شايد آن باشد كه ميزان درآمد متوسط ايشان به مراتب از سايرين بالاتر بود و جمعيت شهرى آنها بيشتر.
نوشته آقای محمود فرجامی
در اردوگاه غرب آمريكا و سپس با فاصله اى نسبتاً زياد انگليس و آلمان غربى پيشتاز بودند و در بلوك شرق مطلقاً اتحاد جماهير شوروى و در قاره پهناور آسيا تلويزيون در ژاپن به طور حيرت آورى رشد كرده بود.
در اين دوران تلويزيون از سطح يك صنعت و حتى رسانه صرف فراتر رفته بود و به تنهايى بر مخاطبانش، بيش از مجموع رسانه هاى ديگر اثر مى گذاشت و از طرفى، براى مردم بسيارى از كشورها، تلويزيون ديگر يك ابزار لوكس و يا حتى «نياز» با اولويت پايين محسوب نمى شد. گواه معتبرى بر اين ادعا مى تواند شواهدى باشد كه «انريك ملون _ مارتينز» در كتاب ارزشمند خود، «تلويزيون در خانواده و جامعه نو» مى آورد. او در اين كتاب وضعيت تلويزيون در اواخر دهه ۶۰ و اوايل ۷۰ ميلادى را چنين وصف مى كند: «در ايالات متحده تلويزيون بيشتر از تلفن وجود دارد. در فرانسه خانواده هاى تلويزيون دار به اندازه خانواده هاى اتومبيل دار است ولى خانواده هايى هستند كه تلويزيون دارند، ماشين لباسشويى يا جاروى برقى ندارند.» اين دوران بهترين ايام پژوهش هاى جامعه شناختى براى كشف دلايل و شرايط خريد و تماشاى تلويزيون توسط توده مردم بود، چرا كه نه چون دو دهه پيش تلويزيون فقط در اختيار عده معدودى بود و نه همچون دو دهه بعد آنقدر فراگير شده بود كه به ندرت بشود خانه اى را بدون تلويزيون يافت.
از ديگر سو آمار نشان مى داد در اين رابطه، فاصله كشورهاى توسعه يافته با كشورهاى جهان سوم بسيار زياد بود: مثلاً در حالى كه از هر دو نفر آمريكايى يك نفر تلويزيون داشت. در كشورهاى آفريقايى به طور متوسط به ازاى هر ۵۰ هزار يك دستگاه تلويزيون موجود بود!از همين رو پژوهندگان متعددى و با روش هاى گوناگونى در پى دسته بندى دلايل اين استقبال برآمدند كه نتيجه برخى از آنها چنين است:
نخست: قدرت مالى
در آن روزگار بهاى يك دستگاه تلويزيون به طور نسبى و در مقايسه با دستمزدها به مراتب گران تر بود. در كشورهاى توسعه يافته، از يك طرف دستمزدها بالاتر بود و از طرف ديگر _ در بسيارى مواقع- تلويزيون ارزانتر. واقعيت اين است كه تلويزيون هيچگاه از «نان» مهم تر نبوده و نيست و اين در حالى است كه بسيارى از مردم كشورهاى فقير دغدغه نان داشته و دارند.
دوم. قشر متوسط و مراكز جمعيت شهرى:
آنچنان كه «لئو بوگارت» جامعه شناس آمريكايى ادعا مى كرد: «تلويزيون جز در جامعه اى كه اختلاف طبقاتى آن در مورد اصول فرهنگى به حداقل تقليل يافته باشد، نمى تواند رشد كند» و كشورهاى صنعتى _ بر خلاف كشورهاى جهان سوم كه عمده جمعيت آنها را قشر روستايى و كشاورزان تشكيل مى دادند- در حال توليد اجتماعات و مراكز شهرى با افرادى متوسط بودند. اين افراد همگون، پيام تلويزيون را زودتر و بيشتر درك مى كردند.در همين رابطه آمار نشان مى دهد كه در اواخر دهه۶۰ در آمريكا، ۹۷ درصد جمعيت شهرهايى با بيش از ۵۰۰ هزار نفر جمعيت، ۷۸ درصد ساكنين شهرهايى بين ۵۰هزار تا ۵۰۰ هزار نفر جمعيت، ۷۰ درصد شهرهايى بين ۲۵۰۰ تا ۵۰ هزار نفر جمعيت و ۵۳ درصد ساكنين روستاها از تلويزيون استفاده مى كردند.
سوم. اوقات فراغت:
كشورهاى صنعتى زمان فراغت بيشترى براى مردمان خود تهيه مى كردند و تلويزيون مى توانست بهترين وسيله پر كردن اين زمان ها براى توده باشد.
چهارم. مذهب و اخلاقيات:
مطابق تحقيقات هيلد هيمل ويت: «تلويزيون در خانواده هايى كه اخلاقيات آزاد دارند بيشتر از محيط هاى مذهبى رشد مى كند.» و كشورهاى صنعتى و توسعه يافته غالباً كمتر از كشورهاى جهان سوم به مذهب و اخلاقيات پايبند بودند.
پنجم. ساير وسايل ارتباط جمعى:
تحقيقات نشان مى داد كه افرادى كه با رسانه هايى مثل روزنامه يا راديو آشنايى داشتند بسيار سريع تر از كسانى كه - با شرايط مساوى- به آنها عادت و آشنايى نداشتند، جذب تلويزيون مى شدند. اتباع كشورهاى پيشرفته از سطح تحصيلات بالاترى برخوردار بودند و بيشتر از اتباع ساير كشورها با رسانه هاى ارتباط جمعى آشنايى داشتند.در اين زمينه آمار نشان مى دهد در سال ۱۹۵۷ هشتاد درصد تلويزيون هاى جهان در خانه روشنفكران و شاغلان امور تجارى وجود داشت.عوامل متعدد ديگرى نيز توسط محققان استخراج شده بود كه از درجه اهميت كمترى برخوردارند، ضمن آنكه موارد بالا نيز به صورت «برآيند» و نه « به تنهايى» باعث رواج تلويزيون در كشورها و جوامع مى شد. به عنوان نمونه مردم آمريكا، هميشه بيشترين آمار مربوط به تلويزيون را از ابتدا به خود اختصاص مى داده اند. به طورى كه در سال ۱۹۴۸ از سه ميليون دستگاه تلويزيون موجود در سراسر كره خاكى، دو ميليون و هفتصد هزار آن آمريكايى بود! و اين در حالى است كه آنها به مراتب از مردم كشورهايى چون شوروى، آلمان غربى، انگلستان و فرانسه مذهبى تر بوده و هستند. دليل اين امر شايد آن باشد كه ميزان درآمد متوسط ايشان به مراتب از سايرين بالاتر بود و جمعيت شهرى آنها بيشتر.
نوشته آقای محمود فرجامی